دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۷۵

سعدی
کارم چو زلف یار پریشان و درهمست پشتم به سان ابروی دلدار پرخمست
غم شربتی ز خون دلم نوش کرد و گفت این شادی کسی که در این دور خرمست
تنها دل منست گرفتار در غمان یا خود در این زمانه دل شادمان کمست
زین سان که می دهد دل من داد هر غمی انصاف ملک عالم عشقش مسلمست
دانی خیال روی تو در چشم من چه گفت آیا چه جاست این که همه روزه با نمست
خواهی چو روز روشن دانی تو حال من از تیره شب بپرس که او نیز محرمست
ای کاشکی میان منستی و دلبرم پیوندی این چنین که میان من و غمست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل در فضای عمیق و اندوهگینِ عاشقانه سروده شده است. شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های کلاسیک، وضعیتِ آشفته و دردمندِ خود را شرح می‌دهد و در کشاکشِ این غم، به پرسش‌های وجودی درباره شادی و رنج می‌پردازد.

در نهایت، این اثر روایتی است از اشتیاقِ سوزانِ عاشق که آرزو دارد پیوندِ ناگسستنی‌اش با غم، تبدیل به وصال با معشوق گردد و از رنجِ هجران رهایی یابد.

معنای روان

کارم چو زلف یار پریشان و درهمست پشتم به سان ابروی دلدار پرخمست

اوضاع و احوال زندگی من همچون گیسوی پریشانِ یار، درهم و آشفته است و قامت من نیز از غصه دوری، همانند ابرویِ کمانِ معشوق خمیده شده است.

نکته ادبی: تشبیه حسی به حسی؛ شاعر برای توصیف دو وضعیتِ روحی خود، از دو تصویر بصریِ عینی (زلف و ابرو) بهره برده است.

غم شربتی ز خون دلم نوش کرد و گفت این شادی کسی که در این دور خرمست

غمِ عشق، شربتی از خونِ دلِ من برای خود ساخت و نوشید و به طعنه گفت: این شادیِ ناپایدار، تنها نصیبِ کسانی است که در این روزگار بی‌غم و آسوده هستند.

نکته ادبی: تشخیص (شخصیت‌بخشی به غم)؛ غم در اینجا به عنوان موجودی زنده تصویر شده که خونِ دلِ عاشق را می‌نوشد.

تنها دل منست گرفتار در غمان یا خود در این زمانه دل شادمان کمست

آیا تنها دلِ من است که گرفتارِ بندِ اندوه و غم شده است، یا اینکه در این روزگار، دل‌های شاد و بی‌غصه کمیاب شده‌اند؟

نکته ادبی: استفاده از پرسش انکاری و تأملی که نشان‌دهنده فراگیریِ فضای اندوه در جهان‌بینی شاعر است.

زین سان که می دهد دل من داد هر غمی انصاف ملک عالم عشقش مسلمست

از آنجا که دلِ من حقِ هر غمِ وارد شده را به خوبی ادا می‌کند و با آن همراهی دارد، ثابت شده است که فرمانرواییِ من بر سرزمینِ عشق، قطعی و مسلم است.

نکته ادبی: استعاره از "ملک عالم عشق"؛ شاعر خود را به عنوان حاکم و صاحب‌اختیارِ دنیای عشق معرفی می‌کند که ظرفیتِ بی‌نهایتی برای تحمل رنج دارد.

دانی خیال روی تو در چشم من چه گفت آیا چه جاست این که همه روزه با نمست

آیا می‌دانی که تصورِ چهره‌ی زیبای تو در چشمانِ من چه پرسشی مطرح کرد؟ پرسید: این چه جایگاهی است که همیشه و در هر روزِ آن، نمناک از اشک است؟

نکته ادبی: استعاره از "خیالِ روی"؛ خیال به معنای صورت‌گر یا تصویری است که در ذهن پدیدار می‌شود و در اینجا به صورت تمثیلی با چشمِ گریان گفت‌وگو می‌کند.

خواهی چو روز روشن دانی تو حال من از تیره شب بپرس که او نیز محرمست

اگر می‌خواهی از حال و روزِ من به روشنیِ روز آگاه شوی، از شبِ تاریک بپرس، چرا که شب تنها کسی است که با تنهایی و اندوه‌های پنهانیِ من محرم و هم‌نشین است.

نکته ادبی: تضاد میان "روز روشن" و "تیره شب"؛ برای تأکید بر آشکار بودنِ رنج‌های درونیِ شاعر در نزدِ شب.

ای کاشکی میان منستی و دلبرم پیوندی این چنین که میان من و غمست

ای کاش همان پیوند و ارتباطِ عمیقی که میانِ من و غمِ تو وجود دارد، میانِ من و خودِ تو نیز برقرار بود.

نکته ادبی: آرزومندی و حسرت؛ تکرارِ معناییِ "پیوند" در کنارِ دو واژه‌ی متضاد (غم و دلبر) برای نشان دادنِ شدتِ دوری از یار و نزدیکی به درد.

آرایه‌های ادبی

تشبیه چو زلف یار / به سان ابروی دلدار

تشبیه وضعیتِ آشفته و قامتِ خمیده شاعر به ویژگی‌های ظاهری معشوق.

تشخیص غم شربتی از خون دلم نوش کرد

جان‌بخشی به غم و نسبت دادنِ عمل نوشیدنِ خون به آن برای نمایش شدتِ رنج.

تضاد روز روشن و تیره شب

مقابله دو واژه متضاد برای برجسته‌سازیِ وضعیتِ روحیِ شاعر که در شب نمایان‌تر است.

استعاره ملک عالم عشق

دنیای عشق به یک سرزمین یا ملک تشبیه شده است که شاعر در آن فرمانرواست.