دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۷۴

سعدی
شراب از دست خوبان سلسبیلست و گر خود خون میخواران سبیلست
نمی دانم رطب را چاشنی چیست همی بینم که خرما بر نخیلست
نه وسمست آن به دلبندی خضیبست نه سرمست آن به جادویی کحیلست
سرانگشتان صاحب دل فریبش نه در حنا که در خون قتیلست
الا ای کاروان محمل برانید که ما را بند بر پای رحیلست
هر آن شب در فراق روی لیلی که بر مجنون رود لیلی طویلست
کمندش می دواند پای مشتاق بیابان را نپرسد چند میلست
چو مور افتان و خیزان رفت باید و گر خود ره به زیر پای پیلست
حبیب آن جا که دستی برفشاند محب ار سر نیفشاند بخیلست
ز ما گر طاعت آید شرمساریم و ز ایشان گر قبیح آید جمیلست
بدیل دوستان گیرند و یاران ولیکن شاهد ما بی بدیلست
سخن بیرون مگوی از عشق سعدی سخن عشقست و دیگر قال و قیلست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل سرشار از ستایشِ تسلیمِ مطلق و عاشقانه در برابر معشوق است. شاعر در این اثر، عشق را فراتر از منطق، مصلحت‌اندیشی‌های دنیوی و حتی حدودِ شرعی معمول می‌داند. فضا، فضایِ شوریدگی و سرگشتگیِ عاشقی است که هستیِ خود را در راهِ معشوق باخته و در این راه، سختی‌ها، هجران و حتی مرگ را با جان و دل پذیرا شده است.

در نگاه شاعر، هر آنچه از جانب معشوق سر بزند، عینِ زیبایی و کمال است، حتی اگر در ظاهر، ستم یا قساوت به نظر آید. پیام نهاییِ غزل، دعوت به بیگانگی از جهانِ مادی و غرق شدن در دریایِ بی‌کرانِ عشق است؛ جایی که دیگر نه حرفی از «من» و «ما» باقی می‌ماند و نه سخنی جز سخنِ عشق ارزشمند است.

معنای روان

شراب از دست خوبان سلسبیلست و گر خود خون میخواران سبیلست

شرابی که از دستانِ یار به عاشق می‌رسد، حتی اگر باعث مرگ و خون‌ریزیِ عاشق شود، همچون آبِ گوارای بهشتی (سلسبیل) پاک و ارزشمند است.

نکته ادبی: «سلسبیل» به معنای آبِ گوارای بهشتی است که در اینجا استعاره از پاکیِ باده‌یِ عشق است.

نمی دانم رطب را چاشنی چیست همی بینم که خرما بر نخیلست

دلیلِ شیرینی و جذابیتِ بی‌نهایتِ یار را نمی‌دانم، اما همین‌قدر می‌بینم که این زیبایی و فریبندگی به وضوح در وجود او پیداست، درست مانند خرما که شیرینی‌اش را در خود دارد و بر درختِ خرما نمایان است.

نکته ادبی: «رطب» به معنای خرمای تازه و «نخیل» به معنای درخت خرماست؛ این بیت ایهام دارد به اینکه جوهرِ زیباییِ یار در خودِ او مستتر است.

نه وسمست آن به دلبندی خضیبست نه سرمست آن به جادویی کحیلست

زیبایی و تیرگیِ چشمان و ابروانِ یار، حاصلِ رنگ و آرایشِ مصنوعی (وسمه و سرمه) نیست، بلکه این جذابیت و جادویِ طبیعیِ خودِ اوست که چنین دلفریب است.

نکته ادبی: «وسمه» ماده‌ای برای تیره کردن ابرو و «کحیل» (سرمه کشیده) صفاتی برای آرایش است که شاعر آن‌ها را نفی می‌کند.

سرانگشتان صاحب دل فریبش نه در حنا که در خون قتیلست

سرانگشتانِ یار، اگر به رنگِ سرخ درآمده، به خاطرِ استفاده از حنا نیست؛ بلکه به این دلیل است که به خونِ عاشقانِ کشته‌شده در راهِ عشق آغشته گشته است.

نکته ادبی: «قتیل» در اینجا به معنای کسی است که در راهِ عشق کشته شده است و استعاره از فدا شدنِ عاشق است.

الا ای کاروان محمل برانید که ما را بند بر پای رحیلست

ای کاروانِ عمر، راه خود را بگیرید و بروید، چرا که من دیگر به این دنیا دلبستگی ندارم و روح و جانم برای سفرِ ابدی و رسیدن به مقصدِ اصلی (مرگ یا وصلِ الهی) آماده است.

نکته ادبی: «رحیل» به معنای کوچ کردن و سفر است که در اینجا استعاره از آمادگی برای مرگ یا رسیدن به وصال نهایی است.

هر آن شب در فراق روی لیلی که بر مجنون رود لیلی طویلست

برای عاشقی که در فراقِ معشوق (لیلی) می‌سوزد، هر شبِ جدایی چنان طولانی و کش‌دار است که گویی پایانی ندارد.

نکته ادبی: اشاره به داستانِ «لیلی و مجنون» که نمادِ عشقِ سوزان و دردِ هجران است.

کمندش می دواند پای مشتاق بیابان را نپرسد چند میلست

کمندِ عشقِ یار، عاشق را بی‌اختیار به سوی خود می‌کشد و در این مسیر، مسافتِ طولانی و سختیِ راهِ بیابان دیگر معنایی ندارد.

نکته ادبی: «کمند» در اینجا نمادِ قدرتِ کششِ عشق است که عاشق را مقهورِ خود می‌کند.

چو مور افتان و خیزان رفت باید و گر خود ره به زیر پای پیلست

عاشق باید در مسیرِ عشق، همچون مورچه‌ای که با سختی و لرزان راه می‌سپرد، حرکت کند، حتی اگر این مسیر بسیار خطرناک و هولناک (مانند زیرِ پای فیل) باشد.

نکته ادبی: «افتادن و خیزان» کنایه از سختی کشیدن و استقامت در راهِ دشوار است.

حبیب آن جا که دستی برفشاند محب ار سر نیفشاند بخیلست

آنجا که معشوق دستی به سوی عاشق دراز می‌کند و عنایتی می‌نماید، اگر عاشق جان و سرِ خود را فدای او نکند، فردی خسیس و نالایق است.

نکته ادبی: «حبیب» و «محب» تقابل زیبایی دارند؛ اولی معشوق و دومی عاشق است.

ز ما گر طاعت آید شرمساریم و ز ایشان گر قبیح آید جمیلست

ما هر چه در مسیرِ عبادت و بندگی تلاش کنیم، باز هم در برابرِ بزرگیِ یار شرمساریم، اما هر عملِ یاری، حتی اگر در ظاهر بد یا قبیح باشد، در نظرِ ما زیبا و نیکوست.

نکته ادبی: این بیت نشان‌دهنده‌یِ مقامِ فنا و تسلیمِ کاملِ عاشق است که دیدگاهش را نسبت به جهان تغییر داده است.

بدیل دوستان گیرند و یاران ولیکن شاهد ما بی بدیلست

مردمِ عادی در صورتِ از دست دادنِ دوست، به دنبالِ جایگزینی برای او هستند، اما معشوقِ من چنان یگانه و بی‌همتاست که هیچ‌کس نمی‌تواند جایِ او را بگیرد.

نکته ادبی: «شاهد» در عرفان و ادبیاتِ کلاسیک به معنای معشوقِ زیباست.

سخن بیرون مگوی از عشق سعدی سخن عشقست و دیگر قال و قیلست

سعدی می‌گوید که از هیچ‌چیز جز عشق سخن نگو، چرا که حقیقتِ هستی تنها عشق است و هر سخنی جز این، یاوه و جنجالِ بی‌حاصل است.

نکته ادبی: «قال و قیل» اصطلاحی است برای اشاره به بحث‌های بی‌فایده و جار و جنجال‌های بیهوده.

آرایه‌های ادبی

ایهام سلسبیل

هم به معنای چشمه‌ی بهشتی است و هم اشاره به گوارایی و شیرینیِ شرابِ عشق دارد.

تلمیح لیلی و مجنون

اشاره به داستان مشهور عاشقانه برای تبیینِ دردِ هجران و طولانی شدنِ شبِ فراق.

استعاره کمند

نیرویِ کششِ عشق که عاشق را بی‌اختیار به سوی معشوق می‌کشاند.

مراعات نظیر وسمه و خضیب و کحیل

واژگان مربوط به آرایش و زیبایی که با هم در یک سیاق به کار رفته‌اند تا طبیعی بودنِ زیباییِ معشوق را ثابت کنند.