دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۷۳

سعدی
دیده از دیدار خوبان برگرفتن مشکلست هر که ما را این نصیحت می کند بی حاصلست
یار زیبا گر هزارت وحشت از وی در دلست بامدادان روی او دیدن صباح مقبلست
آن که در چاه زنخدانش دل بیچارگان چون ملک محبوس در زندان چاه بابلست
پیش از این من دعوی پرهیزگاری کردمی باز می گویم که هر دعوی که کردم باطلست
زهر نزدیک خردمندان اگر چه قاتلست چون ز دست دوست می گیری شفای عاجلست
من قدم بیرون نمی یارم نهاد از کوی دوست دوستان معذور داریدم که پایم در گلست
باش تا دیوانه گویندم همه فرزانگان ترک جان نتوان گرفتن تا تو گویی عاقلست
آن که می گوید نظر در صورت خوبان خطاست او همین صورت همی بیند ز معنی غافلست
ساربان آهسته ران کآرام جان در محملست چارپایان بار بر پشتند و ما را بر دلست
گر به صد منزل فراق افتد میان ما و دوست همچنانش در میان جان شیرین منزلست
سعدی آسانست با هر کس گرفتن دوستی لیک چون پیوند شد خو باز کردن مشکلست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، ترسیم‌گرِ حال‌وهوای عاشقِ دلسوخته‌ای است که در کشاکشِ میان عقلِ مصلحت‌اندیش و عشقِ بی‌اختیار، دومی را برگزیده است. شاعر با زبانی صریح و ستایش‌گر، به نقدِ کسانی می‌پردازد که در پیِ پرهیز دادنِ او از عشق و زیبایی هستند؛ چرا که از نگاه او، حقیقتِ عشق، فراتر از ظاهرِ فریبنده است و عاشقی، عاقلانه‌ترین دیوانگیِ عالم است.

سعدی در این اثر، گام‌به‌گام از دعویِ پرهیزگاری فاصله می‌گیرد و به تسلیمِ مطلق در برابرِ محبوب می‌رسد. او زیباییِ ظاهری را آیینه و دریچه‌ای به سویِ زیباییِ مطلق می‌داند و معتقد است که رنجِ دوری و سختیِ راه، در برابرِ حلاوتِ حضورِ خیالیِ یار در جانِ عاشق، رنگ می‌بازد.

معنای روان

دیده از دیدار خوبان برگرفتن مشکلست هر که ما را این نصیحت می کند بی حاصلست

چشم پوشیدن از تماشایِ چهره‌ی زیبارویان کارِ آسانی نیست و هر کسی که مرا از این کار برحذر می‌دارد، بیهوده تلاش می‌کند و نصیحتش اثری ندارد.

نکته ادبی: واژه «دیده» به معنای چشم است و «برگرفتن» در اینجا به معنای چشم‌پوشی و نگریستن از آن است.

یار زیبا گر هزارت وحشت از وی در دلست بامدادان روی او دیدن صباح مقبلست

اگر چه از سویِ محبوبِ زیباروی هزاران ترس و وحشت در دل داری، اما دیدنِ رویِ او در صبحگاه، نشانه‌ی خوش‌اقبالی و خیر و برکت است.

نکته ادبی: «صباح مقبل» ترکیب وصفی به معنای صبحِ مبارک و پُرخیر است که نویددهنده‌ی خوش‌عاقبتی است.

آن که در چاه زنخدانش دل بیچارگان چون ملک محبوس در زندان چاه بابلست

گودیِ زیر چانه‌ی آن محبوب، همانند چاه بابل است که دل‌های بی‌چاره‌ی عاشقان، همچون فرشتگان در آن گرفتار و زندانی شده‌اند.

نکته ادبی: «چاه زنخدان» استعاره از گودیِ چانه است و تلمیح به داستانِ چاه بابل و ماجرای هاروت و ماروت دارد.

پیش از این من دعوی پرهیزگاری کردمی باز می گویم که هر دعوی که کردم باطلست

من پیش از این ادعای پارسایی و دوری از عشق می‌کردم، اما اکنون با صراحت اعتراف می‌کنم که تمامِ آن ادعاهای من پوچ و بی‌اساس بوده است.

نکته ادبی: «دعوی» به معنای ادعا است و «کردمی» فعل ماضی استمراری یا التزامی در ادبیات کهن برای بیان حالت‌های گذشته است.

زهر نزدیک خردمندان اگر چه قاتلست چون ز دست دوست می گیری شفای عاجلست

اگرچه از دیدگاهِ خردمندان، زهر کشنده و مرگ‌بار است، اما اگر آن را از دستِ دوست بگیری، همانند پادزهر و شفای فوری عمل می‌کند.

نکته ادبی: تضادِ میان «زهر» و «شفا» در کنارِ «دست دوست»، نکته‌ی کلیدیِ این بیت است که نشان‌دهنده‌ی تأثیرِ وجودِ محبوب بر تلخی‌هایِ زندگی است.

من قدم بیرون نمی یارم نهاد از کوی دوست دوستان معذور داریدم که پایم در گلست

من نمی‌توانم از محله‌ی محبوب خارج شوم؛ ای دوستان مرا معذور بدارید، زیرا پایِ اراده‌ام در گلِ عشق گیر کرده است و توانِ رفتن ندارم.

نکته ادبی: «پای در گل بودن» کنایه از ناتوانی در حرکت و گرفتار شدن در شرایطی خاص است.

باش تا دیوانه گویندم همه فرزانگان ترک جان نتوان گرفتن تا تو گویی عاقلست

صبر کن تا زمانی که تمامِ عاقلانِ عالم مرا دیوانه خطاب کنند؛ چرا که تا زمانی که خود را عاقل بدانی و بر عقلت تکیه کنی، نمی‌توانی از جانِ خود بگذری و عاشق شوی.

نکته ادبی: اشاره به این نکته عرفانی که شرطِ رسیدن به عشق، رها کردنِ عقلِ جزئی و قید و بندهایِ دنیوی است.

آن که می گوید نظر در صورت خوبان خطاست او همین صورت همی بیند ز معنی غافلست

کسی که می‌گوید نگریستن به چهر‌ه‌ی زیبارویان گناه است، تنها ظاهر را می‌بیند و از درکِ حقیقت و معنایِ معنوی که در این زیبایی نهفته است، بی‌خبر است.

نکته ادبی: تفاوتِ «صورت» (ظاهر) و «معنی» (حقیقتِ باطنی) یکی از مباحثِ بنیادینِ عرفانِ اسلامی است.

ساربان آهسته ران کآرام جان در محملست چارپایان بار بر پشتند و ما را بر دلست

ای ساربان! کاروان را آرام‌تر حرکت بده که جانِ آرام‌بخشِ من در کجاوه است؛ چهارپایان بارِ خود را بر پشت می‌کشند، اما من بارِ عشقم را بر دل حمل می‌کنم.

نکته ادبی: «محمل» به معنای کجاوه و اتاقکی است که بر پشتِ شتر قرار می‌گرفت.

گر به صد منزل فراق افتد میان ما و دوست همچنانش در میان جان شیرین منزلست

اگر صدها فرسنگ دوری و جدایی میانِ من و دوست فاصله بیفتد، او همچنان در میانِ جانِ عزیزِ من، خانه و جایگاه دارد.

نکته ادبی: «منزل» به معنای خانه و مأوا است و اشاره به حضورِ قلبیِ محبوب دارد.

سعدی آسانست با هر کس گرفتن دوستی لیک چون پیوند شد خو باز کردن مشکلست

ای سعدی، دوستی برقرار کردن با هر کسی کارِ ساده‌ای است، اما وقتی پیوندی عمیق شکل گرفت، گسستن و رها کردنِ این عادت و دلبستگی، بسیار دشوار است.

نکته ادبی: «خو کردن» به معنای عادت کردن و انس گرفتن است و بیت به سختیِ ترکِ عادتِ عشق اشاره دارد.

آرایه‌های ادبی

تلمیح چاه بابل

اشاره به داستان هاروت و ماروت، دو فرشته‌ای که در چاه بابل گرفتار شدند.

استعاره چاه زنخدان

تشبیه گودی چانه به چاهی که دلِ عاشق در آن اسیر می‌شود.

کنایه پایم در گل است

کنایه از گرفتار بودن و ناتوانی در ترکِ دیارِ یار.

تضاد (طباق) زهر / شفا

تقابل میان تلخی و کشندگی زهر با خاصیتِ دارویی و شفابخشی آن در دستِ دوست.