دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۷۲

سعدی
پای سرو بوستانی در گلست سرو ما را پای معنی در دلست
هر که چشمش بر چنان روی اوفتاد طالعش میمون و فالش مقبلست
نیکخواهانم نصیحت می کنند خشت بر دریا زدن بی حاصلست
ای برادر ما به گرداب اندریم وان که شنعت می زند بر ساحلست
شوق را بر صبر قوت غالبست عقل را با عشق دعوی باطلست
نسبت عاشق به غفلت می کنند وان که معشوقی ندارد غافلست
دیده باشی تشنه مستعجل به آب جان به جانان همچنان مستعجلست
بذل جاه و مال و ترک نام و ننگ در طریق عشق اول منزلست
گر بمیرد طالبی دربند دوست سهل باشد زندگانی مشکلست
عاشقی می گفت و خوش خوش می گریست جان بیاساید که جانان قاتلست
سعدیا نزدیک رای عاشقان خلق مجنونند و مجنون عاقلست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل تابلویی از تقابلِ جهانِ عقل و دنیای شورانگیزِ عشق است. شاعر با زبانی صریح و استدلالی، راهِ عاشقی را مسیری اجتناب‌ناپذیر می‌داند که عقلِ مصلحت‌اندیش در برابر آن ناتوان است. فضا و حال‌وهوای حاکم بر این ابیات، سرشار از تسلیمِ آگاهانه و ستایشِ جنونِ عاشقانه است که در آن، عاشق، ملامتِ مردمِ عافیت‌طلب را به چیزی نمی‌گیرد و جایگاه خویش را برتر از عالمِ بی‌خبران می‌بیند.

شاعر در این اثر، عشق را یک ضرورت وجودی معرفی می‌کند که با از دست دادنِ تمامِ تعلقاتِ دنیوی آغاز می‌شود. از نگاه او، حقیقتِ زندگی نه در بقایِ فیزیکی و عافیت، بلکه در فنایِ در راهِ محبوب است؛ چنان‌که در نهایت، مرزِ میانِ دیوانگی و خردمندی را جابه‌جا کرده و آن که در نظرِ عامه مجنون است را تنها عاقلِ حقیقیِ میدانِ عشق می‌شمارد.

معنای روان

پای سرو بوستانی در گلست سرو ما را پای معنی در دلست

درخت سرو در باغ ریشه‌اش در گِل فرو رفته است، اما محبوبِ ما (سروِ دلکشِ من) ریشه‌اش در قلبِ ما جای گرفته و جاودانه شده است.

نکته ادبی: ایهامِ لطیف در واژه «سرو»؛ استعاره از قد و بالای یار در تقابل با سروِ بوستانی.

هر که چشمش بر چنان روی اوفتاد طالعش میمون و فالش مقبلست

هرکسی که چشمش به جمالِ چنین یاری بیفتد، بختش بلند و سرنوشتش مبارک و خوش‌اقبال خواهد بود.

نکته ادبی: واژه «میمون» به معنای مبارک و خوش‌یمن است و ربطی به حیوان ندارد.

نیکخواهانم نصیحت می کنند خشت بر دریا زدن بی حاصلست

کسانی که خیر مرا می‌خواهند، پند و اندرز می‌دهند که دست از عشق بردارم؛ اما پند دادن به عاشق، کاری بیهوده است؛ درست مثلِ پرتاب کردنِ خشت در میانِ دریایِ عمیق که هیچ اثری بر آن ندارد.

نکته ادبی: تمثیلِ «خشت بر دریا زدن» برای نشان دادن نهایتِ بی‌فایدگیِ یک کنش.

ای برادر ما به گرداب اندریم وان که شنعت می زند بر ساحلست

ای برادر، ما در میان گردابِ سهمگینِ عشق گرفتار شده‌ایم، اما آن کسی که ما را ملامت می‌کند، در ساحلِ امن ایستاده و از دور نظاره‌گر است.

نکته ادبی: تقابلِ «گرداب» (نمادِ درگیری در عشق) و «ساحل» (نمادِ بی‌خبری).

شوق را بر صبر قوت غالبست عقل را با عشق دعوی باطلست

شوق و اشتیاق، نیرویی است که بر صبر و شکیبایی غلبه می‌کند؛ بنابراین در برابرِ عشق، عقل هر ادعایی داشته باشد، باطل و بی‌اساس است.

نکته ادبی: شاره به ناتوانیِ خرد در ساحتِ عشق‌ورزی.

نسبت عاشق به غفلت می کنند وان که معشوقی ندارد غافلست

مردمِ عافیت‌طلب، عاشق را به بی‌خبری و غفلت نسبت می‌دهند، در حالی که کسی که معشوقی ندارد و دلش در بندِ کسی نیست، اوست که در خوابِ غفلت به سر می‌برد.

نکته ادبی: سلبِ خردمندی از عامه و نسبتِ هوشیاری به عاشق.

دیده باشی تشنه مستعجل به آب جان به جانان همچنان مستعجلست

اگر دیده‌ای که فردِ تشنه با چه عجله و شتابی به سوی آب می‌رود، جانِ عاشق نیز با همان شدت و سرعت به سوی جانان در حرکت است.

نکته ادبی: استفاده از تشبیه حسی برای بیان شدتِ عطشِ روحانی.

بذل جاه و مال و ترک نام و ننگ در طریق عشق اول منزلست

بخشیدنِ اعتبار، ثروت، و رها کردنِ نام و ننگِ دنیا، تنها قدمِ نخست در طریقتِ عشق است و راهِ درازی در پیش است.

نکته ادبی: تاکید بر اینکه عشق با ریاضت و گذشت از خود شروع می‌شود.

گر بمیرد طالبی دربند دوست سهل باشد زندگانی مشکلست

اگر عاشق در مسیرِ رسیدن به یار جان ببازد، بسیار آسان است؛ چرا که ادامه دادنِ زندگی بدونِ حضورِ یار، رنجی دشوار و تحمل‌ناپذیر است.

نکته ادبی: ترجیحِ مرگِ عاشقانه بر زندگیِ تهی از عشق.

عاشقی می گفت و خوش خوش می گریست جان بیاساید که جانان قاتلست

عاشقی با حالی خوش گریه می‌کرد و می‌گفت: جانِ من آرام می‌گیرد، چرا که محبوبِ من، قاتلِ جانِ من است (و مرا از بندِ خودخواهی رها می‌کند).

نکته ادبی: قاتل بودنِ جانان، استعاره از نابودیِ «منِ» عاشق برای رسیدن به وصالِ معنوی است.

سعدیا نزدیک رای عاشقان خلق مجنونند و مجنون عاقلست

ای سعدی، در نظرِ عاشقانِ حقیقی، مردمِ عادی همگی دیوانه‌اند و تنها کسی که مجنون خوانده می‌شود، عاقلِ راستین است.

نکته ادبی: صنعتِ تضاد (پارادوکس) میانِ عاقل و مجنون.

آرایه‌های ادبی

تمثیل خشت بر دریا زدن

تصویرسازیِ بسیار دقیق برای نشان دادنِ بیهودگیِ نصیحتِ عاشقان.

ایهام میمون

به معنای خوش‌یمن و مبارک، که در زبانِ امروزِ روزمره ممکن است معنای دیگری تداعی کند.

تضاد (پارادوکس) مجنون عاقل است

وارونه‌سازیِ مفاهیمِ عرفی برای اثباتِ برتریِ عقلِ عاشقی بر عقلِ معاش.

استعاره گرداب

نمادی برای وضعیتِ پرخطر و پرشورِ عاشقی که عاشق را در خود غرق می‌کند.