دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۶۱

سعدی
افسوس بر آن دیده که روی تو ندیدست یا دیده و بعد از تو به رویی نگریدست
گر مدعیان نقش ببینند پری را دانند که دیوانه چرا جامه دریدست
آن کیست که پیرامن خورشید جمالش از مشک سیه دایره نیمه کشیدست
ای عاقل اگر پای به سنگیت برآید فرهاد بدانی که چرا سنگ بریدست
رحمت نکند بر دل بیچاره فرهاد آن کس که سخن گفتن شیرین نشنیدست
از دست کمان مهره ابروی تو در شهر دل نیست که در بر چو کبوتر نطپیدست
در وهم نیاید که چه مطبوع درختی پیداست که هرگز کس از این میوه نچیدست
سر قلم قدرت بی چون الهی در روی تو چون روی در آیینه پدیدست
ما از تو به غیر از تو نداریم تمنا حلوا به کسی ده که محبت نچشیدست
با این همه باران بلا بر سر سعدی نشگفت اگرش خانه چشم آب چکیدست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، ستایشی عمیق از جمال بی‌مثال یار است که چنان کشش و تأثیرگذاری دارد که عقل و منطق را در برابر خود به زانو درمی‌آورد. شاعر در این ابیات، گرفتارِ شیدایی و دلبستگیِ عمیقی است که در آن، نگاه به روی یار، تنها دلیل زندگی و غایت آرزوهاست و هر آنچه جز اوست، بی‌ارزش و درخور بی‌اعتنایی می‌نماید.

فضا، آمیزه‌ای است از حیرت و ستایش، که در آن رنجِ عاشقانه، به نوعی والایی و تقدس دست می‌یابد و عاشق با پذیرش بلاها، خود را از هر تمنای دنیوی جز وصال یار تهی می‌سازد.

معنای روان

افسوس بر آن دیده که روی تو ندیدست یا دیده و بعد از تو به رویی نگریدست

افسوس بر آن چشمی که چهره‌ی زیبای تو را ندیده است و یا اگر دیده، پس از آن به چهره‌ی دیگری نگاه نکرده است.

نکته ادبی: استفاده از فعل ماضی نقلی منفی در پایان هر دو مصراع که بر استمرار و پایداری وضعیت تأکید دارد.

گر مدعیان نقش ببینند پری را دانند که دیوانه چرا جامه دریدست

اگر مدعیان و منتقدان، تصویر زیبایی تو را ببینند، درخواهند یافت که چرا عاشقِ دیوانه از شدت غم و دوری، گریبان خود را چاک داده است.

نکته ادبی: پری نماد زیبایی بی‌همتاست و جامه دریدن کنایه از شدت بیقراری و جنونِ عاشقانه است.

آن کیست که پیرامن خورشید جمالش از مشک سیه دایره نیمه کشیدست

آن کیست که اطرافِ خورشیدِ چهره‌اش را با قوسی از مشکِ سیاه (موها یا ابروهایش) نیم‌دایره‌ای کشیده است؟

نکته ادبی: خورشید جمال اضافه تشبیهی است؛ مشک استعاره از سیاهی مو یا ابروست.

ای عاقل اگر پای به سنگیت برآید فرهاد بدانی که چرا سنگ بریدست

ای عاقل، اگر تو هم در مسیر زندگی با سختی و مشکلی روبرو شوی، آنگاه دلیلِ کارِ فرهاد را در بریدن کوه درک خواهی کرد.

نکته ادبی: اشاره تلمیحی به داستان خسرو و شیرین و رنج‌های فرهاد برای وصال.

رحمت نکند بر دل بیچاره فرهاد آن کس که سخن گفتن شیرین نشنیدست

کسی که کلامِ شیرینِ یار را نشنیده باشد، هرگز نمی‌تواند بر دلِ رنجور و بیچاره‌ی عاشق، ترحم کند.

نکته ادبی: ایهام در کلمه شیرین؛ هم به معنای سخنِ دلنشین و هم نام شخصیت افسانه‌ای شیرین.

از دست کمان مهره ابروی تو در شهر دل نیست که در بر چو کبوتر نطپیدست

به خاطر ابروهای کمان‌مانند تو، در تمام شهر دلی باقی نمانده است که همچون کبوتری در سینه نلرزیده باشد.

نکته ادبی: تشبیه دل به کبوتر (به دلیل تپش و اضطراب) و کمان مهره استعاره از ابروی کشیده.

در وهم نیاید که چه مطبوع درختی پیداست که هرگز کس از این میوه نچیدست

باورکردنی نیست که چه درختِ پرثمر و زیبایی هستی؛ پیداست که هنوز هیچ‌کس از میوه‌ی (وصال) تو بهره‌مند نشده است.

نکته ادبی: درخت استعاره از معشوق و میوه استعاره از وصال یا بوسه است.

سر قلم قدرت بی چون الهی در روی تو چون روی در آیینه پدیدست

نشانِ قدرتِ بی‌همتای خداوند در چهره‌ی تو، درست مثل بازتابِ صورت در آینه، آشکار و نمایان است.

نکته ادبی: بی‌چون صفتی برای خداوند است و تشبیه چهره به آینه نشان از شفافیت و تجلی زیبایی دارد.

ما از تو به غیر از تو نداریم تمنا حلوا به کسی ده که محبت نچشیدست

ما از تو جز خودِ تو را نمی‌خواهیم؛ لذت‌های دنیوی (حلوا) را به کسی بده که طعمِ عشقِ حقیقی را نچشیده است.

نکته ادبی: حلوا نماد لذت‌های ظاهری و مادی است که در برابر عشقِ متعالی بی‌ارزش است.

با این همه باران بلا بر سر سعدی نشگفت اگرش خانه چشم آب چکیدست

با وجود این‌همه بلا و مصیبتی که بر سر من می‌بارد، جای تعجب نیست اگر از چشمانم سیلِ اشک جاری شده باشد.

نکته ادبی: باران بلا استعاره از مصائب فراوان و خانه چشم ترکیب استعاری برای حدقه چشم است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح فرهاد بدانی که چرا سنگ بریدست

اشاره غیرمستقیم به داستان عاشقانه فرهاد و شیرین برای درک رنج عاشقی.

تشبیه چون کبوتر

تشبیه تپش دل به جنب‌وجوش کبوتر برای نمایش اضطراب و دلهره عاشق.

ایهام شیرین

استفاده از نامی که هم به معنای لطافت کلام است و هم نام شخصیت داستانیِ محبوب فرهاد.

استعاره خورشید جمال

تشبیه چهره یار به خورشید به دلیل درخشش و کانون توجه بودن.