دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۵۹

سعدی
این تویی یا سرو بستانی به رفتار آمدست یا ملک در صورت مردم به گفتار آمدست
آن پری کز خلق پنهان بود چندین روزگار باز می بینم که در عالم پدیدار آمدست
عود می سوزند یا گل می دمد در بوستان دوستان یا کاروان مشک تاتار آمدست
تا مرا با نقش رویش آشنایی اوفتاد هر چه می بینم به چشمم نقش دیوار آمدست
ساربانا یک نظر در روی آن زیبا نگار گر به جانی می دهد اینک خریدار آمدست
من دگر در خانه ننشینم اسیر و دردمند خاصه این ساعت که گفتی گل به بازار آمدست
گر تو انکار نظر در آفرینش می کنی من همی گویم که چشم از بهر این کار آمدست
وه که گر من بازبینم روی یار خویش را مرده ای بینی که با دنیا دگربار آمدست
آن چه بر من می رود دربندت ای آرام جان با کسی گویم که در بندی گرفتار آمدست
نی که می نالد همی در مجلس آزادگان زان همی نالد که بر وی زخم بسیار آمدست
تا نپنداری که بعد از چشم خواب آلود تو تا برفتی خوابم اندر چشم بیدار آمدست
سعدیا گر همتی داری منال از جور یار تا جهان بودست جور یار بر یار آمدست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، وصفی است مشتاقانه و پرشور از ظهورِ ناگهانی معشوق؛ کسی که غیبتش، جهانِ شاعر را بی‌روح کرده بود و حضورش، دوباره به هستیِ او جان بخشیده است. فضا آکنده از عطر گل و مشک و حیرتِ عاشقانه‌ای است که مرزهای میانِ واقعیت و خیال را در می‌نوردد و معشوق را در مقامی فرازمینی می‌نشاند.

در ادامه، شاعر به دفاع از حقِ دیدنِ زیبایی می‌پردازد و نگاه را وظیفه‌ی اصلی چشم می‌داند. او در نهایت با پذیرشِ دردِ عشق، شِکوه را وامی‌گذارد و رنجِ عاشقانه را سنتی دیرین می‌داند که پیونددهنده‌ی تمامی عاشقان در طول تاریخ است.

معنای روان

این تویی یا سرو بستانی به رفتار آمدست یا ملک در صورت مردم به گفتار آمدست

آیا تو انسانی که همانند سروِ باغ خرامان راه می‌روی، یا فرشته‌ای هستی که در کالبدِ آدمی ظاهر شده و لب به سخن گشوده‌ای؟

نکته ادبی: سرو بستانی استعاره از قد و قامت موزون است.

آن پری کز خلق پنهان بود چندین روزگار باز می بینم که در عالم پدیدار آمدست

آن پری‌چهره‌ای که مدت‌ها از دیدگانِ مردم پنهان بود، اکنون می‌بینم که دوباره در این جهان پدیدار گشته است.

نکته ادبی: پری نماد زیباییِ فرازمینی و خیره‌کننده است.

عود می سوزند یا گل می دمد در بوستان دوستان یا کاروان مشک تاتار آمدست

آیا این عطرِ عود است که می‌سوزانند یا گل‌ها در بوستان شکوفا شده‌اند؟ یا شاید کاروانِ مشک تاتار از راه رسیده که چنین فضایی معطر گشته است؟

نکته ادبی: تاتار خاستگاهِ مشکِ ناب در ادبیات کهن است.

تا مرا با نقش رویش آشنایی اوفتاد هر چه می بینم به چشمم نقش دیوار آمدست

از وقتی که با چهره‌ی تو آشنا شدم، هر چیزِ دیگری که در جهان می‌بینم، در برابرِ زیباییِ تو، بی‌جان و بی‌ارزش همچون نقشِ روی دیوار است.

نکته ادبی: نقشِ دیوار کنایه از بی‌روحی و بی‌تحرکی است.

ساربانا یک نظر در روی آن زیبا نگار گر به جانی می دهد اینک خریدار آمدست

ای ساربان! لحظه‌ای درنگ کن تا به چهره‌ی آن زیبا نگار بنگرم؛ اگر بهای این تماشا جانم باشد، خریدارش هستم و آن را می‌پردازم.

نکته ادبی: به جان خریدن کنایه از مشتاق بودن و پذیرشِ رنجِ راه است.

من دگر در خانه ننشینم اسیر و دردمند خاصه این ساعت که گفتی گل به بازار آمدست

من دیگر در خانه اسیر و غمگین نمی‌مانم، به‌ویژه در این زمان که می‌گویند گل‌ها به بازار آمده‌اند و فصلِ زیبایی فرارسیده است.

نکته ادبی: گل به بازار آمدن استعاره از جلوه‌گریِ معشوق در میانِ مردم است.

گر تو انکار نظر در آفرینش می کنی من همی گویم که چشم از بهر این کار آمدست

اگر تو از نگریستن به زیبایی‌های آفرینش سر باز می‌زنی، من معتقدم که چشمِ انسان برای همین کار (تماشای زیبایی) آفریده شده است.

نکته ادبی: تأکید بر تقدسِ نگاه در عرفان و عاشقانگی است.

وه که گر من بازبینم روی یار خویش را مرده ای بینی که با دنیا دگربار آمدست

افسوس که اگر دوباره چهره‌ی یارم را ببینم، چنان حالی به من دست می‌دهد که گویی مرده‌ای است که دوباره به دنیا بازگشته است.

نکته ادبی: بازگشت به دنیا کنایه از حیاتی تازه و شورمندانه است.

آن چه بر من می رود دربندت ای آرام جان با کسی گویم که در بندی گرفتار آمدست

درد و غمی را که در بندِ عشقِ تو تحمل می‌کنم، تنها با کسی در میان می‌گذارم که او خود نیز گرفتارِ بندِ عشق باشد.

نکته ادبی: آرامِ جان صفتِ معشوق و نمادِ تسلی‌بخش بودنِ اوست.

نی که می نالد همی در مجلس آزادگان زان همی نالد که بر وی زخم بسیار آمدست

آیا نی در محفلِ آزادگان ناله می‌کند؟ خیر؛ او به این دلیل می‌نالد که زخم‌های فراوان بر پیکرش نشسته است (همانند عاشق که از زخمِ هجران ناله می‌کند).

نکته ادبی: استفاده از ایهام در نی (به معنای ابزار موسیقی و نفیِ خیر) که از فنون بلاغی سعدی است.

تا نپنداری که بعد از چشم خواب آلود تو تا برفتی خوابم اندر چشم بیدار آمدست

گمان نکن که پس از رفتنِ تو و چشمِ خواب‌آلودت، خواب به چشمانِ بیدار و منتظرِ من راه یافته است.

نکته ادبی: تضاد میانِ خوابِ چشمِ معشوق و بیداریِ چشمِ عاشق.

سعدیا گر همتی داری منال از جور یار تا جهان بودست جور یار بر یار آمدست

ای سعدی! اگر همت و مردانگی داری، از جور و ستمِ یار شکایت مکن؛ زیرا از روز نخست، رسمِ عاشقی بر این بوده که یار بر عاشق ستم کند.

نکته ادبی: اشاره به جبری بودنِ رنجِ عشق در سنتِ ادبیاتِ غنایی.

آرایه‌های ادبی

تضاد مرده‌ای ... دنیا دگربار

تضاد میان مرگ و حیات برای نشان دادنِ قدرتِ نگاهِ معشوق.

ایهام نی

معنای اول حرف نفی (نی) و معنای دوم سازِ نی که نالیدنش نمادِ دردِ عاشق است.

تشبیه سرو بستانی

تشبیه قد و قامت معشوق به سرو که در ادبیاتِ فارسی نمادِ زیبایی و اعتدال است.

کنایه نقش دیوار

اشاره به بی فایده بودن و بی‌جان بودنِ هر زیباییِ زمینی در برابر معشوق.