دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۵۶

سعدی
ای کاب زندگانی من در دهان توست تیر هلاک ظاهر من در کمان توست
گر برقعی فرونگذاری بدین جمال در شهر هر که کشته شود در ضمان توست
تشبیه روی تو نکنم من به آفتاب کاین مدح آفتاب نه تعظیم شأن توست
گر یک نظر به گوشه چشم ارادتی با ما کنی و گر نکنی حکم از آن توست
هر روز خلق را سر یاری و صاحبیست ما را همین سرست که بر آستان توست
بسیار دیده ایم درختان میوه دار زین به ندیده ایم که در بوستان توست
گر دست دوستان نرسد باغ را چه جرم منعی که می رود گنه از باغبان توست
بسیار در دل آمد از اندیشه ها و رفت نقشی که آن نمی رود از دل نشان توست
با من هزار نوبت اگر دشمنی کنی ای دوست همچنان دل من مهربان توست
سعدی به قدر خویش تمنای وصل کن سیمرغ ما چه لایق زاغ آشیان توست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل تابلویی تمام‌نما از تسلیم مطلق عاشق در برابر معشوق است. شاعر در جای‌جای این ابیات، هستی و نیستی خود را در گرو نگاه، رفتار و حتی بی‌اعتنایی محبوب می‌بیند و با لحنی متواضعانه، اوج ارادت و وفاداری خویش را به تصویر می‌کشد.

مضمون اصلی اثر، ناتوانی عاشق در برابر زیبایی و اقتدار معشوق است؛ چنان‌که او خود را در برابر محبوب چنان کوچک و ناچیز می‌بیند که حتی تساوی میان خویش و او را گناهی در حق شأن والای معشوق می‌داند. فضای حاکم بر شعر، آمیزه‌ای از شیدایی، فدایی بودن و در عین حال، پذیرشِ بی‌چون‌وچرای تقدیر عاشقانه است.

معنای روان

ای کاب زندگانی من در دهان توست تیر هلاک ظاهر من در کمان توست

کلیدِ ادامه زندگی من در گرو دهان و سخن توست و تیرِ کشنده‌ای که پیکرِ مرا از پای درمی‌آورد، در کمانِ ابروی تو نهفته است.

نکته ادبی: کاب در این بیت به معنای کلید و رمز گشایش است. تیرِ هلاک، استعاره از نگاهِ نفوذکننده و کشنده معشوق است.

گر برقعی فرونگذاری بدین جمال در شهر هر که کشته شود در ضمان توست

اگر نقاب از رخسار زیبایت برنداری و این جمالِ خیره‌کننده را آشکار کنی، مسئولیتِ خونِ هر کسی که در این شهر از شدتِ شیدایی بمیرد، بر عهده توست.

نکته ادبی: برقع به معنای نقاب است. واژه ضمان در اینجا به معنای مسئولیت و تاوانِ خون‌بها به کار رفته است.

تشبیه روی تو نکنم من به آفتاب کاین مدح آفتاب نه تعظیم شأن توست

من هرگز چهره درخشان تو را به خورشید تشبیه نمی‌کنم؛ چرا که این مقایسه در واقع توهین به مقام والای توست و نه ستایشِ آن.

نکته ادبی: تعظیم شأن به معنای بزرگداشتِ جایگاه است که شاعر آن را برای خورشید نسبت به معشوق، حقیر و نامناسب می‌داند.

گر یک نظر به گوشه چشم ارادتی با ما کنی و گر نکنی حکم از آن توست

چه از سرِ مهربانی نگاهی از سرِ ارادت به ما بکنی و چه از سرِ بی‌توجهی روی برگردانی، تمامِ اختیارات و تصمیمات در دست توست و ما اعتراضی نداریم.

نکته ادبی: ارادت در اینجا به معنای میل و خواستِ قلبی است. بیت بر استغنای معشوق و تسلیم کامل عاشق دلالت دارد.

هر روز خلق را سر یاری و صاحبیست ما را همین سرست که بر آستان توست

مردمِ دنیا هر روز به دنبالِ یاری جدید و سرگرمی تازه‌ای هستند، اما ما تنها دل‌مشغولی و هدفمان، ایستادن بر آستانِ درِ خانه توست.

نکته ادبی: آستان استعاره از جایگاهِ فروتنی و بندگی است و در برابر سرگرمی‌های روزمره دیگران قرار گرفته است.

بسیار دیده ایم درختان میوه دار زین به ندیده ایم که در بوستان توست

درختانِ پرثمرِ بسیاری در دنیا دیده‌ام، اما هیچ‌کدام به زیبایی و ارزشمندیِ تو که در باغِ هستیِ من روییده‌ای، نیست.

نکته ادبی: بوستان نمادی از عالمِ وجودِ محبوب است که شاعر آن را برتر از همه باغ‌های دنیوی می‌داند.

گر دست دوستان نرسد باغ را چه جرم منعی که می رود گنه از باغبان توست

اگر دستِ دوستان به میوه‌های این باغ نمی‌رسد، مقصر باغ نیست؛ بلکه این مانع‌تراشی از جانبِ باغبان یعنی خودِ توست.

نکته ادبی: باغبان استعاره از معشوق است که صاحبِ اختیار و حاکمِ مطلق بر دلِ عاشق است.

بسیار در دل آمد از اندیشه ها و رفت نقشی که آن نمی رود از دل نشان توست

اندیشه‌های گوناگونی به قلبِ من وارد شدند و گذشتند، اما تصویری که هرگز از دلم بیرون نمی‌رود، نشان و یادِ توست.

نکته ادبی: نقش در اینجا به معنای تصویر و خاطره‌ای است که در دل حک شده و ثابت مانده است.

با من هزار نوبت اگر دشمنی کنی ای دوست همچنان دل من مهربان توست

ای دوست! حتی اگر هزار بار با من دشمنی کنی و از خود برانی‌ام، باز هم دلِ من همچنان مهربانِ تو باقی می‌ماند.

نکته ادبی: دشمنی در اینجا به معنای جفا و بی‌مهری معشوق است که در مقابلِ وفاداریِ پایدارِ عاشق قرار دارد.

سعدی به قدر خویش تمنای وصل کن سیمرغ ما چه لایق زاغ آشیان توست

ای سعدی! حد و اندازه خود را بشناس و بدان که معشوقی به بزرگیِ سیمورغ، لایقِ آشیانه‌ای که تو (کلاغ) داری، نیست.

نکته ادبی: سیمرغ نمادِ معشوقِ بلندمرتبه و دور از دسترس، و زاغ نمادِ عاشقِ فرودست و خاکی است.

آرایه‌های ادبی

استعاره تیر هلاک در کمان توست

ابرو به کمان و نگاه به تیر تشبیه شده است که باعث مرگ (هلاکت) عاشق می‌شود.

اغراق کشته شدن در شهر

شاعر با مبالغه می‌گوید هرکس در شهر بمیرد، معشوق مسئول خون اوست که نشان از قدرتِ ویرانگرِ زیبایی معشوق دارد.

نماد سیمرغ و زاغ

سیمرغ نمادِ شکوه و دست‌نیافتنی بودن معشوق، و زاغ نمادِ حقارت و خاکی بودن عاشق است.

تضاد دشمنی کنی - مهربان توست

تقابل میان جفای معشوق و وفاداری عاشق، برای تأکید بر ثباتِ قدمِ شاعر.