دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۵۵

سعدی
مجنون عشق را دگر امروز حالتست کاسلام دین لیلی و دیگر ضلالتست
فرهاد را از آن چه که شیرینترش کند این را شکیب نیست گر آن را ملالتست
عذرا که نانوشته بخواند حدیث عشق داند که آب دیده وامق رسالتست
مطرب همین طریق غزل گو نگاه دار کاین ره که برگرفت به جایی دلالتست
ای مدعی که می گذری بر کنار آب ما را که غرقه ایم ندانی چه حالتست
زین در کجا رویم که ما را به خاک او و او را به خون ما که بریزد حوالتست
گر سر قدم نمی کنمش پیش اهل دل سر بر نمی کنم که مقام خجالتست
جز یاد دوست هر چه کنی عمر ضایعست جز سر عشق هر چه بگویی بطالتست
ما را دگر معامله با هیچ کس نماند بیعی که بی حضور تو کردم اقالتست
از هر جفات بوی وفایی همی دهد در هر تعنتیت هزار استمالتست
سعدی بشوی لوح دل از نقش غیر او علمی که ره به حق ننماید جهالتست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل یکی از عاشقانه‌ترین و عارفانه‌ترین سروده‌های سعدی است که در آن، محور اصلیِ هستی، عشق و دلبستگیِ تام به معشوق است. شاعر در این ابیات، هرگونه تعلق خاطر به غیرِ دوست را نفی می‌کند و عشق را یگانه حقیقتِ هستی و راهِ رستگاری می‌داند.

فضای حاکم بر شعر، آمیزه‌ای از حیرانیِ عاشقانه و تسلیمِ عارفانه است. شاعر با بهره‌گیری از داستان‌های عاشقانه کلاسیک، سعی دارد جایگاهِ رفیعِ عشق را به تصویر بکشد و تأکید کند که پیمودن این راه، نیازمندِ گذشتن از خویشتن و روی برتافتن از تعلقات دنیوی است.

معنای روان

مجنون عشق را دگر امروز حالتست کاسلام دین لیلی و دیگر ضلالتست

امروز حال و روز عاشقِ واقعی چنان است که گویی دین و آیینش فقط عشق به معشوق (لیلی) است و هر راه دیگری جز این مسیر، گمراهی و تباهی است.

نکته ادبی: واژه ضلالت در تقابل معنایی با دین قرار گرفته و به معنای کژراهه و گمراهی است.

فرهاد را از آن چه که شیرینترش کند این را شکیب نیست گر آن را ملالتست

فرهاد به خاطر شدت عشقش دچار چنان حالتی است که حتی اگر رنج و ملالتی هم داشته باشد، در برابرِ بی‌تابیِ من چیزی نیست. در واقع شاعر به عمقِ بی‌قراریِ خود در مقایسه با سایر عاشقان اشاره دارد.

نکته ادبی: اشاره به داستان مشهور فرهاد و شیرین که در ادبیات فارسی نمادِ رنج و استقامت در عشق است.

عذرا که نانوشته بخواند حدیث عشق داند که آب دیده وامق رسالتست

عذرا که رمزشناسیِ عاشقانه را می‌داند و بدونِ خواندنِ نامه، از عشق آگاه است، نیک می‌داند که اشک‌هایِ وامق، حکمِ پیام و رسالتی را دارد که نشان از عشقِ عمیق اوست.

نکته ادبی: واژه رسالت در اینجا به معنای پیام و نامه‌رسانی عاشقانه است که وامق و عذرا از دلدادگان افسانه‌ای‌اند.

مطرب همین طریق غزل گو نگاه دار کاین ره که برگرفت به جایی دلالتست

ای نوازنده! همین سبک و سیاقِ عاشقانه را ادامه بده که این مسیری که تو آغاز کردی (شعر گفتن از عشق)، ما را به سرمنزلِ مقصود راهنمایی می‌کند.

نکته ادبی: دلالت در این بیت به معنای راهنمایی و رهبری کردن به سوی هدف است.

ای مدعی که می گذری بر کنار آب ما را که غرقه ایم ندانی چه حالتست

ای کسی که در امنیت و سلامت (کنار آب) نشسته‌ای! تو که در دریایِ عشق غرق نشده‌ای، هرگز نمی‌توانی حالِ آشفته و دردمندِ ما را درک کنی.

نکته ادبی: استعاره از آرامشِ دنیوی در برابر تلاطم و سختیِ عشق.

زین در کجا رویم که ما را به خاک او و او را به خون ما که بریزد حوالتست

ما از درِ خانه دوست به کجا برویم؟ تقدیرِ ما چنین رقم خورده که در آستانه‌ی او خاک شویم و او نیز تقدیرش این است که خونِ ما را بریزد؛ این یک پیوندِ تقدیری است.

نکته ادبی: حوالت در متون کهن به معنای تقدیر و سرنوشتِ محتوم است.

گر سر قدم نمی کنمش پیش اهل دل سر بر نمی کنم که مقام خجالتست

اگر در برابرِ اهل دل و عاشقان، سر به نشانه تسلیم و فروتنی بر خاک نگذارم، دیگر حتی نمی‌توانم سرم را بالا بگیرم و در محضرشان حاضر شوم، چرا که این کار باعث شرمندگی من است.

نکته ادبی: کنایه از نهایتِ فروتنی و تواضع در برابر جایگاه معشوق.

جز یاد دوست هر چه کنی عمر ضایعست جز سر عشق هر چه بگویی بطالتست

هر لحظه‌ای که به غیر از یادِ محبوب سپری شود، اتلافِ عمر است و هر سخنی که جز از عشق باشد، سخنی بیهوده و بی‌معناست.

نکته ادبی: تأکید بر وحدانیتِ معشوق و بی‌ارزش بودنِ هر دغدغه غیر از عشق.

ما را دگر معامله با هیچ کس نماند بیعی که بی حضور تو کردم اقالتست

من دیگر با هیچ‌کس در این جهان معامله‌ای ندارم؛ هر پیمانی که بدونِ حضور و رضایتِ تو بسته باشم، باطل و فسخ شده است.

نکته ادبی: اقالت در فقه به معنای فسخ و برهم زدنِ معامله است که در اینجا استعاره از پشیمانی از هر تعلقی غیر از دوست است.

از هر جفات بوی وفایی همی دهد در هر تعنتیت هزار استمالتست

در هر ستمی که بر من روا می‌داری، بویِ وفاداری به مشام می‌رسد و در هر سرزنش و عتابِ تو، هزاران نشانه از آشتی و دلجویی نهفته است.

نکته ادبی: تضاد میان جفا و استمالت (دلجویی) برای نشان دادنِ عمقِ پیچیده عشق.

سعدی بشوی لوح دل از نقش غیر او علمی که ره به حق ننماید جهالتست

سعدی! لوحِ دلت را از هرچه غیرِ دوست است، پاک کن؛ چرا که دانشی که تو را به سویِ حقیقتِ حق رهنمون نشود، چیزی جز نادانی و جهل نیست.

نکته ادبی: لوح دل استعاره از ذهن و باطن آدمی است که باید از تعلقات پاک شود.

آرایه‌های ادبی

تلمیح مجنون، لیلی، فرهاد، شیرین، عذرا، وامق

ارجاع به داستان‌های عاشقانه کلاسیک برای تثبیتِ جایگاهِ رفیعِ عشق در کلام.

تضاد جفا و وفا / جهالت و حقیقت

به کارگیری واژگان متضاد برای برجسته‌سازی عمقِ معنای عشق و وفاداری در شرایط سخت.

استعاره لوح دل

تشبیه قلب یا ذهن به لوحی که نقش‌های دنیوی بر آن می‌افتد و باید شسته شود.

کنایه غرقه‌ بودن

کنایه از گرفتاریِ شدید در سختی‌های راهِ عشق.