دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۵۴

سعدی
سرو چمن پیش اعتدال تو پستست روی تو بازار آفتاب شکستست
شمع فلک با هزار مشعل انجم پیش وجودت چراغ باز نشستست
توبه کند مردم از گناه به شعبان در رمضان نیز چشم های تو مستست
این همه زورآوری و مردی و شیری مرد ندانم که از کمند تو جستست
این یکی از دوستان به تیغ تو کشتست وان دگر از عاشقان به تیر تو خستست
دیده به دل می برد حکایت مجنون دیده ندارد که دل به مهر نبستست
دست طلب داشتن ز دامن معشوق پیش کسی گو کش اختیار به دستست
با چو تو روحانیی تعلق خاطر هر که ندارد دواب نفس پرستست
منکر سعدی که ذوق عشق ندارد نیشکرش در دهان تلخ کبستست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل یکی از عاشقانه‌ترین و در عین حال ستایش‌آمیزترین کلام در وصف معشوق است. شاعر در این قطعه، زیبایی و قدرت اثرگذاری معشوق را فراتر از پدیده‌های طبیعی و کیهانی دانسته و با لحنی اغراق‌آمیز، سلطه معشوق بر جان و دل عاشق را ترسیم می‌کند. فضای حاکم بر شعر، فضایی است که در آن عقل و منطق در برابر شور و جذبه عشق رنگ می‌بازند.

شاعر با بیانی حکیمانه، تعلق خاطر به معشوقی روحانی و بلندمرتبه را ملاک تمایز انسان از حیوان می‌داند. او منکران عشق را افرادی می‌شمارد که از چشیدن طعم شیرین حقیقت عاجزند و همان‌طور که نیشکر برای بیمار تلخ است، ذوق عشق نیز برای آنان که اسیر خواهش‌های نفسانی‌اند، غیرقابل درک و ناگوار است.

معنای روان

سرو چمن پیش اعتدال تو پستست روی تو بازار آفتاب شکستست

قد و قامت موزون تو چنان برتر از زیبایی سرو باغ است که آن را در برابر تو بی‌ارزش می‌کند.

نکته ادبی: اعتدال در اینجا به معنای موزونی و تناسب اندام است و سرو نمادِ رایجِ قامت بلند و مستقیم.

شمع فلک با هزار مشعل انجم پیش وجودت چراغ باز نشستست

درخشش چهره تو چنان است که گویی خورشید در برابر زیبایی تو، رونق و اعتبار خود را از دست داده است.

نکته ادبی: بازار شکستن کنایه از بی‌قدر و قیمت کردن و از سکه انداختن است.

توبه کند مردم از گناه به شعبان در رمضان نیز چشم های تو مستست

خورشید که همچون شمعی در آسمان می‌تابد و ستاره‌ها که چون هزاران مشعل اطراف او هستند، در برابر شکوه وجود تو همچون چراغی خاموش و بی‌فروغ‌اند.

نکته ادبی: شمع فلک استعاره از خورشید و مشعل انجم استعاره از ستارگان است.

این همه زورآوری و مردی و شیری مرد ندانم که از کمند تو جستست

اگرچه خورشید و ستارگان در جهان می‌درخشند، اما در حضور وجود تو، همه آن‌ها نوری ندارند و خاموش به نظر می‌رسند.

نکته ادبی: باز نشستن در اینجا به معنای از کار افتادن و خاموش شدن است.

این یکی از دوستان به تیغ تو کشتست وان دگر از عاشقان به تیر تو خستست

مردم در ماه شعبان به خاطر نزدیکی به ماه رمضان از گناه توبه می‌کنند، اما چشمان تو حتی در این ایام مقدس نیز همچنان در مستی و بی‌تابی غوطه‌ور است.

نکته ادبی: مست بودن چشم کنایه از گیرایی و جذابیت غیرقابل‌کنترل آن است که حتی آداب مذهبی را هم تحت‌الشعاع قرار می‌دهد.

دیده به دل می برد حکایت مجنون دیده ندارد که دل به مهر نبستست

در ماه رمضان نیز که زمان پرهیز است، چشمان تو همچنان مست است؛ گویی عشق تو را تعطیلی و زمانی برای ترک نیست.

نکته ادبی: تکرار مستی در ماه رمضان بر همیشگی بودن تاثیرِ نگاه معشوق دلالت دارد.

دست طلب داشتن ز دامن معشوق پیش کسی گو کش اختیار به دستست

این همه قدرت، شجاعت و دلاوری که در تو می‌بینم، چنان دامنه‌دار است که گمان نمی‌کنم کسی بتواند از کمند عشق تو بگریزد.

نکته ادبی: شیری به معنای دلاوری و شجاعت است و کمند استعاره از جذبه یا گیسوی معشوق است.

با چو تو روحانیی تعلق خاطر هر که ندارد دواب نفس پرستست

این قوت و تسلط تو بر دل‌ها چنان است که هر دلاور و قوی‌مردی را اسیر خود کرده است.

نکته ادبی: جستن در اینجا به معنای رها شدن و فرار کردن است.

منکر سعدی که ذوق عشق ندارد نیشکرش در دهان تلخ کبستست

یکی از دوستان را با شمشیر غمزه‌ات کشتی و دیگری از عاشقان را با تیر مژگانت مجروح کردی.

نکته ادبی: تیغ و تیر نمادهایی از نگاه و ناز معشوق هستند که جان عاشق را می‌ستانند.

آرایه‌های ادبی

مبالغه بازار آفتاب شکستست

شاعر چنان در وصف معشوق اغراق کرده که خورشید در برابر او بی‌ارزش شده است.

استعاره سرو چمن

استعاره از قامت بلند و موزون معشوق.

تلمیح مجنون

اشاره به داستان عاشقانه و مشهور لیلی و مجنون.

تناقض (پارادوکس) نیشکرش در دهان تلخ کبستست

تضاد میان ماهیتِ شیرین نیشکر و تجربه تلخِ منکرِ عشق که ناشی از کج‌فهمی اوست.