دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۵۳

سعدی
دیدار تو حل مشکلاتست صبر از تو خلاف ممکناتست
دیباچه صورت بدیعت عنوان کمال حسن ذاتست
لب های تو خضر اگر بدیدی گفتی لب چشمه حیاتست
بر کوزه آب نه دهانت بردار که کوزه نباتست
ترسم تو به سحر غمزه یک روز دعوی بکنی که معجزاتست
زهر از قبل تو نوشدارو فحش از دهن تو طیباتست
چون روی تو صورتی ندیدم در شهر که مبطل صلاتست
عهد تو و توبه من از عشق می بینم و هر دو بی ثباتست
آخر نگهی به سوی ما کن کاین دولت حسن را زکاتست
چون تشنه بسوخت در بیابان چه فایده گر جهان فراتست
سعدی غم نیستی ندارد جان دادن عاشقان نجاتست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، ستایش‌نامه‌ای است پرشور در توصیف زیبایی بی‌همتای معشوق و بیانِ بی‌قراری عاشق که در برابرِ این شکوهِ جلوه‌گری، چاره‌ای جز تسلیم ندارد. فضای اثر، آکنده از مبالغه‌های هنری و کنایه‌های لطیف است که در آن، شاعر با زبانی آمیخته به ستایش و تمنا، معشوق را کانونِ هستی و کمالِ مطلق می‌انگارد.

مضمونِ اصلی، پیوندِ ناگسستنی میانِ عشق و فناست؛ شاعر به صراحت بیان می‌کند که در پیشگاهِ محبوب، تمامِ قاعده‌های منطقی و شرعی رنگ می‌بازند و برای عاشق، رنج و حتی مرگ در راهِ این عشق، عینِ رستگاری و حیات است. این شعر بازتابی از مکتب سعدی در بیانِ لطافتِ کلام و سادگیِ توأم با بلاغت است.

معنای روان

دیدار تو حل مشکلاتست صبر از تو خلاف ممکناتست

دیدار تو گره‌گشای همه مشکلات من است و تحملِ دوری از تو و صبر کردن بر این هجران، برای من ناممکن است.

نکته ادبی: خلافِ ممکنات یعنی برخلافِ امورِ امکان‌پذیر و در توانِ انسان.

دیباچه صورت بدیعت عنوان کمال حسن ذاتست

چهره‌ی زیبای تو همچون دیباچه و سرآغازِ کتابِ کمال و زیبایی است؛ به این معنا که با دیدنِ صورت تو می‌توان به اوجِ کمالِ زیبایی پی برد.

نکته ادبی: دیباچه به معنای مقدمه و سرآغاز کتاب است که استعاره از چهره معشوق شده است.

لب های تو خضر اگر بدیدی گفتی لب چشمه حیاتست

اگر خضرِ نبی لب‌های تو را می‌دید، بی‌تردید آن را همان چشمه‌ی آبِ حیات می‌نامید که عمری در پی یافتنِ آن بود.

نکته ادبی: تلمیح دارد به داستانِ خضر و جست‌وجوی او برای یافتن چشمه آب حیات.

بر کوزه آب نه دهانت بردار که کوزه نباتست

نیازی نیست لب بر کوزه آب بگذاری، چرا که لب‌های تو خود شیرین و گواراست؛ کوزه را کنار بگذار.

نکته ادبی: نبات در اینجا استعاره از شیرینی و قندِ لبِ یار است.

ترسم تو به سحر غمزه یک روز دعوی بکنی که معجزاتست

از افسونِ نگاهِ پُر ناز و کرشمه‌ات می‌ترسم، چرا که چنان قدرتی دارد که ممکن است ادعا کنی این نگاه، معجزه است.

نکته ادبی: غمزه به معنای حرکت چشم و ابرو برای ناز و دلبری است.

زهر از قبل تو نوشدارو فحش از دهن تو طیباتست

اگر از جانب تو زهر هم به من برسد، برایم شفابخش است و دشنام‌های تو نیز برایم سخنانِ پاک و گوارا محسوب می‌شود.

نکته ادبی: نوشدارو به معنای پادزهر و داروی حیات‌بخش است که تضاد زیبایی با زهر دارد.

چون روی تو صورتی ندیدم در شهر که مبطل صلاتست

در تمام شهر چهره‌ای چون صورتِ تو ندیده‌ام که دیدنش انسان را چنان مجذوب کند که از نماز غافل شود و باعثِ ابطال آن گردد.

نکته ادبی: مبطل صلات به معنای چیزی است که نماز را باطل می‌کند و کنایه از زیبایی خیره‌کننده است.

عهد تو و توبه من از عشق می بینم و هر دو بی ثباتست

هم قول و قرارِ تو برای وفاداری و هم توبه‌ی من از عشق‌ورزیدن، هر دو سست و بی‌دوام هستند.

نکته ادبی: بی‌ثبات به معنای فاقد پایداری و استقامت است.

آخر نگهی به سوی ما کن کاین دولت حسن را زکاتست

سرانجام نگاهی به سوی ما بینداز، چرا که این نگاه کردن و توجه تو، زکاتِ زیباییِ بی‌حد و حصرِ توست که باید پرداخته شود.

نکته ادبی: زکات به معنای سهم واجب برای بخشش است که شاعر به زیبایی یار نسبت داده است.

چون تشنه بسوخت در بیابان چه فایده گر جهان فراتست

اگر تشنه‌ای در بیابان از تشنگی جان دهد، وجودِ رود فرات چه سودی به حال او دارد؟ (وقتی تو دور هستی، زیبایی‌ات چه فایده‌ای برای من دارد؟)

نکته ادبی: فرات نماد رود بزرگ و سیرابی است که در اینجا برای نشان دادن ناکارآمدیِِ بودنِ چیزی در نبودِ دسترسی به آن به کار رفته است.

سعدی غم نیستی ندارد جان دادن عاشقان نجاتست

سعدی از نیستی و مرگ هراسی ندارد، چرا که برای یک عاشق، جان باختن در راه معشوق، نوعی نجات و رستگاری است.

نکته ادبی: نیستی به معنای فنا و عدم است که در اینجا با نجات تضاد مفهومی دارد.

آرایه‌های ادبی

مبالغه زهر از قبل تو نوشدارو

اغراق در تسلیم‌بودن عاشق به معشوق که زهر را نیز شفا می‌بیند.

تلمیح لب های تو خضر اگر بدیدی

اشاره به داستان اساطیری خضر و چشمه آب حیات.

استعاره دیباچه صورت

تشبیه چهره به دیباچه و آغاز کمال.

تضاد زهر و نوشدارو

قرار دادن دو مفهوم کاملاً متضاد در کنار هم برای تأکید بر شدت عشق.