دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۵۰

سعدی
عشق ورزیدم و عقلم به ملامت برخاست کان که عاشق شد از او حکم سلامت برخاست
هر که با شاهد گلروی به خلوت بنشست نتواند ز سر راه ملامت برخاست
که شنیدی که برانگیخت سمند غم عشق که نه اندر عقبش گرد ندامت برخاست
عشق غالب شد و از گوشه نشینان صلاح نام مستوری و ناموس کرامت برخاست
در گلستانی کان گلبن خندان بنشست سرو آزاد به یک پای غرامت برخاست
گل صدبرگ ندانم به چه رونق بشکفت یا صنوبر به کدامین قد و قامت برخاست
دی زمانی به تکلف بر سعدی بنشست فتنه بنشست چو برخاست قیامت برخاست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، حکایتِ چیرگیِ عشق بر عقل و خرد است و بیانگرِ اینکه در طریقِ عاشقی، سلامتِ عقل و آسودگیِ خاطر جایی ندارد. شاعر با زبانی صریح، از پیوندِ ناگسستنیِ عشق با ملامت، رسوایی و ندامت سخن می‌گوید و تأکید دارد که حضورِ یار، چنان شکوه و قدرتی دارد که نظمِ زندگیِ زاهدان و گوشه‌نشینان را برهم می‌زند و آشوبی چون قیامت برپا می‌کند.

سعدی در این اثر، زیباییِ یار را فراتر از حدِ توصیف می‌داند و معتقد است هرجا که محبوب حضور یابد، دیگر زیبایی‌های طبیعی همچون گل و سرو در برابرِ او حقیر می‌شوند و در وضعیتی از شرم یا آشوب قرار می‌گیرند.

معنای روان

عشق ورزیدم و عقلم به ملامت برخاست کان که عاشق شد از او حکم سلامت برخاست

عاشق شدم و خردم مرا سرزنش کرد، چرا که هر کس به دامِ عشق گرفتار شود، سلامتِ عقل و امنیتِ خاطر از دستش می‌رود.

نکته ادبی: حکم سلامت برخاستن، کنایه از از دست دادنِ عقل و آسایش در اثرِ جنونِ عشق است.

هر که با شاهد گلروی به خلوت بنشست نتواند ز سر راه ملامت برخاست

هرکسی که در خلوت با محبوبی زیبا و گل‌چهره بنشیند، دیگر نمی‌تواند از دامِ سرزنش و ملامتِ مردم رهایی یابد.

نکته ادبی: شاهد در متون کهن به معنای محبوب و معشوقِ زیباست.

که شنیدی که برانگیخت سمند غم عشق که نه اندر عقبش گرد ندامت برخاست

کجا شنیده‌ای که کسی اسبِ غمِ عشق را به حرکت درآورده باشد (عاشق شده باشد) و پس از آن، گرد و غبارِ پشیمانی و ندامت پشتِ سرش به پا نشده باشد؟

نکته ادبی: سمندِ غم عشق استعاره‌ای است از هجومِ غم‌های حاصل از عاشقی.

عشق غالب شد و از گوشه نشینان صلاح نام مستوری و ناموس کرامت برخاست

عشق پیروز شد و از دین‌داران و زاهدانی که در گوشه‌ای منزوی بودند، اعتبارِ پوشیدگی و نامِ نیکِ پارسایی برداشته شد و به رسوایی کشیدند.

نکته ادبی: گوشه‌نشینانِ صلاح، اشاره به زاهدان و اهلِ تقوا دارد که در برابرِ عشق، تاب نیاوردند.

در گلستانی کان گلبن خندان بنشست سرو آزاد به یک پای غرامت برخاست

در آن گلستانی که آن گلِ خندان (معشوق) نشست، سروِ آزاد چنان شرمنده شد که گویی برای ادایِ غرامت (جریمه‌یِ زیبایی) بر یک پای خود ایستاده است.

نکته ادبی: سرو نمادِ موزونی و زیبایی است که در برابرِ یارِ زیباتر، احساسِ حقارت و بدهکاری می‌کند.

گل صدبرگ ندانم به چه رونق بشکفت یا صنوبر به کدامین قد و قامت برخاست

نمی‌دانم گلِ صدبرگ با چه شکوهی شکوفا شد یا آن درختِ صنوبر با چه قد و قامتی قد علم کرد که در برابرِ یار، رنگ باختند.

نکته ادبی: ایهامِ لطیفی در معنایِ قدِ صنوبر وجود دارد که با قد و قامتِ یار مقایسه می‌شود.

دی زمانی به تکلف بر سعدی بنشست فتنه بنشست چو برخاست قیامت برخاست

دیروز محبوب با اکراه و زحمت لحظه‌ای نزدِ سعدی نشست؛ وقتی نشست، آشوبِ فتنه آرام گرفت، اما وقتی برخاست، غوغایی به پا شد که گویی قیامت است.

نکته ادبی: تضاد میانِ نشستنِ فتنه و برخاستنِ قیامت، اوجِ تأثیرِ حضور و غیابِ یار را نشان می‌دهد.

آرایه‌های ادبی

استعاره سمند غم عشق

تشبیه غمِ عشق به اسبی تندرو که با حرکتش غباری از ندامت برمی‌انگیزد.

تشخیص (جان‌بخشی) سرو آزاد به یک پای غرامت برخاست

سرو را مانند انسانی که از روی شرم یا برای ادایِ دین، روی یک پا ایستاده، به تصویر کشیده است.

مراعات نظیر گل، گلبن، گلستان، سرو، صنوبر

ارتباط معنایی میان عناصر طبیعت که فضای باغ را در ذهن ترسیم می‌کند.

تضاد فتنه بنشست و قیامت برخاست

تقابلِ نشستن و برخاستن برای تأکید بر شدتِ آشوب و غوغایی که یار ایجاد می‌کند.