دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۴۹

سعدی
خرم آن بقعه که آرامگه یار آن جاست راحت جان و شفای دل بیمار آن جاست
من در این جای همین صورت بی جانم و بس دلم آن جاست که آن دلبر عیار آن جاست
تنم این جاست سقیم و دلم آن جاست مقیم فلک این جاست ولی کوکب سیار آن جاست
آخر ای باد صبا بویی اگر می آری سوی شیراز گذر کن که مرا یار آن جاست
درد دل پیش که گویم غم دل با که خورم روم آن جا که مرا محرم اسرار آن جاست
نکند میل دل من به تماشای چمن که تماشای دل آن جاست که دلدار آن جاست
سعدی این منزل ویران چه کنی جای تو نیست رخت بربند که منزلگه احرار آن جاست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، تجلیگاه سوز و گداز دلی است که در فراق یار، وجود خویش را در بندِ تن نمی‌بیند و پیوسته در طلب مکان وصال است. شاعر با تضادی آشکار میان حضورِ تن و حضورِ دل، مراتب عشق را ترسیم می‌کند که در آن، جغرافیای حضور یار، معنابخش کل هستی است و بی‌او، هر مکان و هر منظره‌ای فاقد روح و جان است.

این سروده، بازتابی از اشتیاق روحانی است که در آن، شاعر با نفی تعلقات مادی و چشم‌پوشی از زیبایی‌های ظاهری جهان، تنها مقصود خود را وصال جانان می‌داند. در این مسیر، حتی باد صبا که پیک عاشقان است، به یاری گرفته می‌شود تا پیامی از دیار محبوب به ارمغان آورد.

معنای روان

خرم آن بقعه که آرامگه یار آن جاست راحت جان و شفای دل بیمار آن جاست

آباد و پر از صفاست آن مکانی که استراحتگاه معشوق است؛ آنجا مایه آرامش جان و درمان درد دل‌های رنجور است.

نکته ادبی: بقعه در اینجا به معنای مکان و جایگاه است و تضادِ معناییِ خرمیِ مکان با بیماریِ دل، تأکید بر تأثیرِ حضورِ محبوب دارد.

من در این جای همین صورت بی جانم و بس دلم آن جاست که آن دلبر عیار آن جاست

من در این مکان، فقط کالبدی بی‌روح هستم؛ چرا که قلب و جانم در آن جایی است که محبوبِ زیرک و دلربای من حضور دارد.

نکته ادبی: عیار در اینجا استعاره از معشوقی است که دارای هوشمندی، زیرکی و زیباییِ فریبنده است و در متون کلاسیکِ عرفانی و غنایی کاربرد فراوان دارد.

تنم این جاست سقیم و دلم آن جاست مقیم فلک این جاست ولی کوکب سیار آن جاست

جسمم در اینجا بیمار و زمین‌گیر است، اما دلم در آنجا اقامت دارد. اگرچه سرنوشت و گردش فلک مرا در اینجا نگه داشته، اما آن ستاره درخشان و رهنما در آنجاست.

نکته ادبی: تضاد میان سقیم (بیمار) و مقیم (ساکن) و همچنین تقابلِ مکانِ جسم و مکانِ دل، نشانگرِ هجرانِ کامل است. کوکب سیار استعاره از یار است که روشنی‌بخشِ زندگی است.

آخر ای باد صبا بویی اگر می آری سوی شیراز گذر کن که مرا یار آن جاست

ای باد صبا، اگر قرار است عطری از یار برایم بیاوری، از سمت شیراز گذر کن، چرا که محبوب من در آنجاست.

نکته ادبی: باد صبا در ادب فارسی پیکِ پیام‌رسانِ عاشق و معشوق است. اشاره به شیراز، تلمیحی به زادگاه یا محل اقامتِ محبوبِ شاعر است.

درد دل پیش که گویم غم دل با که خورم روم آن جا که مرا محرم اسرار آن جاست

درد و اندوه دلم را پیش چه کسی بگویم و با چه کسی در میان بگذارم؟ به آنجایی می‌روم که محرم اسرار و رازدارِ من حضور دارد.

نکته ادبی: محرم اسرار ترکیبی است که به پیوندِ عمیق و دوستانه اشاره دارد و نشان می‌دهد که تنها مأمن و پناهگاهِ عاشق، درگاهِ معشوق است.

نکند میل دل من به تماشای چمن که تماشای دل آن جاست که دلدار آن جاست

قلب من هیچ میلی به تماشای گلزار و باغ ندارد؛ چرا که کانون زیبایی و تماشای حقیقی در آنجاست که دلدارِ من حضور دارد.

نکته ادبی: شاعر با نفی تماشای چمن، زیباییِ جهانِ مادی را در برابرِ زیباییِ معشوقِ غایب، ناچیز می‌شمارد.

سعدی این منزل ویران چه کنی جای تو نیست رخت بربند که منزلگه احرار آن جاست

ای سعدی، چرا در این منزلگاهِ ویران و نامناسب باقی مانده‌ای؟ جای تو اینجا نیست؛ بار سفر ببند که منزلگاهِ آزادگان و جوانمردان در آنجاست.

نکته ادبی: خطابِ شاعر به خویشتن (تخلص) برای توبیخِ خود در جهتِ ترکِ تعلقاتِ مادی و حرکت به سوی معشوق است. احرار به معنای آزادگان است که صفتِ عاشقانِ حقیقی است.

آرایه‌های ادبی

تضاد تنم این جاست / دلم آن جاست

تقابل میان جسمِ اسیر در مکان و دلِ رها در مکانِ دیگر، جهتِ نشان دادن شدتِ فراق.

استعاره کوکب سیار

استعاره از یار که همچون ستاره‌ای راهنما و درخشان در آسمانِ زندگیِ شاعر می‌درخشد.

تلمیح سوی شیراز گذر کن

اشاره به مکانِ جغرافیاییِ محبوب که بارِ عاطفی خاصی برای شاعر دارد.

تشخیص باد صبا

جان‌بخشی به باد و خطاب قرار دادن آن به عنوان پیکِ پیام‌رسان.