دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۴۵

سعدی
خوش می رود این پسر که برخاست سرویست چنین که می رود راست
ابروش کمان قتل عاشق گیسوش کمند عقل داناست
بالای چنین اگر در اسلام گویند که هست زیر و بالاست
ای آتش خرمن عزیزان بنشین که هزار فتنه برخاست
بی جرم بکش که بنده مملوک بی شرع ببر که خانه یغماست
دردت بکشم که درد داروست خارت بخورم که خار خرماست
انگشت نمای خلق بودن زشتست ولیک با تو زیباست
باید که سلامت تو باشد سهلست ملامتی که بر ماست
جان در قدم تو ریخت سعدی وین منزلت از خدای می خواست
خواهی که دگر حیات یابد یک بار بگو که کشته ماست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، ستایشی است شورانگیز از زیبایی ظاهری معشوق و تسلیم کامل عاشق در برابر اراده و هستی او. شاعر در فضایی آکنده از حیرت و شیدایی، با تصویرسازی‌های ظریف، معشوق را تجلی کمال می‌داند که حضورش در عینِ فتنه و آشوب، برای عاشق شیرین و دل‌انگیز است.

درونمایه‌ی اصلی اثر، مقامِ بندگی عاشق است؛ کسی که تمام هستی، آبرو و جان خود را در راه معشوق نهاده و رنج‌های برآمده از این عشق را نه تنها تحمل، بلکه با جان و دل پذیراست. سعدی در اینجا مرز میان خودخواهی و ایثار را برداشته و پیوندی عمیق میان سرنوشت خود و اراده‌ی معشوق برقرار کرده است.

معنای روان

خوش می رود این پسر که برخاست سرویست چنین که می رود راست

این معشوق با چه وقار و زیبایی راه می‌رود؛ او همچون سروی است که با قامتی بلند و استوار در حرکت است.

نکته ادبی: سرو استعاره از قامت بلند و موزون معشوق است و در ادبیات کلاسیک نماد آزادی و راستی و زیبایی است.

ابروش کمان قتل عاشق گیسوش کمند عقل داناست

ابروان او همانند کمانی است که عاشق را به قتل می‌رساند و گیسوانش همچون کمندی است که عقل و هوش خردمندان را به بند می‌کشد.

نکته ادبی: استفاده از واژگان نظامی برای توصیف زیبایی؛ کمان و کمند هر دو ابزار صید و غلبه هستند.

بالای چنین اگر در اسلام گویند که هست زیر و بالاست

اگر در شریعت و احکام، به چنین قد و بالایی (که فتنه‌انگیز است) خرده می‌گیرند، باید گفت که این زیبایی فراتر از این حرف‌هاست و نظمِ معمولِ عالم را به هم می‌زند.

نکته ادبی: ایهام در 'زیر و بالا'؛ هم به معنای قد و قامت است و هم به معنای دگرگون کردن نظم و آشوب به پا کردن.

ای آتش خرمن عزیزان بنشین که هزار فتنه برخاست

ای کسی که وجودت مانند آتشی است که هستی و دارایی عاشقان را خاکستر می‌کند، اندکی آرام بگیر، چرا که با هر قدم تو هزار آشوب و فتنه در عالم برپا می‌شود.

نکته ادبی: خرمن استعاره از هستی و جان عاشقان است که در برابر آتش عشق معشوق ناپایدار است.

بی جرم بکش که بنده مملوک بی شرع ببر که خانه یغماست

مرا بی هیچ گناهی به قتل برسان، چرا که من بنده و مملوک تو هستم؛ خانه دل من جایگاه یغما و غارت است، پس بی هیچ شرعی آن را غارت کن.

نکته ادبی: اشاره به حق مالکیت معشوق بر جان و مال عاشق؛ واژه یغما به معنای غارتگری معشوقانه است.

دردت بکشم که درد داروست خارت بخورم که خار خرماست

من درد تو را با جان می‌خرم، چرا که این درد برای من شفاست؛ من سختی‌های تو را تحمل می‌کنم، همان‌طور که خارِ درخت خرما بخشی از وجود خودِ خرماست (و برای رسیدن به شیرینی خرما، باید خار را تحمل کرد).

نکته ادبی: تناقض‌آمیزی زیبا (پارادوکس)؛ درد به عنوان دارو و خار به عنوان بخش ضروری میوه معرفی شده است.

انگشت نمای خلق بودن زشتست ولیک با تو زیباست

اینکه به خاطر عشق تو، انگشت‌نمای مردم باشم و رسوا شوم، در ظاهر زشت است، اما چون به خاطر توست، برای من زیبا و افتخارآمیز است.

نکته ادبی: انگشت‌نمای خلق بودن کنایه از شهرت به رسوایی یا دیوانگی در عشق است.

باید که سلامت تو باشد سهلست ملامتی که بر ماست

تنها آرزوی من سلامت و تندرستی توست؛ از این رو، سرزنش و ملامتی که مردم به من روا می‌دارند، در برابر سلامتی تو هیچ و ناچیز است.

نکته ادبی: ایثار کامل عاشق؛ ترجیح جان معشوق بر آبروی خویشتن.

جان در قدم تو ریخت سعدی وین منزلت از خدای می خواست

سعدی جان خود را در مسیر گام‌های تو فدا کرد و این دقیقاً همان مقام و منزلتی بود که از پروردگار خود طلب می‌کرد.

نکته ادبی: اشاره به اینکه برای عارف یا عاشق حقیقی، فدا کردن جان در راه معشوق، نوعی کمال و پاداش الهی است.

خواهی که دگر حیات یابد یک بار بگو که کشته ماست

اگر می‌خواهی که این جانِ مرده‌ی من دوباره زنده شود، تنها کافی است یک بار به زبان بیاوری که این شخص، عاشق و کشته‌ی من است.

نکته ادبی: کلام معشوق به عنوان دمِ مسیحایی که می‌تواند مرده را زنده کند.

آرایه‌های ادبی

تشبیه سرویست چنین

تشبیه قامت معشوق به درخت سرو برای نشان دادن بلندی، راستی و زیبایی.

استعاره ابروش کمان

ابرو به کمان تشبیه شده تا قدرت معشوق در شکار دل‌ها و آسیب زدن به عاشق نشان داده شود.

مراعات نظیر (تناسب) خارت بخورم که خار خرماست

ارتباط معنایی میان خار و خرما برای توجیه پذیرش سختی‌های عشق در ازای رسیدن به لذت وصال.

تضاد زشتست ولیک با تو زیباست

تقابل میان زشتیِ رسوایی نزد مردم و زیباییِ آن نزد عاشق؛ این تضاد، عمق ارادت او را نشان می‌دهد.