دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۴۴

سعدی
بوی گل و بانگ مرغ برخاست هنگام نشاط و روز صحراست
فراش خزان ورق بیفشاند نقاش صبا چمن بیاراست
ما را سر باغ و بوستان نیست هر جا که تویی تفرج آن جاست
گویند نظر به روی خوبان نهیست نه این نظر که ما راست
در روی تو سر صنع بی چون چون آب در آبگینه پیداست
چشم چپ خویشتن برآرم تا چشم نبیندت بجز راست
هر آدمیی که مهر مهرت در وی نگرفت سنگ خاراست
روزی تر و خشک من بسوزد آتش که به زیر دیگ سوداست
نالیدن بی حساب سعدی گویند خلاف رای داناست
از ورطه ما خبر ندارد آسوده که بر کنار دریاست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل زیبا، در ستایش جمال معشوق و بیانِ حالِ عاشقی است که زیبایی‌هایِ جهانِ مادی را در برابرِ جلوه‌گریِ محبوب، ناچیز می‌شمارد. شاعر با بهره‌گیری از فضای بهاری، این تحولِ طبیعت را دست‌مایه‌ای قرار می‌دهد تا توجه مخاطب را از زیبایی‌های ظاهریِ دنیایِ فانی به سوی زیباییِ حقیقی و الهیِ معشوق جلب کند. در واقع، حضورِ معشوق برای شاعر، چنان غنایی دارد که هر تفرجگاهی غیر از آن، بی‌معناست.

در بخش‌های دیگرِ شعر، شاعر به دفاع از عشقِ خود می‌پردازد و آن را فراتر از نگاه‌های عامیانه و ممنوعه می‌داند. او بر این باور است که هرکس درک درستی از این عشقِ عمیق و پرمخاطره ندارد، مانند کسی است که در ساحلِ امنِ زندگی ایستاده و از تلاطم‌های دریایِ جنون‌آمیزِ عشق بی‌خبر است. او نگاهِ خود را نگاهی عارفانه برای مشاهده‌ اسرارِ الهی در سیمایِ معشوق می‌داند و هرگونه سرزنشِ ناشی از بی‌خبریِ دیگران را نمی‌پذیرد.

معنای روان

بوی گل و بانگ مرغ برخاست هنگام نشاط و روز صحراست

فصل بهار فرا رسیده و صدای پرندگان شنیده می‌شود؛ اکنون هنگام شادمانی و وقت آن است که به دشت و صحرا رویم.

نکته ادبی: بوی گل در اینجا به معنای نسیم و عطری است که از شکوفایی گل‌ها برمی‌خیزد.

فراش خزان ورق بیفشاند نقاش صبا چمن بیاراست

بادِ پاییزی که برگ‌ها را به زمین ریخته بود، رخت بربسته و نسیم بهاری (صبا) چمنزار را دوباره آراسته و زیبا کرده است.

نکته ادبی: صبا در ادبیات کلاسیک به معنای بادِ خوش‌وزن و نسیمِ حاملِ پیامِ بهار است که نقشِ نقاشِ طبیعت را ایفا می‌کند.

ما را سر باغ و بوستان نیست هر جا که تویی تفرج آن جاست

من هیچ میل و رغبتی به باغ و بوستان ندارم؛ زیرا هر کجا که تو حضور داشته باشی، همان‌جا برای من تفرجگاه و بهشت واقعی است.

نکته ادبی: تفرج در اینجا به معنای تماشا کردن و گردشِ لذت‌بخش است.

گویند نظر به روی خوبان نهیست نه این نظر که ما راست

مردم می‌گویند نگاه کردن به چهره‌ زیبارویان جایز نیست؛ اما این نگاهی که من به تو دارم، از آن نوع ممنوع نیست، چرا که نگاه من از سرِ پاکی و دیدنِ حقیقت است.

نکته ادبی: نهیست اشاره به ممنوعیت‌های شرعی یا عرفی است که شاعر با نگاهِ معرفتی خود، آن را رد می‌کند.

در روی تو سر صنع بی چون چون آب در آبگینه پیداست

اسرارِ آفرینشِ خداوندِ یگانه و بی‌همتا، چنان در چهره‌ تو آشکار است که گویی آب در ظرف شیشه‌ای نمایان است.

نکته ادبی: آبگینه به معنای شیشه و آینه است که شفافیتِ آن، نمادِ وضوحِ جلوه‌های الهی در چهره معشوق است.

چشم چپ خویشتن برآرم تا چشم نبیندت بجز راست

حاضرم چشم چپ خود را برکنم تا مبادا تو را جز با نگاهی راستین و از سرِ حقیقت ببینم.

نکته ادبی: ایهام در کلمه راست؛ هم به معنای چشم راست و هم به معنای نگاهِ صادقانه و حقیقت‌بین.

هر آدمیی که مهر مهرت در وی نگرفت سنگ خاراست

هر انسانی که در دلش محبت و عشقِ تو جوانه نزند، بی‌شک دارای قلبی سخت و بی‌احساس مانند سنگ خارا است.

نکته ادبی: سنگ خارا به سنگ گرانیت گفته می‌شود که نمادِ سختی و نفوذناپذیری است.

روزی تر و خشک من بسوزد آتش که به زیر دیگ سوداست

این آتشِ سودا و عشق که زیرِ دیگِ جان من شعله‌ور است، سرانجام همه‌ هستی و توانِ من را خواهد سوزاند.

نکته ادبی: سودا در معنای کهن به معنای بیماریِ ناشی از غلبه‌ی طبعِ خشک است که شاعر آن را به عشق و جنونِ عاشقانه تفسیر کرده است.

نالیدن بی حساب سعدی گویند خلاف رای داناست

دیگران می‌گویند که این نالیدن‌ها و شکایت‌های بی‌وقفه‌ سعدی، با عقل و درایتِ انسانِ دانا سازگار نیست.

نکته ادبی: رای به معنای اندیشه، تدبیر و نظرِ عقلانی است.

از ورطه ما خبر ندارد آسوده که بر کنار دریاست

کسی که در ساحلِ امنِ زندگی نشسته و طعمِ عشق را نچشیده، از خطرات و تلاطم‌های دریایِ عشق خبر ندارد.

نکته ادبی: ورطه به معنای مهلکه، گودال یا دریای پرخطر است که در اینجا نمادِ دشواری‌های راه عشق است.

آرایه‌های ادبی

تشخیص (Personification) فراش خزان ورق بیفشاند / نقاش صبا چمن بیاراست

شاعر به پاییز و نسیم صبا ویژگی‌های انسانی (فراش و نقاش) بخشیده است.

تشبیه چون آب در آبگینه

تشبیه زیبایی برای نشان دادن وضوحِ انعکاسِ اسرار الهی در سیمای معشوق.

ایهام چشم راست

بازی با کلماتِ «چشمِ چپ» و «راست» که هم به اندام چشم اشاره دارد و هم به معنای نگاهِ حقیقت‌بین.

استعاره آتش که به زیر دیگ سوداست

عشق و اشتیاق به آتشی تشبیه شده که وجودِ عاشق را مانندِ دیگی می‌سوزاند.

تضاد و نماد ورطه / کنار دریا

تقابلِ میانِ درگیری در عشق (ورطه) و آسودگیِ بی‌عاشقان (کنار دریا).