دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۳۶

سعدی
بنده وار آمدم به زنهارت که ندارم سلاح پیکارت
متفق می شوم که دل ندهم معتقد می شوم دگربارت
مشتری را بهای روی تو نیست من بدین مفلسی خریدارت
غیرتم هست و اقتدارم نیست که بپوشم ز چشم اغیارت
گر چه بی طاقتم چو مور ضعیف می کشم نفس و می کشم بارت
نه چنان در کمند پیچیدی که مخلص شود گرفتارت
من هم اول که دیدمت گفتم حذر از چشم مست خون خوارت
دیده شاید که بی تو برنکند تا نبیند فراق دیدارت
تو ملولی و دوستان مشتاق تو گریزان و ما طلبکارت
چشم سعدی به خواب بیند خواب که ببستی به چشم سحارت
تو بدین هر دو چشم خواب آلود چه غم از چشم های بیدارت

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، تصویرگرِ تسلیمِ مطلقِ عاشقی است که در برابرِ شکوه و زیباییِ معشوق، سلاحِ مقاومت را بر زمین نهاده و خود را به تقدیرِ عشق سپرده است. فضای حاکم بر شعر، آمیزه‌ای از استیصال، شیدایی و اعتراف به ناتوانی در برابرِ افسونِ چشم و رفتارِ معشوق است. شاعر با زبانی صمیمانه، پارادوکسِ همیشگیِ عشق را روایت می‌کند که چگونه انسان با وجودِ آگاهی از آسیب‌ها و رنج‌های مسیر، باز هم به سوی آن گام برمی‌دارد.

درونمایه اصلی این اثر، کشمکشِ میانِ «عقلِ گریزان» و «دلِ مشتاق» است. معشوق در جایگاهِ موجودی قدرتمند و بی‌اعتنا قرار دارد و عاشق در پیِ وصال، خود را بنده و خریدارِ او می‌داند. سعدی در این ابیات، با ظرافتِ تمام، تصویرِ بی‌وفاییِ معشوق و بی‌قراریِ عاشق را ترسیم کرده و تضادِ رفتاری میانِ این دو را به گونه‌ای انسانی و تأثیرگذار به تصویر کشیده است.

معنای روان

بنده وار آمدم به زنهارت که ندارم سلاح پیکارت

مانند غلامی که شکست خورده باشد، برای درخواستِ پناه و امان نزد تو آمدم؛ چرا که در برابرِ جنگجویی و زیباییِ تو، هیچ سلاحی برای دفاع ندارم.

نکته ادبی: واژه «زنهار» به معنای پناه، امان و زنهار خواستن است. سعدی از استعاره جنگ برای توصیف تأثیر نفوذِ زیباییِ معشوق استفاده کرده است.

متفق می شوم که دل ندهم معتقد می شوم دگربارت

هر بار با خود عهد می‌بندم که دلم را اسیر نکنم و دیگر گرفتارِ تو نشوم، اما بلافاصله دوباره ایمانم به تو تجدید می‌شود و به عشق تو بازمی‌گردم.

نکته ادبی: «متفق شدن» در اینجا به معنای تصمیم‌گیری و عزمِ راسخ است. تضاد بین «دل ندادن» و «معتقد شدن» کشمکش درونی عاشق را نشان می‌دهد.

مشتری را بهای روی تو نیست من بدین مفلسی خریدارت

حتی سیاره مشتری هم که نماد ثروت و بزرگی است، ارزشِ روی زیبای تو را ندارد، اما من با وجودِ تهیدستی و فقر، همچنان خریدارِ محبتِ تو هستم.

نکته ادبی: «مشتری» در نجوم قدیم سعد و بزرگ است و به کنایه از ثروتمندان و صاحب‌منصبان به کار می‌رود.

غیرتم هست و اقتدارم نیست که بپوشم ز چشم اغیارت

من صفتِ غیرت و حمیتِ عاشقی را دارم و نمی‌خواهم کسی به تو نظر کند، اما قدرت و تواناییِ آن را ندارم که تو را از دیدگانِ دیگران پنهان کنم.

نکته ادبی: «غیرت» در متون کلاسیک به معنای حمیت و محافظت از معشوق است که در اینجا با فقدانِ اقتدارِ عملی تضاد ایجاد کرده است.

گر چه بی طاقتم چو مور ضعیف می کشم نفس و می کشم بارت

اگرچه مانند موری ضعیف هستم و طاقت ندارم، اما همچنان زنده می‌مانم و بارِ سنگینِ عشقِ تو را به دوش می‌کشم.

نکته ادبی: تشبیه به «مور ضعیف» برای تأکید بر ناتوانی عاشق در برابر سنگینیِ بارِ عشق است.

نه چنان در کمند پیچیدی که مخلص شود گرفتارت

تو مرا چنان در دامِ گیسو یا کمندِ عشقِ خود گرفتار کرده‌ای که دیگر هیچ راهِ نجاتی برای من باقی نمانده است.

نکته ادبی: «کمند» استعاره از گیسوی معشوق یا دام عشق است که در ادبیات کلاسیک بسیار پرکاربرد است.

من هم اول که دیدمت گفتم حذر از چشم مست خون خوارت

من همان اول که تو را دیدم به خودم هشدار دادم که از چشمانِ مست و خون‌خوار (کشنده) تو دوری کنم.

نکته ادبی: «چشم مست» اشاره به حالتِ خمارآلود و افسونگرِ چشم معشوق دارد که به اشتباهِ عقل عاشق می‌انجامد.

دیده شاید که بی تو برنکند تا نبیند فراق دیدارت

چشمانِ من احتمالاً هیچ‌گاه از تو برگردانده نخواهد شد؛ مگر آنکه مجبور شود فراق و دوری از دیدارِ تو را ببیند (که آن هم برایش مرگ‌بار است).

نکته ادبی: جمله دارای ساختارِ شرطیِ مستتر است؛ یعنی «چشم برنمی‌گرداند مگر اینکه فراق را ببیند».

تو ملولی و دوستان مشتاق تو گریزان و ما طلبکارت

تو از ما بیزاری و دلتنگ هستی، در حالی که دوستانت مشتاقِ تو هستند؛ تو از ما فرار می‌کنی و ما پیوسته در پیِ تو هستیم.

نکته ادبی: استفاده از تضادهای پیاپی (ملول/مشتاق و گریزان/طلبکار) برای بیانِ رابطه یک‌سویه عاشق و معشوق.

چشم سعدی به خواب بیند خواب که ببستی به چشم سحارت

سعدی در خواب هم نمی‌بیند که چشمانِ سحرآمیزِ تو به روی او بسته شده باشد (یا در نهایت، شاید منظورش این است که حتی در خواب هم به وصالِ آن چشمانِ جادوگر نمی‌رسد).

نکته ادبی: «چشم سحار» به معنای چشم جادوگر و افسون‌کننده است.

تو بدین هر دو چشم خواب آلود چه غم از چشم های بیدارت

تو با آن چشمانِ خواب‌آلود و بی‌خیالِ خود، چه اهمیتی به چشمانِ همیشه بیدار و نگرانِ من می‌دهی؟

نکته ادبی: تضاد میان «چشم خواب‌آلود» (نشانِ بی‌تفاوتی) و «چشم‌های بیدار» (نشانِ رنج و هوشیاریِ عاشق).

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) ملولی و دوستان مشتاق / تو گریزان و ما طلبکارت

تقابل میان بیزاریِ معشوق و اشتیاقِ عاشق که وضعیتِ بغرنجِ رابطه را روشن می‌کند.

تشبیه چو مور ضعیف

تشبیه خود به مور برای نشان دادن نهایتِ ضعف و ناتوانی در برابرِ معشوق.

استعاره کمند

اشاره به گیسوی معشوق یا دامِ عشق که عاشق را اسیر کرده است.

پارادوکس (متناقض‌نما) مشتری را بهای روی تو نیست / من بدین مفلسی خریدارت

بیانِ این نکته که با اینکه معشوق بی‌قیمت (گران‌بها) است، عاشقِ فقیر جرئتِ خریدن (وصال) او را دارد.