دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۳۴

سعدی
دل هر که صید کردی نکشد سر از کمندت نه دگر امید دارد که رها شود ز بندت
به خدا که پرده از روی چو آتشت برافکن که به اتفاق بینی دل عالمی سپندت
نه چمن شکوفه ای رست چو روی دلستانت نه صبا صنوبری یافت چو قامت بلندت
گرت آرزوی آنست که خون خلق ریزی چه کند که شیر گردن ننهد چو گوسفندت
تو امیر ملک حسنی به حقیقت ای دریغا اگر التفات بودی به فقیر مستمندت
نه تو را بگفتم ای دل که سر وفا ندارد به طمع ز دست رفتی و به پای درفکندت
تو نه مرد عشق بودی خود از این حساب سعدی که نه قوت گریزست و نه طاقت گزندت

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

درونمایه اصلی این غزل، تصویرسازی از قدرتِ بی‌چون‌وچرای زیباییِ معشوق است. شاعر چنان مبهوت جمال است که عشق را به بند و کمندی تشبیه می‌کند که هر کس در آن گرفتار شود، دیگر راه بازگشتی ندارد. فضا سرشار از تسلیم‌شدگی است؛ به گونه‌ای که حتی شیرانِ بیشه نیز در برابر این قدرتِ زیبایی، مانند گوسفند سر به زیر می‌آورند و تسلیم می‌شوند.

در پایان، لحنِ شعر به سوی سرزنشِ خویشتن تغییر می‌کند. شاعر خطاب به دلِ خود می‌گوید که با وجود آگاهی از بی‌وفاییِ معشوق، باز هم خود را در این مسیر افکنده است. این غزل نشان‌دهنده تضاد میان آگاهیِ عقلانی و کششِ قلبی است؛ جایی که عاشق می‌داند توانِ تاب‌آوردنِ رنجِ عشق را ندارد، اما گریزی نیز از آن نیست.

معنای روان

دل هر که صید کردی نکشد سر از کمندت نه دگر امید دارد که رها شود ز بندت

هر کس را که به دام عشق خود گرفتار کردی، دیگر هرگز نمی‌تواند سر از فرمان تو بپیچد و به رهایی از بند تو امیدی ندارد.

نکته ادبی: کمند در اینجا استعاره از پیچ‌وپم‌های گیسو یا همان جذابیت و دام عشق است.

به خدا که پرده از روی چو آتشت برافکن که به اتفاق بینی دل عالمی سپندت

سوگند به خدا که نقاب را از چهره‌ای که مانند آتش تابان است بردار، تا ببینی که تمام مردم جهان، همچون دانه‌های اسپند، در آتشِ زیبایی تو می‌سوزند و پرپر می‌شوند.

نکته ادبی: اسپند در ادبیات کلاسیک نماد قربانی شدن یا سوختن در آتش چشم‌زخم است؛ اینجا کنایه از بی‌تابیِ همگان در برابر زیبایی معشوق است.

نه چمن شکوفه ای رست چو روی دلستانت نه صبا صنوبری یافت چو قامت بلندت

نه در باغ و چمن، شکوفه‌ای به زیبایی چهره دلربای تو روییده است و نه نسیم صبا، درختی به موزونی و بلندبالایی قامت تو یافته است.

نکته ادبی: استفاده از حروف نفی برای تاکید بر بی‌مانندی معشوق در طبیعت.

گرت آرزوی آنست که خون خلق ریزی چه کند که شیر گردن ننهد چو گوسفندت

اگر قصد تو این است که خون عاشقان را بریزی، چه کسی می‌تواند در برابر تو بایستد؟ حتی شیرِ قدرتمند نیز در برابر تو همچون گوسفندی مطیع، سر فرود می‌آورد.

نکته ادبی: تضاد شیر و گوسفند برای نشان دادن قدرت مطلق معشوق در برابر هر نوع دلیری است.

تو امیر ملک حسنی به حقیقت ای دریغا اگر التفات بودی به فقیر مستمندت

در حقیقت، تو پادشاهِ سرزمینِ زیبایی هستی؛ اما افسوس که به این عاشقِ فقیر و نیازمندِ خود، هیچ توجهی نمی‌کنی.

نکته ادبی: امیر ملک حسن، اضافه تشبیهی است که بر سلطه بی‌چون و چرای زیبایی تاکید دارد.

نه تو را بگفتم ای دل که سر وفا ندارد به طمع ز دست رفتی و به پای درفکندت

ای دل، آیا به تو نگفتم که این معشوق سرِ وفاداری ندارد؟ تو از روی طمع و اشتیاق، خود را به دست او سپردی و او تو را زیر پای خود له کرد.

نکته ادبی: در اینجا شاعر دل را مخاطب قرار داده و خود را بابت بی‌صبری سرزنش می‌کند.

تو نه مرد عشق بودی خود از این حساب سعدی که نه قوت گریزست و نه طاقت گزندت

سعدی، تو اصلاً برای میدان عشق ساخته نشده‌ای؛ زیرا نه توان آن را داری که از این عشق فرار کنی و نه طاقت آن را داری که دردهای ناشی از آن را تحمل کنی.

نکته ادبی: اعتراف شاعر به عجز خود در برابر عواقب عشق که نشان‌دهنده صداقتِ درونی اوست.

آرایه‌های ادبی

استعاره کمند

اشاره به دام عشق که همانند طناب شکارچی، عاشق را اسیر می‌کند.

تشبیه روی چو آتش

تشبیه چهره به آتش برای نشان دادن درخشش و سوزندگی زیبایی.

مراعات نظیر شیر و گوسفند

به کار بردن واژگان متضاد در کنار هم برای تقویت تصویر تسلیم‌شدگی.

کنایه سر از کمند کشیدن

کنایه از سرپیچی کردن و رهایی از قید و بند.