دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۳۳

سعدی
کهن شود همه کس را به روزگار ارادت مگر مرا که همان عشق اولست و زیادت
گرم جواز نباشد به پیشگاه قبولت کجا روم که نمیرم بر آستان عبادت
مرا به روز قیامت مگر حساب نباشد که هجر و وصل تو دیدم چه جای موت و اعادت
شنیدمت که نظر می کنی به حال ضعیفان تبم گرفت و دلم خوش به انتظار عیادت
گرم به گوشه چشمی شکسته وار ببینی فلک شوم به بزرگی و مشتری به سعادت
بیایمت که ببینم کدام زهره و یارا روم که بی تو نشینم کدام صبر و جلادت
مرا هرآینه روزی تمام کشته ببینی گرفته دامن قاتل به هر دو دست ارادت
اگر جنازه سعدی به کوی دوست برآرند زهی حیات نکونام و رفتنی به شهادت

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، تجلی‌گاه عشقی است که گذر زمان بر آن کارگر نیست و برخلاف دلبستگی‌های معمولِ انسانی که با کهولت و گذشتِ ایام رو به سردی می‌نهند، در دلِ شاعر شعله‌ورتر می‌شود. سراینده با زبانی سرشار از تواضع و شیفتگی، درِ خانه‌ی معشوق را تنها ملجأ و پناهگاهِ جانِ خسته خویش می‌داند.

شاعر در این سروده، مرز میان زندگی و مرگ را در پیشگاهِ معشوق از میان برمی‌دارد و رنجِ دوری و شوقِ وصال را به گونه‌ای ترسیم می‌کند که گویی تجربه‌ی همین حالات، خود حکمِ قیامت و رستاخیزِ اوست. او چنان شیفته است که حتی مرگ در راهِ محبوب را، نه پایانِ راه، بلکه بهانه‌ای برای ابدیت و شهادتی افتخارآمیز می‌شمارد.

معنای روان

کهن شود همه کس را به روزگار ارادت مگر مرا که همان عشق اولست و زیادت

عشق و ارادتِ همگان در گذر روزگار و با گذشتِ زمان کهنه و فراموش می‌شود، اما عشقِ من به تو از این قاعده مستثناست؛ چرا که عشقِ من همان عشقِ نخستین است و با گذشتِ زمان، پیوسته در حالِ فزونی و تازگی است.

نکته ادبی: واژه ارادت در اینجا به معنای دلبستگیِ عمیق و مخلصانه است و تقابلِ معنایی میان کهن شدن و زیادت بر پویاییِ عشق تأکید دارد.

گرم جواز نباشد به پیشگاه قبولت کجا روم که نمیرم بر آستان عبادت

اگر در پیشگاهِ تو که قبله‌گاهِ من است، مجوزی برای ورود یا پذیرش نداشته باشم، دیگر به کجا می‌توانم پناه ببرم؟ من در این آستان که محلِ عبادتِ من است، تا پای جان می‌مانم و جز در این مکان جایی برای رفتن ندارم.

نکته ادبی: جواز به معنای اجازه و روادید است و آستانِ عبادت کنایه از حریمِ معشوق است که برای عاشق حکمِ محرابِ نیایش را دارد.

مرا به روز قیامت مگر حساب نباشد که هجر و وصل تو دیدم چه جای موت و اعادت

امیدوارم در روزِ قیامت دیگر حساب و کتابی برای من در کار نباشد، چرا که من در همین دنیا، با چشیدنِ طعمِ دوری و وصالِ تو، تمامِ رنج‌ها و لذت‌های جهان را تجربه کرده‌ام و دیگر دلیلی برای مرگ و بازگشتِ دوباره باقی نمانده است.

نکته ادبی: اعادت در اینجا به معنای بازگشت به زندگی پس از مرگ است. شاعر با تکیه بر استغراق در عشق، دنیا را برای خودِ قیامت می‌داند.

شنیدمت که نظر می کنی به حال ضعیفان تبم گرفت و دلم خوش به انتظار عیادت

شنیده‌ام که تو به حالِ ضعیفان و دل‌شکستگان نظر می‌کنی؛ از همین رو، من نیز دلم را به بیماریِ هجران مبتلا کردم تا به امیدِ عیادتِ تو، شاید نگاهی بر من افکنی و حالم را دریابی.

نکته ادبی: تب در اینجا استعاره‌ای از سوزِ درون و بیماریِ عشق است و عیادت اشاره به انتظارِ عاشق برای التفاتِ دوباره‌ی معشوق دارد.

گرم به گوشه چشمی شکسته وار ببینی فلک شوم به بزرگی و مشتری به سعادت

اگر تو با گوشه‌ی چشمی، همچون فردی شکسته و ناچیز به من بنگری، به قدری بر من منت نهاده‌ای که گویی من به اوجِ بزرگیِ آسمان‌ها رسیده‌ام و همچون سیاره مشتری، غرق در سعادت و خوشبختی شده‌ام.

نکته ادبی: مشتری در نجومِ کهن نمادِ سعادت و نیک‌بختی است و فلک شدن کنایه از ارتقای جایگاهِ معنوی است.

بیایمت که ببینم کدام زهره و یارا روم که بی تو نشینم کدام صبر و جلادت

اصلاً گمان نکن که می‌توانم تو را رها کنم و بروم؛ چرا که نه آنقدر توان و جسارتی دارم که از تو دل بکنم و نه آنقدر صبر و شکیبایی که در غیابِ تو بتوانم با آرامش بنشینم.

نکته ادبی: زهره به معنای جرئت و جسارت است و ترکیب صبر و جلادت بر ناتوانیِ عاشق در دوری از معشوق دلالت دارد.

مرا هرآینه روزی تمام کشته ببینی گرفته دامن قاتل به هر دو دست ارادت

قطعاً روزی خواهد رسید که مرا کاملاً کشته و از پای درآمده خواهی دید، اما حتی در آن لحظه نیز با تمامِ وجود و با هر دو دستِ ارادت، دامنِ تو را که قاتلِ منی، رها نخواهم کرد.

نکته ادبی: هرآینه به معنای قطعاً و یقیناً است و کشته شدن در اینجا نتیجه‌ی طبیعیِ عشقِ سوزان و تقابلِ عاشق و معشوق است.

اگر جنازه سعدی به کوی دوست برآرند زهی حیات نکونام و رفتنی به شهادت

اگر روزی جنازه‌ی مرا از کویِ تو بیرون ببرند، این برای من مرگی نیست، بلکه چه افتخارِ بزرگی است که با نامی نیک و شهادتی در راهِ عشق، از این دنیا رخت بربسته و به سوی معشوق سفر کرده‌ام.

نکته ادبی: زهی صوتِ تحسین است و شهادت در اینجا نشان‌دهنده‌ی تقدسِ مرگ در راهِ عشقِ مجازی است که به عشقِ حقیقی پیوند می‌خورد.

آرایه‌های ادبی

تناقض (پارادوکس) موت و اعادت

شاعر با بیانی متناقض‌نما اشاره دارد که با وجودِ معشوق، مفهومِ مرگ و رستاخیزِ پس از آن، پیش از موعد برای او رخ داده است.

اغراق فلک شوم به بزرگی

شاعر با استفاده از مبالغه، تأثیرِ نگاهِ معشوق را تا حدِ رسیدن به مقامِ بلندِ آسمانی توصیف می‌کند.

تلمیح مشتری

اشاره به سیاره مشتری در باورهای کهن نجومی به عنوان نمادِ سعادت و نیک‌بختی.

کنایه دامن قاتل

کنایه از وفاداریِ محضِ عاشق به معشوق، حتی در لحظه‌ی نابودی و رنج‌دیدگی.