دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۳۱

سعدی
چه فتنه بود که حسن تو در جهان انداخت که یک دم از تو نظر بر نمی توان انداخت
بلای غمزه نامهربان خون خوارت چه خون که در دل یاران مهربان انداخت
ز عقل و عافیت آن روز بر کران ماندم که روزگار حدیث تو در میان انداخت
نه باغ ماند و نه بستان که سرو قامت تو برست و ولوله در باغ و بوستان انداخت
تو دوستی کن و از دیده مفکنم زنهار که دشمنم ز برای تو در زبان انداخت
به چشم های تو کان چشم کز تو برگیرند دریغ باشد بر ماه آسمان انداخت
همین حکایت روزی به دوستان برسد که سعدی از پی جانان برفت و جان انداخت

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، تجلی‌گاه شوریدگی و تسلیم عاشق در برابر زیبایی خیره‌کننده معشوق است. شاعر با زبانی صریح و در عین حال هنرمندانه، شرح می‌دهد که چگونه ظهور این زیبایی در جهان، نظمِ عقلانی و آرامش زندگی او را برهم زده و او را در گردابِ اشتیاقی ابدی گرفتار کرده است.

در فضای این شعر، محوریت با تقابل میانِ ثباتِ عقلانی و بی‌قراریِ عاشقانه است. سعدی با تصویرسازی‌هایی لطیف از قامت و نگاه معشوق، نشان می‌دهد که این عشق نه تنها امری درونی، بلکه حادثه‌ای کیهانی است که تمام هستی را تحت‌الشعاع قرار داده و در نهایت، عاشق را به سوی ایثارِ جان سوق می‌دهد.

معنای روان

چه فتنه بود که حسن تو در جهان انداخت که یک دم از تو نظر بر نمی توان انداخت

چه آشوب و فتنه‌ی عظیمی بود که زیبایی تو در جهان برپا کرد که دیگر حتی برای یک لحظه هم نمی‌توان چشم از تو برداشت.

نکته ادبی: فتنه در اینجا به معنای آشوب و برهم‌زدن نظمِ دل و جهان است.

بلای غمزه نامهربان خون خوارت چه خون که در دل یاران مهربان انداخت

آن عشوه و نگاه‌های بی‌رحمانه و خون‌آلود تو، چه غم و اندوهِ سنگینی که بر دلِ عاشقانِ دل‌رحم وارد نساخت.

نکته ادبی: غمزه به معنای اشاره با چشم است و از ویژگی‌های معشوقِ جفاکار در ادبیات کلاسیک محسوب می‌شود.

ز عقل و عافیت آن روز بر کران ماندم که روزگار حدیث تو در میان انداخت

از همان روزی که سرنوشت، نام و یاد تو را در زندگی من پیش آورد، من از عقل و آرامش و سلامتِ روح فاصله گرفتم.

نکته ادبی: بر کران ماندن کنایه از جدا شدن و فاصله گرفتن از ساحلِ امنِ عقلانیت است.

نه باغ ماند و نه بستان که سرو قامت تو برست و ولوله در باغ و بوستان انداخت

دیگر هیچ باغ و بوستانی ارزش تماشا ندارد، چرا که سروِ قامت تو در عالم رویید و با زیبایی خود، ولوله و غوغایی در تمام باغ‌ها به پا کرد.

نکته ادبی: سرو قامت استعاره‌ای مشهور برای توصیف قد بلند و موزون معشوق است.

تو دوستی کن و از دیده مفکنم زنهار که دشمنم ز برای تو در زبان انداخت

تو نسبت به من دوستی و مهربانی کن و مرا از نگاه خود دور مکن، چرا که دشمنان به خاطرِ عشقِ من به تو، زبان به بدگویی گشوده‌اند.

نکته ادبی: زنهار در اینجا به معنای تقاضای توجه و التماس برای حفظِ رابطه است.

به چشم های تو کان چشم کز تو برگیرند دریغ باشد بر ماه آسمان انداخت

سوگند به چشمانت که اگر کسی چشم از تو برگیرد و به جای دیگری (مثلاً ماه آسمان) بنگرد، مایه دریغ و حسرت است؛ زیرا هیچ زیبایی‌ای با تو قابل قیاس نیست.

نکته ادبی: ساختار جملات معطوف به سوگند، بر تأکید و پافشاری شاعر بر زیبایی مطلق معشوق دلالت دارد.

همین حکایت روزی به دوستان برسد که سعدی از پی جانان برفت و جان انداخت

روزی این داستان به گوش دوستانم خواهد رسید که سعدی در مسیرِ عشق به معشوقش، از جان خود گذشت و آن را فدا کرد.

نکته ادبی: اشاره به نام شاعر (تخلص) در پایان غزل، مهرِ پایانی بر داستانِ عاشقانه‌ی اوست.

آرایه‌های ادبی

تشبیه سرو قامت

تشبیه قامت معشوق به درخت سرو که نماد بلندبالایی و اعتدال است.

تضاد عقل و عافیت / فتنه و ولوله

تقابلِ میان آرامشِ عقلانی با آشوبِ عشق برای نشان دادن عمقِ درگیری ذهنی شاعر.

کنایه از دیده مفکنم

کنایه از طرد کردن، نادیده گرفتن و بی‌توجهی کردن به عاشق.

اغراق نه باغ ماند و نه بستان که سرو قامت تو برست

بزرگ‌نماییِ تأثیر زیبایی معشوق که موجب می‌شود زیبایی طبیعت در برابر او بی‌مقدار جلوه کند.