دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۳۰

سعدی
هر که خصم اندر او کمند انداخت به مراد ویش بباید ساخت
هر که عاشق نبود مرد نشد نقره فایق نگشت تا نگداخت
هیچ مصلح به کوی عشق نرفت که نه دنیا و آخرت درباخت
آن چنانش به ذکر مشغولم که ندانم به خویشتن پرداخت
همچنان شکر عشق می گویم که گرم دل بسوخت جان بنواخت
سعدیا خوشتر از حدیث تو نیست تحفه روزگار اهل شناخت
آفرین بر زبان شیرینت کاین همه شور در جهان انداخت

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه از غزلیات سعدی، توصیفی شورانگیز و عمیق از سلوک در وادی عشق است. شاعر، عشق را نه یک تجربه ساده، بلکه آزمونی دشوار می‌داند که جان آدمی را چون نقره در کوره بلا می‌گدازد تا ناخالصی‌ها را بزداید و او را به کمال انسانی برساند.

در این مسیر، سالک باید از تمامی تعلقات دنیوی و سودای پاداش اخروی بگذرد و در ذکر و یاد محبوب مستغرق شود. در نهایت، شاعر با لحنی ستایش‌آمیز، قدرت کلامِ عاشقانه خود را که برآمده از این تجربیات است، تحفه و هدیه‌ای برای اهل خرد و معرفت می‌خواند.

معنای روان

هر که خصم اندر او کمند انداخت به مراد ویش بباید ساخت

کسی که مورد هجوم دشمن قرار می‌گیرد و گرفتار می‌شود، چاره‌ای ندارد جز اینکه با تقدیر و آنچه که برایش مقدر شده است، کنار بیاید و تسلیمِ خواستِ قضا شود.

نکته ادبی: کمند انداختن کنایه از به دام افکندن یا اسیر کردن دشمن است.

هر که عاشق نبود مرد نشد نقره فایق نگشت تا نگداخت

کسی که طعم عشق را نچشیده باشد، به کمال انسانیت نرسیده است؛ همچنان که نقره تا در کوره گداخته نشود، به خلوص و مرغوبیت نمی‌رسد.

نکته ادبی: نقره فایق به معنای نقره خالص، ممتاز و تصفیه‌شده است.

هیچ مصلح به کوی عشق نرفت که نه دنیا و آخرت درباخت

هیچ انسان خردمند و مصلحت‌اندیشی وارد راه عشق نشد، مگر اینکه در این مسیر، هم دنیا و هم سودایِ رسیدن به پاداش‌های اخروی را فدا کرد و از دست داد.

نکته ادبی: مصلح در اینجا به معنای کسی است که بر اساس مصلحت‌اندیشیِ عقلی عمل می‌کند.

آن چنانش به ذکر مشغولم که ندانم به خویشتن پرداخت

من چنان در یاد و ذکرِ محبوب غرق شده و سرگرم هستم که حتی فرصت نمی‌کنم به امور شخصی خود و نیازهای خویش بپردازم.

نکته ادبی: پرداختن در اینجا به معنای رسیدگی به خویشتن و امور شخصی است.

همچنان شکر عشق می گویم که گرم دل بسوخت جان بنواخت

با وجود تمام سختی‌ها، همچنان شکرگزارِ عشق هستم؛ چرا که اگرچه عشق، دلِ مرا با سوز و گداز می‌سوزاند، اما در عوض جانم را نوازش می‌دهد و به آرامش می‌رساند.

نکته ادبی: تضاد میان سوختن دل و نواختن جان، آرایه تضاد زیبایی ایجاد کرده است.

سعدیا خوشتر از حدیث تو نیست تحفه روزگار اهل شناخت

ای سعدی، هیچ سخنی شیرین‌تر و ارزشمندتر از گفته‌های تو نیست؛ سخن تو هدیه‌ای است نفیس برای کسانی که اهل درک و معرفت هستند.

نکته ادبی: این بیت تخلص شاعر است که در آن از خودِ شاعرانه خود سخن می‌گوید.

آفرین بر زبان شیرینت کاین همه شور در جهان انداخت

هزاران آفرین بر زبان شیرین و سخن‌پرداز تو باد که با کلام خود، چنین شور و غوغایی در دل جهانیان برپا کرده است.

نکته ادبی: شور انداختن کنایه از ایجاد هیجان و شوریدگی در جان شنوندگان است.

آرایه‌های ادبی

کنایه کمند انداختن

کنایه از به دام افکندن و شکست دادن یا اسیر کردن دشمن.

تمثیل نقره فایق نگشت تا نگداخت

استفاده از فرآیند گداختن نقره برای بیان ضرورتِ رنج کشیدن در راه عشق جهت رسیدن به کمال انسانی.

تضاد دل بسوخت جان بنواخت

تقابل میان سوختن دل و نوازش جان که بیانگر دو سویه بودن تجربیات عاشقانه است.

مبالغه شور در جهان انداخت

اغراق در تأثیر کلام شاعر که باعث دگرگونی حال جهانیان شده است.