دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۲۹

سعدی
متناسبند و موزون حرکات دلفریبت متوجه است با ما سخنان بی حسیبت
چو نمی توان صبوری ستمت کشم ضروری مگر آدمی نباشد که برنجد از عتیبت
اگرم تو خصم باشی نروم ز پیش تیرت و گرم تو سیل باشی نگریزم از نشیبت
به قیاس درنگنجی و به وصف درنیایی متحیرم در اوصاف جمال و روی و زیبت
اگرم برآورد بخت به تخت پادشاهی نه چنان که بنده باشم همه عمر در رکیبت
عجب از کسی در این شهر که پارسا بماند مگر او ندیده باشد رخ پارسافریبت
تو برون خبر نداری که چه می رود ز عشقت به درآی اگر نه آتش بزنیم در حجیبت
تو درخت خوب منظر همه میوه ای ولیکن چه کنم به دست کوته که نمی رسد به سیبت
تو شبی در انتظاری ننشسته ای چه دانی که چه شب گذشت بر منتظران ناشکیبت
تو خود ای شب جدایی چه شبی بدین درازی بگذر که جان سعدی بگداخت از نهیبت

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، ترسیمی عاشقانه و دردمندانه از رابطه میان عاشق و معشوقی است که زیبایی و بی‌اعتنایی‌اش، عاشق را در وضعیتی از استیصال و تسلیم مطلق قرار داده است. شاعر در این قطعه، تقابل میان کمال مطلق معشوق و ضعفِ ناگزیر عاشق را به تصویر می‌کشد.

فضای کلی شعر سرشار از لحنی شکوه‌آمیز اما فروتنانه است که در آن، عاشق نه تنها از جور معشوق نمی‌گریزد، بلکه با آغوش باز پذیرای رنج‌های ناشی از دوری و بی‌توجهی اوست و این وضعیت را بخشی جدایی‌ناپذیر از تقدیرِ عاشقی می‌داند.

معنای روان

متناسبند و موزون حرکات دلفریبت متوجه است با ما سخنان بی حسیبت

حرکات دلفریب و دلربای تو بسیار متناسب و موزون است و سخنانت بدون هیچ‌گونه محاسبه و حساب‌گری، مستقیماً به جان می‌نشیند و بر دل اثر می‌گذارد.

نکته ادبی: بی‌حسیبت یعنی کلامی که عاری از تکلف و حساب‌گری‌های عقلانی است و از سرِ صداقت و شورِ درونی جاری می‌شود.

چو نمی توان صبوری ستمت کشم ضروری مگر آدمی نباشد که برنجد از عتیبت

وقتی توانِ صبر کردن در برابر جور و ستم تو را ندارم، ناچار باید آن را تحمل کنم؛ مگر انسان بودن به این معنا نیست که از سردی و بی‌مهریِ معشوق آزرده و پریشان شود؟

نکته ادبی: عتیبت به معنای ملامت، سرزنش یا بی‌مهریِ معشوق است که عاشق را به رنج می‌اندازد.

اگرم تو خصم باشی نروم ز پیش تیرت و گرم تو سیل باشی نگریزم از نشیبت

اگر تو با من دشمنی کنی و مرا با تیرِ نگاهت بزنی، من از پیشِ تو نمی‌روم؛ و اگر همچون سیلِ خروشانِ بلا بر من نازل شوی، باز هم از تندی و نشیبِ آن فرار نخواهم کرد.

نکته ادبی: تضاد میان خصم و سیل با تسلیم عاشق، نشانگرِ ازخودگذشتگیِ کامل در طریقتِ عشق است.

به قیاس درنگنجی و به وصف درنیایی متحیرم در اوصاف جمال و روی و زیبت

زیبایی و جمال تو فراتر از تصورِ عقل و وصفِ زبان است؛ من در حیرتِ شگرفی فرو رفته‌ام که چگونه می‌توان چهره‌ی دلربای تو را ستود.

نکته ادبی: به قیاس درنگنجی اشاره به این دارد که کمالات معشوق در قالب مقیاس‌های بشری محدود نمی‌شود.

اگرم برآورد بخت به تخت پادشاهی نه چنان که بنده باشم همه عمر در رکیبت

حتی اگر بخت و اقبال مرا به اوج قدرت و تخت پادشاهی برساند، باز هم آن‌چنان نیستم که بخواهم از تو جدا شوم؛ بلکه همواره می‌خواهم چون بنده‌ای در رکاب و ملازمِ تو باشم.

نکته ادبی: تضادِ میان تخت پادشاهی و مقام بندگی، اوجِ فروتنیِ عاشق در برابر معشوق را نشان می‌دهد.

عجب از کسی در این شهر که پارسا بماند مگر او ندیده باشد رخ پارسافریبت

عجیب است که کسی در این شهر، دین‌دار و پارسا باقی بماند؛ مگر می‌شود کسی رخسار تو را ببیند و دین و ایمانش را به بازی نگیرد؟

نکته ادبی: پارسافریبت اشاره به معشوقی دارد که حتی افراد زاهد و پرهیزگار را نیز شیفته و حیران می‌کند.

تو برون خبر نداری که چه می رود ز عشقت به درآی اگر نه آتش بزنیم در حجیبت

تو از شدت عشقی که به تو دارم و حالم که بر من می‌گذرد بی‌خبری؛ از پرده بیرون بیا و خود را نشان بده، وگرنه از شدت اشتیاق، پرده‌ی حجابت را به آتش می‌کشم.

نکته ادبی: آتش زدن در حجیبت کنایه از بی‌تابی عاشق برای شکستن حریمِ فاصله و وصال معشوق است.

تو درخت خوب منظر همه میوه ای ولیکن چه کنم به دست کوته که نمی رسد به سیبت

تو همچون درختی خوش‌منظر و پرثمر هستی که همه به تو چشم دوخته‌اند، اما من چه کنم که دستانِ کوتاهم به سیبِ تو (وصلِ تو) نمی‌رسد؟

نکته ادبی: درختِ خوب‌منظر استعاره از معشوق و سیب نمادِ کامیابی و وصال است که به دلیلِ عجزِ عاشق دور از دسترس مانده است.

تو شبی در انتظاری ننشسته ای چه دانی که چه شب گذشت بر منتظران ناشکیبت

تو هرگز شبی را در انتظارِ کسی ننشسته‌ای تا بدانی چه بر دلِ عاشق می‌گذرد؛ تو کجا می‌دانی که بر منتظرانِ ناشکیب در شبِ هجران چه سخت می‌گذرد؟

نکته ادبی: شبی در انتظاری ننشسته‌ای خطاب به معشوقی است که دردِ دوری را تجربه نکرده و از رنجِ عاشق غافل است.

تو خود ای شب جدایی چه شبی بدین درازی بگذر که جان سعدی بگداخت از نهیبت

ای شبِ جدایی، تو خودت چه شبِ طولانی و سهمگینی هستی؛ زودتر بگذر که جانِ سعدی از ترس و وحشت و سنگینیِ حضور تو در حالِ گداختن است.

نکته ادبی: نهیبت به معنای هول، هراس و سنگینیِ ناگوارِ شبِ فراق است که عمر را به تحلیل می‌برد.

آرایه‌های ادبی

استعاره سیب

نمادِ میوه‌ی کامیابی، زیباییِ معشوق و وصال که به راحتی در دسترس نیست.

تشبیه تو درخت خوب منظر

معشوق به درختی پربار تشبیه شده که همه طالبِ آن هستند اما دسترسی به آن دشوار است.

مبالغه آتش بزنیم در حجیبت

اغراق در شدتِ اشتیاق و بی‌پرواییِ عاشق برای رسیدن به وصال و شکستنِ فاصله.

تضاد تخت پادشاهی / بنده باشم در رکاب

تضاد میانِ قدرتِ دنیوی و فروتنیِ عاشقانه برای تأکید بر والاتر بودن مقامِ عشق.