دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۲۴

سعدی
وقتی دل سودایی می رفت به بستان ها بی خویشتنم کردی بوی گل و ریحان ها
گه نعره زدی بلبل گه جامه دریدی گل با یاد تو افتادم از یاد برفت آن ها
ای مهر تو در دل ها وی مهر تو بر لب ها وی شور تو در سرها وی سر تو در جان ها
تا عهد تو دربستم عهد همه بشکستم بعد از تو روا باشد نقض همه پیمان ها
تا خار غم عشقت آویخته در دامن کوته نظری باشد رفتن به گلستان ها
آن را که چنین دردی از پای دراندازد باید که فروشوید دست از همه درمان ها
گر در طلبت رنجی ما را برسد شاید چون عشق حرم باشد سهلست بیابان ها
هر تیر که در کیشست گر بر دل ریش آید ما نیز یکی باشیم از جمله قربان ها
هر کو نظری دارد با یار کمان ابرو باید که سپر باشد پیش همه پیکان ها
گویند مگو سعدی چندین سخن از عشقش می گویم و بعد از من گویند به دوران ها

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، تجلیِ شور و اشتیاقِ عاشقانه و تسلیمِ محض در برابرِ محبوب است. شاعر در این ابیات، تمامِ زیبایی‌های طبیعت و تعلقاتِ دنیوی را در برابرِ یادِ یار، ناچیز و بی‌رنگ می‌بیند و با بیانی استوار، عشق را به مثابهِ یک آیین و پیمانِ ابدی می‌ستاید.

در نگاهِ شاعر، دردِ عشق نه تنها رنج نیست، بلکه مقامی ارجمند است که عاشق را از بندِ درمان‌های مرسومِ دنیوی می‌رهاند. فضایی که سعدی ترسیم می‌کند، فضایی است که در آن، جان و دلِ عاشق کاملاً تسخیر شده و حتی رنج‌های این مسیر، شیرین‌تر از هر آسایشی شمرده می‌شود.

معنای روان

وقتی دل سودایی می رفت به بستان ها بی خویشتنم کردی بوی گل و ریحان ها

هنگامی که دلِ پرشور و عاشقِ من به سمتِ باغ و بوستان می‌رفت، عطرِ گل‌ها و ریحان‌ها چنان مرا مسحور کرد که از خود بی‌خود شدم و در آن حال، یادِ تو در دلم زنده شد.

نکته ادبی: واژه «سودایی» در اینجا به معنای کسی است که درگیرِ عشق و جنونِ عاشقانه است، نه صرفاً بیماری.

گه نعره زدی بلبل گه جامه دریدی گل با یاد تو افتادم از یاد برفت آن ها

گاهی بلبل آواز سر می‌داد و گاهی گلبرگ‌های گل از شکفتن می‌شکافتند، اما وقتی یادِ تو در ذهنم خطور کرد، تمامِ این زیبایی‌های ظاهریِ طبیعت از خاطرم محو شد.

نکته ادبی: «جامه دریدن گل» استعاره‌ای از شکوفایی و باز شدنِ گلبرگ‌هاست که به پاره کردنِ لباس تشبیه شده است.

ای مهر تو در دل ها وی مهر تو بر لب ها وی شور تو در سرها وی سر تو در جان ها

عشقِ تو در دل‌ها جای گرفته، نامِ تو بر زبان‌ها جاری است، شور و هیجانِ عشقت در سرها پیچیده و رازِ وجودِ تو در عمقِ جانِ ما پنهان است.

نکته ادبی: تکرارِ «مهر» و «شور» در این بیت، نشان‌دهنده فراگیری و عمقِ حضورِ معشوق در تمامِ ساحاتِ وجودِ عاشق است.

تا عهد تو دربستم عهد همه بشکستم بعد از تو روا باشد نقض همه پیمان ها

از آن لحظه که با تو پیمانِ عشق بستم، تمامِ وعده‌های دیگر را زیر پا گذاشتم؛ چرا که پس از تعهد به تو، شکستنِ هر پیمانِ دیگری در برابرِ غیر، شایسته و رواست.

نکته ادبی: «عهد بستن» در عرفان و ادبیات، به معنایِ پیوندِ قلبی با محبوبِ حقیقی است که سایرِ تعلقات را فاقدِ اعتبار می‌کند.

تا خار غم عشقت آویخته در دامن کوته نظری باشد رفتن به گلستان ها

از وقتی خارِ غمِ عشقِ تو به دامنم آویخته و درگیرِ آن شده‌ام، رفتن به باغ و گلستان و لذت بردن از زیبایی‌های ظاهری، نشان‌دهنده کوته‌نظری و بی‌خبریِ من است.

نکته ادبی: «کوته‌نظری» اشاره به این دارد که توجه به ظاهرِ فریبنده، مانع از درکِ حقیقتِ عمیقِ عشق می‌شود.

آن را که چنین دردی از پای دراندازد باید که فروشوید دست از همه درمان ها

کسی که چنین دردِ عظیمی از عشق او را از پای درآورده و ناتوان کرده است، باید دست از جستجوی درمان‌های دنیوی بردارد، چرا که این درد، درمانی ندارد.

نکته ادبی: «دست فروشوید» کنایه از ناامیدی و رها کردنِ تلاش برای بهبود است که در اینجا برای دردِ عشق به کار رفته است.

گر در طلبت رنجی ما را برسد شاید چون عشق حرم باشد سهلست بیابان ها

اگر در راهِ جستجوی تو رنجی به ما برسد، شایسته است؛ زیرا وقتی هدفِ نهایی، رسیدن به ساحتِ مقدسِ عشق تو باشد، گذر از بیابان‌های دشوار هم آسان می‌شود.

نکته ادبی: «حرم» در اینجا استعاره از جایگاهِ رفیع و قدسیِ معشوق است.

هر تیر که در کیشست گر بر دل ریش آید ما نیز یکی باشیم از جمله قربان ها

اگر تمامِ تیرهای بلا که در ترکشِ تقدیر است به سمتِ قلبِ زخمیِ من روانه شود، من نیز آمادگی دارم که یکی از قربانیانِ راهِ تو باشم.

نکته ادبی: «کیش» به معنای تیردان یا ترکش است و «دل ریش» به معنای قلبی است که از عشق زخمی شده است.

هر کو نظری دارد با یار کمان ابرو باید که سپر باشد پیش همه پیکان ها

هر کس که نگاهی عاشقانه به سویِ یارِ کمان‌ابرو دارد، باید خود را آماده کند و همچون سپر در برابرِ تمامِ تیرهای بلا و سختی‌های ناشی از آن ایستادگی کند.

نکته ادبی: «کمان ابرو» صفتی است که زیبایی و در عین حال، بُرندگی و قدرتِ آسیب‌رسانیِ معشوق را تداعی می‌کند.

گویند مگو سعدی چندین سخن از عشقش می گویم و بعد از من گویند به دوران ها

مردم به من می‌گویند سعدی، این‌قدر از عشقِ او سخن مگو، اما من به گفتنِ آن ادامه می‌دهم و باور دارم که پس از من نیز، آیندگان در دوران‌های مختلف از این عشق سخن خواهند گفت.

نکته ادبی: این بیت نشان‌دهنده جاودانگیِ کلامِ شاعر و اطمینانِ او از ماندگاریِ اشعارِ عاشقانه‌اش است.

آرایه‌های ادبی

استعاره جامه دریدن گل

تشبیه شکفتن گل به پاره کردن لباس برای نشان دادن اوج زیبایی و هیجان طبیعت.

کنایه دست فروشوید دست از همه درمان‌ها

کنایه از قطع امید کردن از بهبودی و پذیرشِ رنجِ عشق.

تضاد خار غم / گلستان

تضاد بین خار (نماد رنج عشق) و گلستان (نماد شادی‌های دنیوی) برای نشان دادن اولویتِ عشق.

ایهام/تشبیه کمان ابرو

تشبیه ابرو به کمان که همزمان زیبایی و قابلیتِ پرتابِ تیر (بلا) را تداعی می‌کند.