دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۲۲

سعدی
من بدین خوبی و زیبایی ندیدم روی را وین دلاویزی و دلبندی نباشد موی را
روی اگر پنهان کند سنگین دل سیمین بدن مشک غمازست نتواند نهفتن بوی را
ای موافق صورت و معنی که تا چشم منست از تو زیباتر ندیدم روی و خوشتر خوی را
گر به سر می گردم از بیچارگی عیبم مکن چون تو چوگان می زنی جرمی نباشد گوی را
هر که را وقتی دمی بودست و دردی سوختست دوست دارد ناله مستان و هایاهوی را
ما ملامت را به جان جوییم در بازار عشق کنج خلوت پارسایان سلامت جوی را
بوستان را هیچ دیگر در نمی باید به حسن بلکه سروی چون تو می باید کنار جوی را
ای گل خوش بوی اگر صد قرن بازآید بهار مثل من دیگر نبینی بلبل خوشگوی را
سعدیا گر بوسه بر دستش نمی یاری نهاد چاره آن دانم که در پایش بمالی روی را

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده از سعدی، تجلی‌گاه شور و شیدایی عاشق در برابر معشوقی است که کمال زیبایی و وقار را داراست. فضای حاکم بر شعر، آمیزه‌ای از ستایشگریِ بی‌پایان و تسلیمِ محض عاشق است که در مسیر عشق، رنج و ملامت را نه به عنوان سختی، بلکه به عنوان بخشی از حقیقتِ عشق می‌پذیرد.

نگاه شاعر در اینجا ستایشگرانه است؛ او زیبایی معشوق را فراتر از زیبایی‌های دنیوی می‌بیند و خود را در برابر اراده‌ی او، چون گویی در دست چوگان‌باز می‌یابد. در این مسیر، او راهِ پارسایانِ عافیت‌طلب را رها کرده و به دنبالِ رسوایی در بازارِ عشق است تا شاید از این طریق به کمالِ وصال یا حداقل درکِ حضورِ محبوب نزدیک‌تر شود.

معنای روان

من بدین خوبی و زیبایی ندیدم روی را وین دلاویزی و دلبندی نباشد موی را

من تا به امروز، چهره‌ای به این زیبایی و دلفریبی ندیده‌ام و گیسوانی با این حد از دلاویزی و دلبندی در کس دیگری مشاهده نکرده‌ام.

نکته ادبی: «روی را» در اینجا مفعول است. ترکیب «دلاویزی و دلبندی» برای توصیف ویژگی‌های جذاب موی به کار رفته است.

روی اگر پنهان کند سنگین دل سیمین بدن مشک غمازست نتواند نهفتن بوی را

اگر آن محبوبِ سیمین‌تن که قلبی سخت و بی‌رحم دارد، چهره‌اش را پنهان کند، باز هم فایده‌ای ندارد؛ چرا که بوی خوشش مانند مشکی که راز را فاش می‌کند، حضور او را برملا می‌سازد.

نکته ادبی: «مشک غماز» استعاره از عطری است که مخفی‌کاری معشوق را خنثی می‌کند.

ای موافق صورت و معنی که تا چشم منست از تو زیباتر ندیدم روی و خوشتر خوی را

ای کسی که هم در ظاهر و هم در باطن به کمال رسیده‌ای، از روزی که چشمانم باز شده و جهان را دیده‌ام، زیباتر از روی تو و خوش‌خلق‌تر از تو کسی را ندیده‌ام.

نکته ادبی: «موافق صورت و معنی» اشاره به تناسب و کمال در ظاهر و سیرت است.

گر به سر می گردم از بیچارگی عیبم مکن چون تو چوگان می زنی جرمی نباشد گوی را

اگر از سر بیچارگی و درماندگی دور تو می‌گردم، مرا سرزنش نکن؛ وقتی تو با این قدرت و بی‌اعتنایی همچون چوگان‌باز رفتار می‌کنی، من که مانند گوی هستم تقصیری ندارم و ناچار به حرکت به دنبال تو هستم.

نکته ادبی: تمثیل «گوی و چوگان» برای نشان دادن تسلیمِ اراده عاشق در برابر معشوق.

هر که را وقتی دمی بودست و دردی سوختست دوست دارد ناله مستان و هایاهوی را

هرکس که روزگاری عاشق بوده و طعمِ سوزِ عشق را چشیده باشد، ناله‌های مستانه و فریادهایِ پرشورِ عاشق را دوست دارد و با آن هم‌ذات‌پنداری می‌کند.

نکته ادبی: «دمی بودست» به معنای داشتنِ لحظه‌ای از حالِ عاشقی و شور است.

ما ملامت را به جان جوییم در بازار عشق کنج خلوت پارسایان سلامت جوی را

ما در بازار عشق، مشتاقانه به دنبال ملامت و بدنامی هستیم، برخلاف پارسایانی که در کنج خلوت خود تنها در پیِ سلامت و عافیت‌اند.

نکته ادبی: تضاد میان «ملامت‌جویانِ عشق» و «سلامت‌جویانِ زاهد» از مضامین کلاسیک عرفانی است.

بوستان را هیچ دیگر در نمی باید به حسن بلکه سروی چون تو می باید کنار جوی را

بوستان با آن همه زیبایی، دیگر نیازی به آرایشی بیشتر ندارد؛ تنها چیزی که کم دارد، سروی همچون تو است که بر لب جوی بنشیند.

نکته ادبی: «سرو» نمادِ قد و قامتِ موزونِ معشوق است.

ای گل خوش بوی اگر صد قرن بازآید بهار مثل من دیگر نبینی بلبل خوشگوی را

ای گل خوش‌بو، حتی اگر بهار صدها قرن پیاپی تکرار شود، بلبلی خوش‌سخن و عاشق‌تر از من نخواهی یافت.

نکته ادبی: «بلبل» نمادِ عاشقِ ناله‌گر و «گل» نمادِ معشوق است.

سعدیا گر بوسه بر دستش نمی یاری نهاد چاره آن دانم که در پایش بمالی روی را

ای سعدی! اگر توانِ آن را نداری که بوسه‌ای بر دستِ یار بنشانی، چاره کار این است که از روی فروتنی، صورت خود را بر پاهایش بگذاری.

نکته ادبی: «پای مالیدن» کنایه از اوجِ تسلیم و خاکساری در برابر معشوق است.

آرایه‌های ادبی

استعاره چوگان و گوی

توصیفِ رابطه‌ی نابرابر و اجبارِ عاشق برای تبعیت از معشوق.

تناقض (پارادوکس) ملامت را به جان جوییم

عاشق بر خلاف عقلِ سلیم، به دنبالِ رنج و بدنامی است.

تشبیه سروی چون تو

مانند کردنِ قد و قامت معشوق به درخت سرو.

کنایه مشک غماز

انتسابِ صفتِ سخن‌چینی و فاش‌گویی به بوی خوش معشوق.