دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۲۱

سعدی
تفاوتی نکند قدر پادشایی را که التفات کند کمترین گدایی را
به جان دوست که دشمن بدین رضا ندهد که در به روی ببندند آشنایی را
مگر حلال نباشد که بندگان ملوک ز خیل خانه برانند بی نوایی را
و گر تو جور کنی رای ما دگر نشود هزار شکر بگوییم هر جفایی را
همه سلامت نفس آرزو کند مردم خلاف من که به جان می خرم بلایی را
حدیث عشق نداند کسی که در همه عمر به سر نکوفته باشد در سرایی را
خیال در همه عالم برفت و بازآمد که از حضور تو خوشتر ندید جایی را
سری به صحبت بیچارگان فرود آور همین قدر که ببوسند خاک پایی را
قبای خوشتر از این در بدن تواند بود بدن نیفتد از این خوبتر قبایی را
اگر تو روی نپوشی بدین لطافت و حسن دگر نبینی در پارس پارسایی را
منه به جان تو بار فراق بر دل ریش که پشه ای نبرد سنگ آسیایی را
دگر به دست نیاید چو من وفاداری که ترک می ندهم عهد بی وفایی را
دعای سعدی اگر بشنوی زیان نکنی که یحتمل که اجابت بود دعایی را

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، تصویرگرِ اوجِ تسلیم و دلدادگیِ عاشق در برابرِ معشوق است. شاعر در این ابیات، با لحنی فروتنانه و در عین حال جسورانه، اعلام می‌کند که رنج‌های ناشی از دوری یا بی‌توجهیِ محبوب را نه تنها می‌پذیرد، بلکه همچون موهبتی گران‌بها به جان می‌خرد.

فضای کلی شعر، سرشار از آمیزه‌ای از شکوای عاشقانه، ستایشِ زیباییِ بی‌همتای یار و اصرار بر وفاداریِ ابدی است. سعدی در این اثر، عشق را فراتر از عقل و منطقِ رایج می‌داند و معتقد است که تنها کسی که طعمِ محرومیت و دربه‌دریِ عاشقانه را چشیده باشد، می‌تواند حقیقتِ این راه را درک کند.

معنای روان

تفاوتی نکند قدر پادشایی را که التفات کند کمترین گدایی را

شأن و مقام والای پادشاه به اندازه‌ای است که توجه کردن یا نکردنِ یک گدای کوچک به او، هیچ تأثیری در ارج و قربش ندارد.

نکته ادبی: التفات به معنای توجه کردن و روی آوردن است. در اینجا کنایه از ارزشمندیِ بی‌نیازِ معشوق است.

به جان دوست که دشمن بدین رضا ندهد که در به روی ببندند آشنایی را

سوگند به جانِ آن دوستی که محبوبِ من است، حتی دشمن هم راضی نمی‌شود که درِ خانه را به رویِ دوست و آشنا ببندند.

نکته ادبی: به جان دوست، سوگندی است که بر تأکید و صداقتِ شاعر در ادعایش دلالت دارد.

مگر حلال نباشد که بندگان ملوک ز خیل خانه برانند بی نوایی را

آیا شایسته نیست که خدمتکارانِ پادشاه، انسان‌های فقیر و درمانده را از درگاهِ او دور نکنند؟

نکته ادبی: خیل خانه به معنای ملازمان و کارکنانِ دربار است. کنایه از اینکه معشوق پادشاه‌منش است.

و گر تو جور کنی رای ما دگر نشود هزار شکر بگوییم هر جفایی را

حتی اگر تو با من بدرفتاری و ستم کنی، نظر و عقیده‌ی من نسبت به تو تغییر نخواهد کرد و بابتِ هر جفایی که از تو ببینم، هزار بار شکرگزار خواهم بود.

نکته ادبی: رأی در اینجا به معنای نظر، اعتقاد و تصمیم است.

همه سلامت نفس آرزو کند مردم خلاف من که به جان می خرم بلایی را

همه مردم همواره خواهانِ سلامت و آسایش هستند، اما من برخلاف آنان، رنج و بلای عشق را با جان و دل می‌پذیرم.

نکته ادبی: سلامت نفس به معنای تندرستی و آسودگی خیال است که در مقابل بلای عشق قرار گرفته است.

حدیث عشق نداند کسی که در همه عمر به سر نکوفته باشد در سرایی را

کسی که در تمام طول عمرش سختی نکشیده و درِ خانه‌ای را برای رسیدن به مقصود نکوبیده باشد، هرگز حقیقتِ عشق را درک نمی‌کند.

نکته ادبی: کوفتن در بر درگاه، کنایه از پیگیری، استقامت و تحمل سختی برای رسیدن به محبوب است.

خیال در همه عالم برفت و بازآمد که از حضور تو خوشتر ندید جایی را

اندیشه‌ی من به تمام دنیا سفر کرد و بازگشت، و هیچ جایی را خوش‌تر و زیباتر از حضورِ تو ندید.

نکته ادبی: خیال در اینجا به معنای قوه خیال و فکر است که در جستجوی زیبایی، تمام جهان را پیموده است.

سری به صحبت بیچارگان فرود آور همین قدر که ببوسند خاک پایی را

کمی تواضع کن و سرِ خود را در برابرِ بیچارگان پایین بیاور، به اندازه‌ای که آن‌ها بتوانند خاکِ پای تو را ببوسند.

نکته ادبی: سربه‌زیر آوردن، کنایه از فروتنی و تواضعِ معشوق است.

قبای خوشتر از این در بدن تواند بود بدن نیفتد از این خوبتر قبایی را

شاید بتوان برای یک اندام، لباسی زیباتر از این پیدا کرد، اما نمی‌توان برای این لباسِ زیبا، اندامی بهتر از اندامِ تو یافت.

نکته ادبی: شاعر در اینجا با جابه‌جاییِ صفات، بر زیباییِ بی‌نظیرِ معشوق تأکید می‌کند.

اگر تو روی نپوشی بدین لطافت و حسن دگر نبینی در پارس پارسایی را

اگر تو با این همه زیبایی و لطافت، چهره‌ات را نپوشانی و نقاب از رخ برداری، دیگر هیچ پارسایی در سرزمینِ پارس باقی نخواهد ماند.

نکته ادبی: پارس در اینجا به معنای شیراز یا منطقه فارس است. اغراقِ زیبایی در اینجا برای نشان دادنِ خیره‌کنندگیِ جمالِ یار است.

منه به جان تو بار فراق بر دل ریش که پشه ای نبرد سنگ آسیایی را

سوگند به جانِ تو که بارِ سنگینِ جدایی را بر دلِ زخمیِ من مگذار، چرا که پشه‌ای نمی‌تواند سنگِ آسیاب را حمل کند.

نکته ادبی: تشبیه فراق به سنگ آسیاب و دلِ عاشق به پشه، برای نشان دادنِ ناتوانیِ عاشق در تحملِ دوری است.

دگر به دست نیاید چو من وفاداری که ترک می ندهم عهد بی وفایی را

تو دیگر مانندِ من وفاداری پیدا نخواهی کرد که حتی در برابرِ بی‌وفایی‌های تو، عهدِ وفاداری‌اش را نمی‌شکند.

نکته ادبی: عهدِ بی وفایی کنایه از این است که من عهدِ خود را (که همان وفاداری است) حتی در پاسخ به بی‌وفایی تو ترک نمی‌کنم.

دعای سعدی اگر بشنوی زیان نکنی که یحتمل که اجابت بود دعایی را

اگر به دعای سعدی گوش دهی، ضرر نمی‌کنی؛ چرا که ممکن است آن دعا در حقِ تو مستجاب شود.

نکته ادبی: یحتمل به معنای احتمالاً است. کنایه از اینکه دعای عاشق در درگاهِ الهی پذیرفته است.

آرایه‌های ادبی

تناقض (پارادوکس) به جان می خرم بلایی را

خریدنِ بلا با جان، امری متناقض است که لذتِ رنجِ عاشقی را نشان می‌دهد.

اغراق (مبالغه) دگر نبینی در پارس پارسایی را

شاعر با اغراق بیان می‌کند که زیباییِ معشوق، تمامِ زاهدانِ شهر را وسوسه کرده و از راهِ دین خارج می‌کند.

تشبیه پشه ای نبرد سنگ آسیایی را

تشبیه بارِ سنگینِ هجران به سنگ آسیاب و ناتوانیِ قلب عاشق به پشه.

کنایه به سر نکوفته باشد در سرایی را

کنایه از تلاشِ زیاد و پافشاری برای رسیدن به وصال.