دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۱۷

سعدی
چه کند بنده که گردن ننهد فرمان را چه کند گوی که عاجز نشود چوگان را
سروبالای کمان ابرو اگر تیر زند عاشق آنست که بر دیده نهد پیکان را
دست من گیر که بیچارگی از حد بگذشت سر من دار که در پای تو ریزم جان را
کاشکی پرده برافتادی از آن منظر حسن تا همه خلق ببینند نگارستان را
همه را دیده در اوصاف تو حیران ماندی تا دگر عیب نگویند من حیران را
لیکن آن نقش که در روی تو من می بینم همه را دیده نباشد که ببینند آن را
چشم گریان مرا حال بگفتم به طبیب گفت یک بار ببوس آن دهن خندان را
گفتم آیا که در این درد بخواهم مردن که محالست که حاصل کنم این درمان را
پنجه با ساعد سیمین نه به عقل افکندم غایت جهل بود مشت زدن سندان را
سعدی از سرزنش خلق نترسد هیهات غرقه در نیل چه اندیشه کند باران را
سر بنه گر سر میدان ارادت داری ناگزیرست که گویی بود این میدان را

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل یکی از شورانگیزترین سروده‌های سعدی در تبیین مقام تسلیم و رضا در وادی عشق است. شاعر با بهره‌گیری از تمثیل‌هایی دقیق، رابطه عاشق و معشوق را فراتر از اختیار و اراده فردی دانسته و بندگی در برابر معشوق را عین آزادی و کمال می‌داند.

درونمایه اصلی شعر، پذیرش بی‌قیدوشرطِ تقدیرِ عشق است. سعدی در این ابیات، سرزنش‌های بیرونی را ناچیز شمرده و تأکید می‌کند که در مسیرِ عشق، عقلِ مصلحت‌اندیش کارایی ندارد و تنها راه، قربانی کردنِ «منِ خویشتن» در پیشگاهِ معشوق است.

معنای روان

چه کند بنده که گردن ننهد فرمان را چه کند گوی که عاجز نشود چوگان را

بنده در برابر اراده مولا و گوی در برابر ضربه چوگان، هیچ اختیاری از خود ندارند؛ پس من نیز در برابر فرمان تو چاره‌ای جز تسلیم ندارم.

نکته ادبی: تشبیه «بنده به گوی» و «فرمان به چوگان» از مضامین رایج در ادبیات کلاسیک برای تبیین جبر در عشق است.

سروبالای کمان ابرو اگر تیر زند عاشق آنست که بر دیده نهد پیکان را

اگر تو که قامتی چون سرو و ابروانی چون کمان داری، تیری از نگاه به سوی من پرتاب کنی، عاشق راستین کسی است که با اشتیاق این درد را به جان بخرد.

نکته ادبی: «پیکان بر دیده نهادن» کنایه از استقبال از دردِ ناشی از نگاه معشوق است.

دست من گیر که بیچارگی از حد بگذشت سر من دار که در پای تو ریزم جان را

به دادم برس که درماندگی‌ام از حد گذشته است؛ جانم را بگیر که می‌خواهم با کمال میل آن را زیر پای تو فدا کنم.

نکته ادبی: «دست گرفتن» در اینجا به معنای یاری رساندن است و «سر نهادن» کنایه از تسلیم و فداکاری است.

کاشکی پرده برافتادی از آن منظر حسن تا همه خلق ببینند نگارستان را

ای کاش پرده از چهره زیبای تو کنار می‌رفت تا همه مردم شاهدِ زیبایی خیره‌کننده تو می‌شدند.

نکته ادبی: «نگارستان» به معنای محل تصویرسازی و زیبایی است که در اینجا استعاره از چهره معشوق است.

همه را دیده در اوصاف تو حیران ماندی تا دگر عیب نگویند من حیران را

اگر همه مردم در اوصاف تو حیران و سرگشته می‌شدند، دیگر کسی مرا به خاطر این حیرانی و سرگشتگی ملامت نمی‌کرد.

نکته ادبی: شاعر به دنبال هم‌دلی با منتقدان خویش است؛ یعنی اگر تو را بشناسند، دیگر دیوانگی مرا عیب نمی‌دانند.

لیکن آن نقش که در روی تو من می بینم همه را دیده نباشد که ببینند آن را

اما باید بگویم که این جلوه و زیبایی خاصی که من در چهره تو می‌بینم، نصیب هر کسی نیست و هر چشمی توان دیدن آن را ندارد.

نکته ادبی: اشاره به تفاوت دیدگاه عاشق با عامه مردم؛ این یک بینش درونی است.

چشم گریان مرا حال بگفتم به طبیب گفت یک بار ببوس آن دهن خندان را

ماجرای چشمان گریان و پر از اشک خود را برای طبیب بازگو کردم؛ او گفت: راه درمان تو این است که یک‌بار آن دهان خندان معشوق را ببوسی.

نکته ادبی: پزشک در اینجا نمادِ مرشد یا دانای راه است که راه درمان دردهای روحی را در پیوند با معشوق می‌داند.

گفتم آیا که در این درد بخواهم مردن که محالست که حاصل کنم این درمان را

به او گفتم: آیا قرار است در این درد و بیماری جان بدهم؟ چرا که دسترسی به این درمان (بوسه بر لب معشوق) برای من امری محال و دست‌نیافتنی است.

نکته ادبی: پرسش شاعر از سرِ ناامیدیِ عاشقانه است؛ چون وصال برای عاشقِ مهجور، دشوار است.

پنجه با ساعد سیمین نه به عقل افکندم غایت جهل بود مشت زدن سندان را

اینکه با دستان ضعیف خود در برابر بازوان قدرتمند و سیمین تو ایستادم، از روی عقل نبود؛ زیرا مشت زدن به سندانِ سخت، نهایت نادانی است.

نکته ادبی: «سندان» استعاره از قدرتِ تغییرناپذیر معشوق است که مقابله با آن بی‌فایده است.

سعدی از سرزنش خلق نترسد هیهات غرقه در نیل چه اندیشه کند باران را

سعدی هرگز از سرزنش مردم نمی‌ترسد؛ کسی که در دریای نیل غرق شده است، دیگر از بارش باران هراسی ندارد.

نکته ادبی: استعاره نیل برای دریای عشق و باران برای مشکلات کوچکِ ملامت‌گران به کار رفته است.

سر بنه گر سر میدان ارادت داری ناگزیرست که گویی بود این میدان را

اگر می‌خواهی در میدان ارادت و عشق حضور داشته باشی، باید سرِ خود را (به عنوان هدیه) تقدیم کنی؛ زیرا ورود به این میدان، بدون ازخودگذشتگی ممکن نیست.

نکته ادبی: «سر نهادن» کنایه از تسلیم و فنا شدن در راهِ معشوق است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه گوی و چوگان

تشبیه بنده به گوی و فرمان به چوگان برای نمایش بی ارادگی در برابر معشوق.

کنایه بر دیده نهادن

کنایه از پذیرش مشتاقانه درد و رنجِ ناشی از عشق.

استعاره سندان

استعاره از صلابت، قدرت و تسخیرناپذیریِ معشوق در برابرِ تلاش‌های عقلانی عاشق.

تمثیل (اغراق) غرقه در نیل و باران

مقایسه ملامت مردم (باران) با دریای عشق (نیل) برای نشان دادن بی‌اهمیت بودن سخن مردم برای عاشق غرق‌شده.