دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۱۲

سعدی
دوست می دارم من این نالیدن دلسوز را تا به هر نوعی که باشد بگذرانم روز را
شب همه شب انتظار صبح رویی می رود کان صباحت نیست این صبح جهان افروز را
وه که گر من بازبینم چهر مهرافزای او تا قیامت شکر گویم طالع پیروز را
گر من از سنگ ملامت روی برپیچم زنم جان سپر کردند مردان ناوک دلدوز را
کامجویان را ز ناکامی چشیدن چاره نیست بر زمستان صبر باید طالب نوروز را
عاقلان خوشه چین از سر لیلی غافلند این کرامت نیست جز مجنون خرمن سوز را
عاشقان دین و دنیاباز را خاصیتیست کان نباشد زاهدان مال و جاه اندوز را
دیگری را در کمند آور که ما خود بنده ایم ریسمان در پای حاجت نیست دست آموز را
سعدیا دی رفت و فردا همچنان موجود نیست در میان این و آن فرصت شمار امروز را

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل گران‌سنگ، بازتابی از احوال عاشق بی‌پناه است که درد دوری را با جان می‌خرد تا روزگار بگذراند. شاعر با زبانی صریح، عشق را نه یک گرفتاری گذرا، بلکه مسیری برای رسیدن به حقیقتی برتر می‌داند که عقل مصلحت‌اندیش از درک آن قاصر است.

در نهایت، غزل با نگاهی به گذر عمر، مخاطب را به غنیمت شمردن امروز فرامی‌خواند؛ چرا که دیروز به پایان رسیده و فردا را دستی نیست، پس تنها فرصت آدمی برای زیستن و عاشقی کردن، همین لحظات حال است.

معنای روان

دوست می دارم من این نالیدن دلسوز را تا به هر نوعی که باشد بگذرانم روز را

من این ناله و فغان برخاسته از دلسوختگی‌ام را دوست دارم، زیرا تنها از طریق همین ناله‌هاست که می‌توانم گذر زمان و روزگار رنج‌آور را تحمل کنم.

نکته ادبی: نالیدن در اینجا مصدر است که به معنای اسم (فریاد و فغان) به کار رفته است.

شب همه شب انتظار صبح رویی می رود کان صباحت نیست این صبح جهان افروز را

تمام شب را در انتظار طلوع چهره تو هستم، چرا که روشنایی صبح واقعی و خورشید این جهان، هرگز به زیبایی و فروغ رخسار تو نمی‌رسد.

نکته ادبی: صباحت به معنای زیبایی چهره است؛ جهان‌افروز استعاره از خورشید و صبح صادق است.

وه که گر من بازبینم چهر مهرافزای او تا قیامت شکر گویم طالع پیروز را

افسوس که اگر دوباره آن چهره امیدبخش و مهرآفرین تو را ببینم، تا روز قیامت بخت و اقبال خوش خود را سپاس خواهم گفت.

نکته ادبی: طالع پیروز به معنای بخت و اقبال بلند و موفق است.

گر من از سنگ ملامت روی برپیچم زنم جان سپر کردند مردان ناوک دلدوز را

اگر من از ملامت مردم و سنگ تهمت آن‌ها روی برگردانم، خود را سرزنش می‌کنم؛ چرا که مردان راه حقیقت، جان خود را سپر تیرهای زهرآگین عشق و سرزنش مردم کرده‌اند.

نکته ادبی: ناوک به معنای تیر کوچک است؛ سپر کردن جان کنایه از ایستادگی در برابر بلاست.

کامجویان را ز ناکامی چشیدن چاره نیست بر زمستان صبر باید طالب نوروز را

کسانی که در پی وصال معشوق هستند، ناگزیر باید رنج ناکامی و هجران را بچشند؛ همان‌گونه که هر کس در آرزوی رسیدن به بهار است، باید سردی زمستان را تحمل کند.

نکته ادبی: زمستان استعاره از دوران دوری و سختی و نوروز استعاره از وصال و آسایش است.

عاقلان خوشه چین از سر لیلی غافلند این کرامت نیست جز مجنون خرمن سوز را

عاقلان و مصلحت‌اندیشان ظاهربین، از حقیقت عشق لیلی بی‌خبرند و این بینش خاص، تنها نصیب مجنونی می‌شود که خرمن هستی خود را در راه این عشق به آتش کشیده است.

نکته ادبی: خوشه‌چین استعاره از آنان است که به اندک بهره دنیا قانعند و از حقیقت عشق غافلند.

عاشقان دین و دنیاباز را خاصیتیست کان نباشد زاهدان مال و جاه اندوز را

عاشقانی که دین و دنیا را فدای عشق کرده‌اند، ویژگی خاصی دارند که زاهدان مال‌اندوز و دنیاپرست هرگز به آن دست نخواهند یافت.

نکته ادبی: دین و دنیاباز ترکیبی است به معنای کسی که هم دین و هم دنیا را در راه عشق باخته است.

دیگری را در کمند آور که ما خود بنده ایم ریسمان در پای حاجت نیست دست آموز را

به دنبال صید دل دیگری باش، زیرا ما خود گرفتار بند تو هستیم؛ کسی که از پیش، جان و دلش در کمند عشق تو اسیر است، نیازی به بستن زنجیر و ریسمان ندارد.

نکته ادبی: کمند استعاره از ترفندهای دلبرانه برای جلب دل‌هاست.

سعدیا دی رفت و فردا همچنان موجود نیست در میان این و آن فرصت شمار امروز را

ای سعدی، گذشته که گذشت و فردا هم هنوز نیامده و معلوم نیست؛ پس در میان این دو عدم، امروز را غنیمت شمار و از فرصت حال استفاده کن.

نکته ادبی: دی استعاره از گذشته و فردا استعاره از آینده نامعلوم است.

آرایه‌های ادبی

استعاره زمستان و نوروز

زمستان نماد دوران سختی و هجران و نوروز نماد ایام وصل و شادی است.

تلمیح لیلی و مجنون

اشاره به داستان عاشقانه لیلی و مجنون به عنوان تمثیلی از عشق بی‌پروا و دیوانه‌وار.

کنایه خرمن سوز

کنایه از کسی که تمامی هستی و دارایی خود را در راه عشق نابود کرده است.

تضاد دین و دنیا با عاقلان

تقابل میان جهان‌بینی مادی‌گرایانه عاقلان و جهان‌بینی عاشقانه که هستی را فدای معشوق می‌کند.