دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۹

سعدی
گر ماه من برافکند از رخ نقاب را برقع فروهلد به جمال آفتاب را
گویی دو چشم جادوی عابدفریب او بر چشم من به سحر ببستند خواب را
اول نظر ز دست برفتم عنان عقل وان را که عقل رفت چه داند صواب را
گفتم مگر به وصل رهایی بود ز عشق بی حاصلست خوردن مستسقی آب را
دعوی درست نیست گر از دست نازنین چون شربت شکر نخوری زهر ناب را
عشق آدمیتست گر این ذوق در تو نیست همشرکتی به خوردن و خفتن دواب را
آتش بیار و خرمن آزادگان بسوز تا پادشه خراج نخواهد خراب را
قوم از شراب مست وز منظور بی نصیب من مست از او چنان که نخواهم شراب را
سعدی نگفتمت که مرو در کمند عشق تیر نظر بیفکند افراسیاب را

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، تصویرگرِ سیطره‌ی تمام‌عیارِ عشق بر جان و خردِ عاشق است. شاعر با زبانی ستایشگرانه، زیباییِ محبوب را چنان بی‌همتا می‌داند که خورشید در برابر آن شرمگین می‌شود و جانِ عاشق را چنان بی‌قرار می‌سازد که دیگر عقل و تدبیر را در برابرش تاب‌وتوانی نیست.

در لایه‌های عمیق‌تر، سعدی عشق را معیارِ اصلیِ انسانیت و تمایزِ انسان از سایر جانداران برمی‌شمرد و بر این باور است که عاشقِ حقیقی باید حتی تلخی‌ها و رنج‌های جان‌فرسایِ این مسیر را همچون شربتِ گوارا پذیرا باشد؛ چرا که ثمره‌ی نهاییِ این راه، ویرانیِ خانه‌ی خودی و رسیدن به رهاییِ مطلق و بی‌نیازی از لذت‌های دنیوی است.

معنای روان

گر ماه من برافکند از رخ نقاب را برقع فروهلد به جمال آفتاب را

اگر ماهِ من (محبوب) پرده از چهره‌اش بردارد، خورشید از شرمِ این زیبایی، برقع (پوشش) بر چهره می‌کشد و خود را پنهان می‌کند.

نکته ادبی: تشبیه محبوب به ماه و مقایسه آن با خورشید در بیت، نشان‌دهنده اوج زیبایی است؛ واژه برقع به معنای نقاب است.

گویی دو چشم جادوی عابدفریب او بر چشم من به سحر ببستند خواب را

انگار چشمان سحرآمیزِ آن محبوب که حتی عابدان را هم می‌فریبد، با جادویش چنان بر چشمان من افسون خوانده است که خواب را بر من حرام کرده است.

نکته ادبی: عابدفریب صفت برای چشمان محبوب است که نشان می‌دهد قدرتِ عشق از حصارِ زهد و عبادتِ ظاهری فراتر می‌رود.

اول نظر ز دست برفتم عنان عقل وان را که عقل رفت چه داند صواب را

به محض اینکه برای اولین بار او را دیدم، مهار عقل و اختیار از دستم رها شد؛ و کسی که عقل و خردش را از دست داده باشد، چگونه می‌تواند خیر و صلاح واقعی خود را تشخیص دهد؟

نکته ادبی: عنان عقل از دست رفتن کنایه از سلب اراده و اختیار در برابر جاذبه عشق است.

گفتم مگر به وصل رهایی بود ز عشق بی حاصلست خوردن مستسقی آب را

گمان می‌کردم با وصال و رسیدن به محبوب می‌توانم از رنجِ عشق رها شوم، اما این خیال باطلی است؛ چرا که عطشِ عاشق همچون بیماریِ 'استسقا' (آب‌زدگی) است که هرچه بیشتر آب بنوشد، تشنه‌تر می‌شود.

نکته ادبی: مستسقی بیماری‌ای قدیمی است که در آن فردِ بیمار با نوشیدن آب، عطشِ بیشتری احساس می‌کند؛ تمثیلی دقیق برای اشتیاقِ بی‌پایانِ عاشق.

دعوی درست نیست گر از دست نازنین چون شربت شکر نخوری زهر ناب را

اگر از دستِ آن عزیز، نه تنها شیرینیِ شکر، بلکه زهرِ تلخ و رنج را نیز با جان و دل نپذیری، در ادعایِ عشقِ خود صادق نیستی.

نکته ادبی: تضادِ میان شکر و زهر، بر ضرورتِ تسلیمِ محضِ عاشق در برابرِ خواستِ معشوق تأکید دارد.

عشق آدمیتست گر این ذوق در تو نیست همشرکتی به خوردن و خفتن دواب را

عشق، جوهره و صفتِ اصلیِ انسان است؛ اگر این ذوق و درکِ عاشقانه در وجودِ تو نیست، در حقیقت تفاوتِ چندانی با جانوران نداری که تنها مشغولِ خوردن و خوابیدن هستند.

نکته ادبی: دواب جمعِ دابّه، به معنای جانورانِ چهارپا است؛ شاعر انسانیت را در گروِ وجودِ عشق می‌داند.

آتش بیار و خرمن آزادگان بسوز تا پادشه خراج نخواهد خراب را

آتشِ عشق را شعله‌ور کن و هستی و تعلقاتِ آزادگان را به آتش بکش؛ تا وقتی که کسی چیزی برای از دست دادن نداشته باشد، تقدیر دیگر نمی‌تواند از او باج و خراج بگیرد.

نکته ادبی: خراب در اینجا اشاره به مقامِ فقرِ الی‌الله و رهایی از بندِ خودخواهی است که در آن، دیگر هراسی از حوادثِ زمانه نیست.

قوم از شراب مست وز منظور بی نصیب من مست از او چنان که نخواهم شراب را

مردمِ عادی با شرابِ انگوری مست می‌شوند اما از دیدنِ جمالِ محبوب بی‌نصیب‌اند؛ اما من چنان از حضورِ او مست شده‌ام که دیگر نیازی به شرابِ ظاهری ندارم.

نکته ادبی: تقابل میان مستیِ مادی و مستیِ معنوی (مستِ جمال) که نشان از کمالِ عشق دارد.

سعدی نگفتمت که مرو در کمند عشق تیر نظر بیفکند افراسیاب را

ای سعدی، مگر به تو نگفته بودم که قدم به راهِ پرخطرِ عشق نگذار؟ چرا که تیرِ نگاهِ محبوب، حتی پهلوانانِ بزرگ و شکست‌ناپذیری چون افراسیاب را هم از پا درآورده است.

نکته ادبی: اشاره به افراسیاب (شخصیت اسطوره‌ای شاهنامه) برای تأکید بر قدرتِ ویرانگرِ نگاهِ یار است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه ماه من / چشم جادو

تشبیه محبوب به ماه برای توصیف زیبایی و چشم به جادوگر برای توصیف تأثیرگذاری و فریبندگی.

تلمیح افراسیاب

اشاره به داستان‌های شاهنامه فردوسی برای تبیین قدرتِ شکست‌ناپذیریِ عشق.

تضاد شکر و زهر

کنار هم قرار دادن شیرینی و تلخی برای بیان ضرورت پذیرش تمامِ جلوه‌های عشق.

کنایه عنان عقل از دست رفتن

کنایه از سلب اختیار و خرد در اثر شدتِ هیجانِ عاشقی.

تمثیل مستسقی

تمثیل برای نشان دادن سیری‌ناپذیریِ عاشق در مسیرِ طلبِ وصال.