دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۵

سعدی
شب فراق نخواهم دواج دیبا را که شب دراز بود خوابگاه تنها را
ز دست رفتن دیوانه عاقلان دانند که احتمال نماندست ناشکیبا را
گرش ببینی و دست از ترنج بشناسی روا بود که ملامت کنی زلیخا را
چنین جوان که تویی برقعی فروآویز و گر نه دل برود پیر پای برجا را
تو آن درخت گلی کاعتدال قامت تو ببرد قیمت سرو بلندبالا را
دگر به هر چه تو گویی مخالفت نکنم که بی تو عیش میسر نمی شود ما را
دو چشم باز نهاده نشسته ام همه شب چو فرقدین و نگه می کنم ثریا را
شبی و شمعی و جمعی چه خوش بود تا روز نظر به روی تو کوری چشم اعدا را
من از تو پیش که نالم که در شریعت عشق معاف دوست بدارند قتل عمدا را
تو همچنان دل شهری به غمزه ای ببری که بندگان بنی سعد خوان یغما را
در این روش که تویی بر هزار چون سعدی جفا و جور توانی ولی مکن یارا

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، ناله‌ای است برخاسته از سوزِ هجران و تماشای جلوه‌گریِ معشوق که شاعر با بیانی شیوا، احوالِ عاشقیِ خود را ترسیم می‌کند. در این ابیات، کشمکشِ میانِ عقل و عشق و تسلیمِ مطلقِ عاشق در برابرِ دلبریِ معشوق، محورِ اصلیِ کلام است.

شاعر با بهره‌گیری از مضامین اساطیری و تاریخی، کوشیده است تا زیباییِ خیره‌کننده‌ی معشوق و بی‌تابیِ عاشق را به تصویر بکشد و در نهایت، با لحنی التماس‌آمیز، از معشوق می‌خواهد که با وجودِ تواناییِ بر ستم، بر عاشقِ شیدا رحم آورد.

معنای روان

شب فراق نخواهم دواج دیبا را که شب دراز بود خوابگاه تنها را

در شبِ جدایی، خواب و آسایش را نمی‌خواهم؛ چرا که برای کسی که در شبِ طولانیِ هجران تنها مانده است، خواب و استراحت معنا ندارد.

نکته ادبی: دواج: به معنای لحاف یا پوشش نرم و گران‌بهاست که کنایه از آسایش و آرامشِ دنیوی است.

ز دست رفتن دیوانه عاقلان دانند که احتمال نماندست ناشکیبا را

خردمندان، حال و روزِ از دست رفته‌ی دیوانه‌ی عاشق را درک می‌کنند؛ زیرا کسی که صبر و شکیبایی‌اش تمام شده، دیگر تابِ تحمل ندارد.

نکته ادبی: احتمال: در متون کهن علاوه بر معنای امروزی، به معنای تاب آوردن، تحمل کردن و بردباری است.

گرش ببینی و دست از ترنج بشناسی روا بود که ملامت کنی زلیخا را

اگر تو او را ببینی و آن‌قدر مجذوبِ زیبایی‌اش شوی که دستت را به جای ترنج نباشی و زخمی کنی، آن‌گاه حق داری که زلیخا را سرزنش کنی.

نکته ادبی: اشاره تلمیحی به داستان قرآنی یوسف و زلیخا که زنان مصر از شدت حیرتِ زیبایی یوسف، دست‌های خود را بریدند.

چنین جوان که تویی برقعی فروآویز و گر نه دل برود پیر پای برجا را

ای جوانی که این‌گونه زیبایی، نقابی بر چهره بزن؛ وگرنه دلِ هر پیرِ استواری که پابرجاست، با دیدنِ تو از دست خواهد رفت و راهِ گمراهی را در پیش می‌گیرد.

نکته ادبی: برقع: به معنای نقاب یا پوششی است که صورت را می‌پوشاند تا از نگاهِ نامحرمان در امان بماند.

تو آن درخت گلی کاعتدال قامت تو ببرد قیمت سرو بلندبالا را

تو همان درختِ گلی هستی که موزونیِ قد و قامتت، ارزش و زیباییِ درختِ سروِ بلندبالا را در نظرِ بیننده از بین می‌برد و آن را بی‌ارزش می‌کند.

نکته ادبی: اعتدال قامت: استعاره از تناسب اندام و موزون بودن پیکر که صفتِ بارزِ معشوقِ ایده‌آل در ادبیاتِ کلاسیک است.

دگر به هر چه تو گویی مخالفت نکنم که بی تو عیش میسر نمی شود ما را

دیگر در برابرِ هر چه بگویی، مخالفت نمی‌کنم؛ زیرا بدونِ حضورِ تو، زندگی و شادکامی برای من ممکن نیست.

نکته ادبی: عیش: به معنای زندگی کردنِ توأم با لذت و خوشی است که در اینجا به معنایِ مطلقِ حیاتِ مطلوبِ شاعر است.

دو چشم باز نهاده نشسته ام همه شب چو فرقدین و نگه می کنم ثریا را

تمامِ شب را با چشمانِ باز نشسته‌ام؛ همچون دو ستاره‌ی ثابت در آسمان، و به ستاره‌ی ثریا چشم دوخته‌ام و نگاهش می‌کنم.

نکته ادبی: فرقدین: نام دو ستاره‌ی نزدیک به ستاره‌ی قطبی است که در اساطیر به ثبات و بی‌حرکتی شهرت دارند.

شبی و شمعی و جمعی چه خوش بود تا روز نظر به روی تو کوری چشم اعدا را

چه شبِ خوشی بود که تا سپیده‌دم با شمع و محفلِ دوستان به سر شد؛ و من در آن شب، برای کوریِ چشمِ دشمنان، تنها به چهره‌ی تو می‌نگریستم.

نکته ادبی: عدا: مخففِ عُدات و جمعِ عدو به معنای دشمنان است که در شعرِ کهن کاربرد دارد.

من از تو پیش که نالم که در شریعت عشق معاف دوست بدارند قتل عمدا را

از دستِ تو به چه کسی شکایت کنم؟ چرا که در آیینِ عشق، اگر دوست، عاشقش را به عمد به قتل برساند، گناهی بر او نیست و خونش هدر است.

نکته ادبی: شریعت عشق: استعاره از آیین و قانونِ حاکم بر عالمِ عشق که فراتر از قوانینِ معمولِ دنیوی است.

تو همچنان دل شهری به غمزه ای ببری که بندگان بنی سعد خوان یغما را

تو همچنان دلِ اهالیِ یک شهر را با یک کرشمه‌ی چشم می‌بُری؛ درست مثلِ غارتگرانِ قبیله‌ی بنی‌سعد که در هنگامِ یغما، غنایمِ سفره‌ی مهمانی را به سرعت می‌ربایند.

نکته ادبی: خوان یغما: در قدیم سفره‌ای بود که پس از پایانِ ضیافت، مهمانان برای غارتِ آن هجوم می‌بردند.

در این روش که تویی بر هزار چون سعدی جفا و جور توانی ولی مکن یارا

در این شیوه‌ی دلبری و ستمگری که تو داری، می‌توانی هزار نفر مثلِ سعدی را آزار دهی و به بند بکشی؛ اما ای دوست، این کار را مکن.

نکته ادبی: یارا: در اینجا منادایِ مقدر (ای یارِ من) است و با لحنی سرشار از فروتنی و تمنا بیان شده است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح دست از ترنج بشناسی

اشاره به داستان زلیخا و یوسف که زنان مصر از شدت حیرت دست خویش را به جای ترنج بریدند.

تشبیه چو فرقدین

تشبیه چشمانِ بیدار و ثابتِ شاعر در شبِ هجران به دو ستاره‌ی فرقدین در آسمان.

اغراق ببرد قیمت سرو بلندبالا را

مبالغه در زیبایی قدِ معشوق به اندازه‌ای که سرو با تمامِ بلندی‌اش در برابر او بی‌ارزش می‌شود.

تلمیح خوان یغما

اشاره به یک رسم تاریخی و اجتماعی که در آن غنایمِ سفره‌ی ضیافت توسط مردم به سرعت ربوده می‌شد.