دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۴

سعدی
اگر تو فارغی از حال دوستان یارا فراغت از تو میسر نمی شود ما را
تو را در آینه دیدن جمال طلعت خویش بیان کند که چه بودست ناشکیبا را
بیا که وقت بهارست تا من و تو به هم به دیگران بگذاریم باغ و صحرا را
به جای سرو بلند ایستاده بر لب جوی چرا نظر نکنی یار سروبالا را
شمایلی که در اوصاف حسن ترکیبش مجال نطق نماند زبان گویا را
که گفت در رخ زیبا نظر خطا باشد خطا بود که نبینند روی زیبا را
به دوستی که اگر زهر باشد از دستت چنان به ذوق ارادت خورم که حلوا را
کسی ملامت وامق کند به نادانی حبیب من که ندیدست روی عذرا را
گرفتم آتش پنهان خبر نمی داری نگاه می نکنی آب چشم پیدا را
نگفتمت که به یغما رود دلت سعدی چو دل به عشق دهی دلبران یغما را
هنوز با همه دردم امید درمانست که آخری بود آخر شبان یلدا را

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، تجلی‌گاه شوریدگی عاشقی است که در میان رنج فراق و لذتِ امید، دست‌ و پا می‌زند. سعدی با زبانی ساده و موسیقی درونی کلام، به نقد بی‌اعتنایی معشوق می‌پردازد و در عین حال، وفاداریِ ابدی خویش را با تمسک به استدلال‌های عاشقانه و استفاده از اسطوره‌های کهن، ستایش می‌کند.

در پس این کلمات، فضایی از شکوهِ زیبایی‌شناسی و تسلیمِ عاشقانه نهفته است که در آن، رنج‌های جان‌کاه در نظر عاشق، چون شهدِ گوارا شیرین می‌آیند و امید به وصال، چون سپیده‌دمی پس از شبی طولانی، زنده و جاری باقی می‌ماند.

معنای روان

اگر تو فارغی از حال دوستان یارا فراغت از تو میسر نمی شود ما را

اگر تو نسبت به احوال و وضعیت دوستان خود بی‌توجه و بی‌خبری، ای دوست، بدان که ما هرگز نمی‌توانیم لحظه‌ای تو را فراموش کنیم و از یادت فارغ باشیم.

نکته ادبی: فارغ بودن در اینجا به معنای خالی بودن ذهن از یادِ محبوب و بی‌توجهی است.

تو را در آینه دیدن جمال طلعت خویش بیان کند که چه بودست ناشکیبا را

وقتی زیبایی چهره خود را در آینه می‌نگری، همان تصویرِ زیبا به تو می‌گوید که چه بر سرِ عاشق بی‌قرار و ناشکیبا آمده است.

نکته ادبی: اشاره به اینکه زیبایی معشوق به خودی خود عامل بی‌قراری عاشق است.

بیا که وقت بهارست تا من و تو به هم به دیگران بگذاریم باغ و صحرا را

بیا که فصل بهار فرارسیده است؛ بیاییم و باغ و صحرا را به دیگران بسپاریم و خودمان تنها به دیدار و همراهی یکدیگر مشغول شویم.

نکته ادبی: دعوت به خلوت‌گزینی در اوج زیبایی طبیعت.

به جای سرو بلند ایستاده بر لب جوی چرا نظر نکنی یار سروبالا را

ای دوست، تو که خود قامتی موزون داری، چرا به جای خیره شدن به درخت سروی که کنار جوی آب ایستاده است، به قامت رعنای خودت نگاه نمی‌کنی؟

نکته ادبی: استفاده از صنعت تجاهل‌العارف برای ستایش قامت معشوق.

شمایلی که در اوصاف حسن ترکیبش مجال نطق نماند زبان گویا را

صورت و اندامی که در توصیفِ زیبایی و تناسبِ اجزای آن، زبانِ گویا و فصیح‌ترین سخن‌گویان نیز ناتوان می‌ماند.

نکته ادبی: اغراق در وصف زیبایی به حدی که از دایره زبان خارج است.

که گفت در رخ زیبا نظر خطا باشد خطا بود که نبینند روی زیبا را

چه کسی گفته است که نگاه کردن به چهره زیبا گناه است؟ اتفاقاً گناه واقعی در این است که انسان چنین روی زیبایی را ببیند و چشم بر آن بپوشد.

نکته ادبی: استدلال منطقی و بازی با واژگان برای تبرئه نگاهِ عاشقانه.

به دوستی که اگر زهر باشد از دستت چنان به ذوق ارادت خورم که حلوا را

به حقِ آن دوستی که میان ماست، اگر از دست تو زهرِ کشنده هم به من برسد، آن را با چنان اشتیاق و لذتی می‌نوشم که گویی شیرینی و حلوا خورده‌ام.

نکته ادبی: مبالغه در وفاداری و تسلیم عاشق در برابر معشوق.

کسی ملامت وامق کند به نادانی حبیب من که ندیدست روی عذرا را

هرکس که وامق را به خاطر عشقش ملامت می‌کند، از سرِ نادانی است؛ زیرا او هنوز چهره‌ی عذرا را ندیده است تا بداند چرا وامق چنان بی‌قرار شده است.

نکته ادبی: تلمیح به داستان عاشقانه کلاسیک وامق و عذرا.

گرفتم آتش پنهان خبر نمی داری نگاه می نکنی آب چشم پیدا را

اگر متوجه آتشِ پنهان در درونِ من نیستی، آیا به اشک‌های چشم من که آشکار است و بر گونه‌هایم جاری می‌شود، نگاه نمی‌کنی؟

نکته ادبی: استعاره از سوز درون به آتش و اشک به آب.

نگفتمت که به یغما رود دلت سعدی چو دل به عشق دهی دلبران یغما را

ای سعدی، مگر به تو نگفته بودم که وقتی دلت را به دستِ دلبرانی می‌سپاری که کارشان غارتِ دل است، سرانجام دلت به یغما خواهد رفت؟

نکته ادبی: خطاب شاعر به خویشتن که ناشی از خودآگاهی نسبت به سرنوشتِ عشق است.

هنوز با همه دردم امید درمانست که آخری بود آخر شبان یلدا را

هنوز با وجود تمام دردهایی که می‌کشم، به درمان و وصال امید دارم؛ چرا که هر شبِ طولانی و تاریکی، هرچقدر هم که بلند باشد، سرانجام به پایان می‌رسد.

نکته ادبی: یلدا نماد رنجِ طولانی و امید به گشایش است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح وامق ... عذرا

اشاره به داستان عاشقانه قدیمی یونانی‌الاصل در ادبیات فارسی که نماد عشقِ پرشور است.

نماد شبان یلدا

نمادِ شب‌های طولانیِ رنج و دوری و تاریکی که به امید پایان رسیدن است.

مبالغه ذوق ارادت خورم که حلوا را

اغراق در اشتیاقِ عاشق برای پذیرش سختی‌ها از جانب معشوق، تبدیلِ زهر به حلوا.

تضاد آتش پنهان ... آب چشم پیدا

تقابل میان سوزِ درونی و اشکِ بیرونی برای نشان دادن شدت عشق.