دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۲

سعدی
ای نفس خرم باد صبا از بر یار آمده ای مرحبا
قافله شب چه شنیدی ز صبح مرغ سلیمان چه خبر از سبا
بر سر خشمست هنوز آن حریف یا سخنی می رود اندر رضا
از در صلح آمده ای یا خلاف با قدم خوف روم یا رجا
بار دگر گر به سر کوی دوست بگذری ای پیک نسیم صبا
گو رمقی بیش نماند از ضعیف چند کند صورت بی جان بقا
آن همه دلداری و پیمان و عهد نیک نکردی که نکردی وفا
لیکن اگر دور وصالی بود صلح فراموش کند ماجرا
تا به گریبان نرسد دست مرگ دست ز دامن نکنیمت رها
دوست نباشد به حقیقت که او دوست فراموش کند در بلا
خستگی اندر طلبت راحتست درد کشیدن به امید دوا
سر نتوانم که برآرم چو چنگ ور چو دفم پوست بدرد قفا
هر سحر از عشق دمی می زنم روز دگر می شنوم برملا
قصه دردم همه عالم گرفت در که نگیرد نفس آشنا
گر برسد ناله سعدی به کوه کوه بنالد به زبان صدا

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، تجلی‌گاه سوز و گداز عاشقانه و یکی از نمونه‌های فاخر در سنت ادبی فارسی است که در آن شاعر با بهره‌گیری از نماد 'نسیم صبا' به عنوان واسطه‌ای میان عاشق و معشوق، دردِ هجران و تمنای وصال را روایت می‌کند. فضای کلی شعر، آمیزه‌ای از شِکوه، امید، بیم و اقرار به وفاداری مطلق است که در آن عاشق، علیرغم دوری و سختی، از پای نمی‌نشیند و رنجِ طلب را بر آسایشِ دوری برمی‌گزیند.

سعدی در این اثر با استفاده از تشبیهات و تمثیل‌های دقیق، وضعیتِ روحی خود را به تصویر می‌کشد؛ او از یک سو به عهدشکنیِ معشوق گله‌مند است و از سوی دیگر، پیوندِ عاطفی خود را گسست‌ناپذیر می‌بیند. پیامِ محوری شعر، اثباتِ دوستیِ راستین در بحبوحه‌یِ بلا و دشواری‌هاست؛ جایی که شاعر تأکید می‌کند رنج کشیدن در راهِ محبوب، خود عینِ راحتی و دواست.

معنای روان

ای نفس خرم باد صبا از بر یار آمده ای مرحبا

ای نسیمِ دل‌انگیزِ صبحگاهی، خوش آمدی و درود بر تو؛ چرا که تو از سوی محبوبِ من بازگشته‌ای.

نکته ادبی: خطاب به باد صبا (تشخیص) که در ادبیات کلاسیک پیکِ پیام‌رسان میان عاشق و معشوق است.

قافله شب چه شنیدی ز صبح مرغ سلیمان چه خبر از سبا

ای مسافرِ راهِ شب، از اوضاع و احوالِ صبح و آن محبوب چه شنیده‌ای؟ ای مرغ سلیمان (هدهد)، چه خبری از سرزمین 'سبا' و محبوبِ من داری؟

نکته ادبی: اشاره تلمیحی به داستان حضرت سلیمان و هدهد که پیام‌رسان میان سلیمان و بلقیس (ملکه سبا) بود.

بر سر خشمست هنوز آن حریف یا سخنی می رود اندر رضا

آیا آن محبوبِ من هنوز بر سرِ خشم و ناراحتی است، یا سخنی از آشتی و مهربانیِ او به میان می‌آید؟

نکته ادبی: 'حریف' در اینجا به معنایِ همدم و یار است و تضادِ ضمنی میان 'خشم' و 'رضا' برای بیانِ سرگشتگی عاشق به کار رفته است.

از در صلح آمده ای یا خلاف با قدم خوف روم یا رجا

آیا با قصدِ آشتی آمده‌ای یا با نیتِ جدایی؟ من با چه روحیه‌ای به سوی تو بیایم؛ با ترس از بی‌وفایی یا امید به وصال؟

نکته ادبی: تضادِ میان 'صلح' و 'خلاف' و 'خوف' و 'رجا' نشان‌دهنده‌یِ اضطرابِ روحیِ عاشق است.

بار دگر گر به سر کوی دوست بگذری ای پیک نسیم صبا

ای پیکِ نسیم صبا، اگر دوباره به محله‌یِ یار گذر کردی، این پیامِ مرا به او برسان.

نکته ادبی: تکرارِ خطاب به صبا برای تأکید بر نقشِ واسطه‌گریِ آن و اهمیتِ پیامِ عاشقانه.

گو رمقی بیش نماند از ضعیف چند کند صورت بی جان بقا

به او بگو که از این عاشقِ ناتوان، رمق و جانی باقی نمانده است؛ مگر یک پیکرِ بی‌جان تا چه زمانی می‌تواند طاقت بیاورد و زنده بماند؟

نکته ادبی: 'صورتِ بی‌جان' استعاره از عاشقِ افسرده‌حالی است که روح و جانش را در هجران از دست داده است.

آن همه دلداری و پیمان و عهد نیک نکردی که نکردی وفا

آن همه دلجویی‌ها و پیمان‌های محکمی که بسته بودی، چه شد؟ کارِ خوبی نکردی که به وعده‌هایت وفا نکردی.

نکته ادبی: لحنی سرزنش‌آمیز (ملامت) که از ویژگی‌های غزلیاتِ غنایی است.

لیکن اگر دور وصالی بود صلح فراموش کند ماجرا

اما اگر دورانِ وصل و دیدار فرارسد، آن شادیِ وصال، همه‌یِ کدورت‌ها و دلگیری‌های گذشته را از یاد می‌برد.

نکته ادبی: اشاره به قدرتِ معجزه‌آسایِ حضورِ معشوق در محو کردنِ دردهایِ هجران.

تا به گریبان نرسد دست مرگ دست ز دامن نکنیمت رها

من تا آن دم که دستِ مرگ به گریبانم برسد (تا آخرین لحظه‌یِ عمر)، دامنِ تو را رها نخواهم کرد.

نکته ادبی: کنایه از وفاداریِ ابدی و سماجت در عشق که تا پایِ جان ادامه دارد.

دوست نباشد به حقیقت که او دوست فراموش کند در بلا

در حقیقت، کسی که هنگامِ گرفتاری و سختی، دوستِ خود را فراموش کند، لایقِ نامِ دوست نیست.

نکته ادبی: بیانِ یک قاعده‌یِ اخلاقی و فلسفی در بابِ معنایِ حقیقیِ رفاقت و عشق.

خستگی اندر طلبت راحتست درد کشیدن به امید دوا

تحملِ رنج و سختی در مسیرِ رسیدن به تو، برای من عینِ آسایش است؛ درست مانندِ کسی که برای به دست آوردنِ دارو، دردِ بیماری را تحمل می‌کند.

نکته ادبی: تضادِ هوشمندانه میانِ 'خستگی' و 'راحت' که نشان‌دهنده‌یِ تلقیِ عارفانه از رنجِ عشق است.

سر نتوانم که برآرم چو چنگ ور چو دفم پوست بدرد قفا

من نمی‌توانم مانندِ چنگ (ساز) که سری سرافکنده دارد، سرم را بلند کنم؛ حتی اگر مانندِ دُف (ساز کوبه‌ای) پوستم را از پشت بدرند، از ناله و عشق بازنمی‌گردم.

نکته ادبی: تشبیه و کنایه؛ اشاره به شکلِ خاصِ سازِ چنگ (خمیده) و همچنین شکنجه‌ای که بر دُف وارد می‌شود (کوبیده شدن پوست) برای بیانِ سرکوب‌ناپذیریِ عشق.

هر سحر از عشق دمی می زنم روز دگر می شنوم برملا

هر سحرگاه از سرِ عشق ناله‌ای سر می‌دهم (دمی می‌زنم) و روزِ بعد، خبرِ این ناله و عشقِ من آشکارا در همه‌جا شنیده می‌شود.

نکته ادبی: 'دم زدن' کنایه از سخن گفتن و ناله کردن است و 'برملا' به معنایِ آشکار و علنی.

قصه دردم همه عالم گرفت در که نگیرد نفس آشنا

داستانِ دردِ من در تمامِ جهان پیچید؛ مگر می‌شود ناله‌یِ یک عاشقِ واقعی، دلی را تحتِ تأثیر قرار ندهد؟

نکته ادبی: استفهامِ انکاری برای تأکید بر فراگیر بودنِ تأثیرِ ناله‌هایِ عاشقانه.

گر برسد ناله سعدی به کوه کوه بنالد به زبان صدا

اگر ناله‌یِ سعدی به کوه برسد، حتی کوه نیز از سرِ همدردی با زبانِ پژواک و صدا، با او هم‌نوا شده و می‌نالد.

نکته ادبی: مبالغه در بیانِ سوزِ دل که تأثیرش از مرزهایِ انسانی فراتر رفته و به جمادات نیز سرایت می‌کند.

آرایه‌های ادبی

تشخیص (شخصیت‌بخشی) ای نفس خرم باد صبا

خطاب قرار دادن باد صبا و نسبت دادنِ صفاتِ انسانی (پیام‌رسانی) به آن که از ویژگی‌های شعر غنایی است.

تلمیح مرغ سلیمان چه خبر از سبا

اشاره به داستان هدهد و سلیمان نبی در قرآن که واسطه‌یِ رساندنِ نامه بوده است.

تضاد (طباق) خوف و رجا

به کارگیری دو واژه‌یِ متضاد برای نشان دادنِ تلاطمِ درونیِ عاشق.

تشبیه سر نتوانم که برآرم چو چنگ

تشبیهِ وضعیتِ عاشق به سازِ چنگ که سری خمیده دارد، برای نشان دادنِ تواضع یا سرافکندگیِ درونی.

مبالغه کوه بنالد به زبان صدا

اغراق در بیانِ تأثیرِ ناله‌یِ شاعر به حدی که کوه نیز در آن شریک می‌شود.