بوستان - باب نهم در توبه و راه صواب

سعدی

حکایت زلیخا با یوسف (ع)

سعدی
زلیخا چو گشت از می عشق مست به دامان یوسف درآویخت دست
چنان دیو شهوت رضا داده بود که چون گرگ در یوسف افتاده بود
بتی داشت بانوی مصر از رخام بر او معتکف بامدادان و شام
در آن لحظه رویش بپوشید و سر مبادا که زشت آیدش در نظر
غم آلوده یوسف به کنجی نشست به سر بر ز نفس ستمگاره دست
زلیخا دو دستش ببوسید و پای که ای سست پیمان سرکش درآی
به سندان دلی روی در هم مکش به تندی پریشان مکن وقت خوش
روان گشتش از دیده بر چهره جوی که برگرد و ناپاکی از من مجوی
تو در روی سنگی شدی شرمناک مرا شرم باد از خداوند پاک
چه سود از پشیمانی آید به کف چو سرمایهٔ عمر کردی تلف؟
شراب از پی سرخ رویی خورند وز او عاقبت زرد رویی برند
به عذرآوری خواهش امروز کن که فردا نماند مجال سخن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه از داستان، بیانگر اوج تعارض میان هوای نفس و تقوای الهی است؛ جایی که زلیخا، مغلوب وسوسه‌های درونی، یوسف را به گناه فرا می‌خواند و یوسف با تکیه بر معرفتِ قلبی و شرم از پروردگار، در برابر این فتنه ایستادگی می‌کند.

شاعر با بهره‌گیری از تصویری نمادین، تضاد میان شرم از بت سنگی و شرم از خداوند را برجسته می‌کند تا نشان دهد که چگونه انسان برای پوشاندن گناهان خویش، ناظران خیالی می‌سازد، در حالی که از حضورِ ناظرِ حقیقی و بی‌پایان غافل است.

معنای روان

زلیخا چو گشت از می عشق مست به دامان یوسف درآویخت دست

زلیخا که به خاطر عشق یوسف، از خود بی‌خود شده بود، با بی‌قراری به دامان او چنگ زد تا او را به وصال راضی کند.

نکته ادبی: مست شدن در اینجا استعاره از فقدان اراده و غلبه احساسات بر عقل است.

چنان دیو شهوت رضا داده بود که چون گرگ در یوسف افتاده بود

او چنان اسیرِ خواهش‌های نفسانی خود شده بود که همچون گرگی درنده، بی‌محابا به یوسف هجوم آورد.

نکته ادبی: تشبیه به گرگ، دلالت بر درندگی و بی‌منطقی نفس اماره دارد.

بتی داشت بانوی مصر از رخام بر او معتکف بامدادان و شام

زلیخا بتی از سنگ مرمر داشت که شب و روز در برابر آن به پرستش و تضرع می‌نشست.

نکته ادبی: رخام به معنای سنگ مرمر است که کنایه از جمود و بی‌روحی بت است.

در آن لحظه رویش بپوشید و سر مبادا که زشت آیدش در نظر

زلیخا در آن لحظه که تصمیم به گناه داشت، روی بت را پوشاند تا مبادا از دیدن عمل زشت او، ناراحت شود.

نکته ادبی: این پارادوکس رفتاری، نشان‌دهنده اوج جهالت و دوری زلیخا از حقایق الهی است.

غم آلوده یوسف به کنجی نشست به سر بر ز نفس ستمگاره دست

یوسف که از این واقعه اندوهگین بود، در گوشه‌ای پناه گرفت و با گذاشتن دست بر سر، نشان داد که در عذابِ این گناهِ ناخواسته است.

نکته ادبی: نفس ستمگاره، اشاره به نفس اماره است که آدمی را به سمت زشتی سوق می‌دهد.

زلیخا دو دستش ببوسید و پای که ای سست پیمان سرکش درآی

زلیخا با التماس و چاپلوسی دست و پای یوسف را بوسید و با لحنی ملامت‌گرانه گفت: ای کسی که پیمان خود را سست کرده‌ای، به من پاسخ مثبت بده.

نکته ادبی: سست‌پیمان در اینجا صفت ملامت‌گرانه‌ای است که زلیخا به ناحق به یوسف نسبت می‌دهد.

به سندان دلی روی در هم مکش به تندی پریشان مکن وقت خوش

قلبت را مانند سندان سفت و سخت نکن و با لجاجت و تندی، این لحظات خوش را برای من تلخ مکن.

نکته ادبی: سندان کنایه از سرسختی و نفوذناپذیری در برابر خواهش است.

روان گشتش از دیده بر چهره جوی که برگرد و ناپاکی از من مجوی

اشک از چشمان یوسف بر چهره‌اش جاری شد و به زلیخا گفت از این کار دست بردار و به دنبال آلوده کردن من نباش.

نکته ادبی: جوی روان استعاره از شدت گریه و اندوه یوسف است.

تو در روی سنگی شدی شرمناک مرا شرم باد از خداوند پاک

تو از روی یک بت سنگی شرم می‌کنی، اما من باید از خداوند یگانه و پاک که ناظر بر اعمال ماست، شرمگین باشم.

نکته ادبی: این بیت لبّ کلام و اوج برهان یوسف در برابر وسوسه زلیخا است.

چه سود از پشیمانی آید به کف چو سرمایهٔ عمر کردی تلف؟

وقتی سرمایه ارزشمند عمر خود را در پی گناه هدر دادی، پشیمانی در نهایت چه سودی به حال تو خواهد داشت؟

نکته ادبی: سرمایه عمر استعاره از فرصت جوانی و حیات است.

شراب از پی سرخ رویی خورند وز او عاقبت زرد رویی برند

مردم شراب می‌نوشند تا چهره‌ای سرخ و شاداب داشته باشند، اما عاقبتِ این کار، رسوایی و زردرویی است.

نکته ادبی: تضاد میان سرخ‌رویی و زردرویی، تقابل لذت لحظه‌ای و رسوایی پایدار را نشان می‌دهد.

به عذرآوری خواهش امروز کن که فردا نماند مجال سخن

امروز که فرصت داری توبه کن و به درگاه الهی بازگرد، زیرا فردا که مرگ فرارسد، دیگر مجالی برای سخن گفتن نخواهد بود.

نکته ادبی: عذرآوری در اینجا به معنای تمهید و تلاش برای پوزش‌طلبی و بازگشت از خطا است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه چون گرگ

تشبیه رفتار زلیخا به گرگ، برای نمایش درندگی و غلبه شهوت است.

تضاد سرخ‌رویی و زردرویی

تقابل میان شادی کاذب حاصل از گناه و رنج و رسوایی عاقبت آن.

استعاره سندان دلی

قلب یوسف مانند سندانِ سخت، در برابر وسوسه نفوذناپذیر است.

تمثیل پوشاندن روی بت

نمادی از جهلِ زلیخا که از جماد شرم دارد ولی از خداوند خیر.