بوستان - باب نهم در توبه و راه صواب

سعدی

حکایت

سعدی
یکی متفق بود بر منکری گذر کرد بر وی نکو محضری
نشست از خجالت عرق کرده روی که آیا خجل گشتم از شیخ کوی!
شنید این سخن پیر روشن روان بر او بربشورید و گفت ای جوان
نیاید همی شرمت از خویشتن که حق حاضر و شرم داری ز من؟
نیاسایی از جانب هیچ کس برو جانب حق نگه دار و بس
چنان شرم دار از خداوند خویش که شرمت ز بیگانگان است و خویش

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه حکایتی است که به یکی از بنیادین‌ترین اصول اخلاقی، یعنی حضورِ همیشگی و ناظر بودن خداوند بر اعمال بندگان اشاره دارد. شاعر در این روایت، فردی را به تصویر می‌کشد که در انجام کار ناشایست، از نگاهِ دیگران شرمگین می‌شود اما از نگاهِ خداوند غافل است.

مفهوم محوری این ابیات، نقدِ ریاکاری و ناپایداری شرمِ انسانی است. پیرِ خردمندِ داستان، با نهیبی بیدارکننده، به مخاطب یادآوری می‌کند که ارزشِ انسانیِ حیا، نه در ترس از مردم، بلکه در مراقبت از حریمِ الهی در خلوت و جلوت است.

معنای روان

یکی متفق بود بر منکری گذر کرد بر وی نکو محضری

شخصی مشغول انجام کار ناپسندی بود که فردی نیک‌سیرت و بزرگوار از کنار او عبور کرد.

نکته ادبی: متفق بودن بر منکر، به معنای مشغول شدن یا هم‌داستان شدن با کار زشت است.

نشست از خجالت عرق کرده روی که آیا خجل گشتم از شیخ کوی!

آن فرد از شدت شرم و خجالت عرق بر چهره‌اش نشست و با خود اندیشید: چه شرمساری بزرگی که این پیرِ دانا مرا در این حال دید.

نکته ادبی: شیخ کوی استعاره از بزرگ و دانا و نیک‌مرد محله است.

شنید این سخن پیر روشن روان بر او بربشورید و گفت ای جوان

آن پیرمردِ خردمند و باصفا، حرف او را شنید و با خشم و غیرت بر او بانگ زد و گفت: ای جوان!

نکته ادبی: روشن‌روان به معنای صاحبِ ضمیرِ آگاه و روشن‌بین است.

نیاید همی شرمت از خویشتن که حق حاضر و شرم داری ز من؟

آیا از خودت شرم نمی‌کنی که خداوند بر کار تو ناظر است، اما تو به جای پروردگار، فقط از دیدنِ من شرمگین شده‌ای؟

نکته ادبی: حق در اینجا نامی از نام‌های خداوند و به معنای پروردگار متعال است.

نیاسایی از جانب هیچ کس برو جانب حق نگه دار و بس

به جای نگرانی از قضاوت و نگاه مردم، تنها به دنبال مراعاتِ حدودِ الهی و جلب رضایت خداوند باش.

نکته ادبی: نیاسایی در اینجا به معنای آرامش نداشتن و پریشان‌خاطر بودن است.

چنان شرم دار از خداوند خویش که شرمت ز بیگانگان است و خویش

همان‌گونه که در برابر مردمِ آشنا و بیگانه، از ترسِ قضاوتِ آن‌ها حیا می‌کنی، در برابر خداوند نیز باید شرم و حیا داشته باشی.

نکته ادبی: خویش در عبارت خداوندِ خویش به معنای خودت و در عبارت بیگانگان و خویش به معنای بستگان است.

آرایه‌های ادبی

تضاد بیگانگان و خویش

اشاره به عموم مردم (آشنا و ناآشنا) در مقابل خداوند.

استفهام انکاری نیاید همی شرمت از خویشتن؟

پرسشی که پاسخ آن منفی است و برای سرزنش و توبیخ به کار رفته است.

کنایه روشن روان

کنایه از فرد دانا، با‌تقوا و دارای بصیرت.