بوستان - باب نهم در توبه و راه صواب

سعدی

حکایت مست خرمن سوز

سعدی
یکی غله مرداد مه توده کرد ز تیمار دی خاطر آسوده کرد
شبی مست شد و آتشی برفروخت نگون بخت کالیوه، خرمن بسوخت
دگر روز در خوشه چینی نشست که یک روز جوز خرمن نماندش به دست
چو سرگشته دیدند درویش را یکی گفت پروردهٔ خویش را
نخواهی که باشی چنین تیره روز به دیوانگی خرمن خود مسوز
گر از دست شد عمرت اندر بدی تو آنی که در خرمن آتش زدی
فضیحت بود خوشه اندوختن پس از خرمن خویشتن سوختن
مکن جان من، تخم دین ورز و داد مده خرمن نیک نامی به باد
چو برگشته بختی در افتد به بند از او نیک بختان بگیرند پند
تو پیش از عقوبت در عفو کوب که سودی ندارد فغان زیر چوب
برآر از گریبان غفلت سرت که فردا نماند خجل در برت

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این حکایت، روایتگر سرگذشت مردی غافل است که با بی‌تدبیری و مستی، دسترنج و ذخیره زمستان خود را به آتش می‌کشد و در یک لحظه همه چیز را از دست می‌دهد. این داستان با بیانی نمادین، کوتاهی عمر و فرصت‌های زندگی را گوشزد می‌کند و نشان می‌دهد که چگونه نادانی می‌تواند ثمره سال‌ها تلاش را در یک آن نابود کند.

شاعر در بخش دوم، از این واقعه تلخ پندی اخلاقی می‌گیرد و مخاطب را به هوشیاری در برابر عواقب اعمال و پرهیز از بی‌خردی فرا می‌خواند. پیام نهایی متن، لزوم توجه به نیک‌نامی، دین‌داری و عبرت گرفتن از سرنوشت دیگران پیش از آن است که فرصت از دست برود و زمانِ پشیمانی فرا رسد.

معنای روان

یکی غله مرداد مه توده کرد ز تیمار دی خاطر آسوده کرد

کشاورز در ماه مرداد، غله بسیاری جمع‌آوری کرد تا با خیال راحت و بدون دغدغه، زمستان را سپری کند.

نکته ادبی: تیمار در اینجا به معنای اندیشه و غمِ خوردن برای زمستان است.

شبی مست شد و آتشی برفروخت نگون بخت کالیوه، خرمن بسوخت

همان شب آن مرد مست کرد و آتشی افروخت؛ آن آدم نگون‌بخت و نادان، حاصل زحمات خود را به آتش کشید.

نکته ادبی: کالیوه در متون قدیمی به معنای نادان، بی‌خرد و سرگشته آمده است.

دگر روز در خوشه چینی نشست که یک روز جوز خرمن نماندش به دست

روز بعد، او ناچار شد به خوشه‌چینی روی آورد، چرا که حتی یک دانه از خرمن بزرگش برایش باقی نمانده بود.

نکته ادبی: جوز در اینجا به معنای اندک یا ذره‌ای از آن است.

چو سرگشته دیدند درویش را یکی گفت پروردهٔ خویش را

وقتی مردم آن کشاورز سرگشته و درمانده را دیدند، یکی از آن‌ها به همراه خود گفت.

نکته ادبی: پرورده خویش در اینجا به معنای فرزند یا کسی است که تحت تربیت اوست.

نخواهی که باشی چنین تیره روز به دیوانگی خرمن خود مسوز

اگر نمی‌خواهی به چنین روز سیاهی بیفتی، از روی نادانی و بی‌خردی، حاصل زندگی و زحمات خود را تباه نکن.

نکته ادبی: تیره روز استعاره از بدبختی و تباهی است.

گر از دست شد عمرت اندر بدی تو آنی که در خرمن آتش زدی

اگر عمرت را به گناه و بدی گذرانده‌ای، تو دقیقاً همان کسی هستی که خرمنِ کارهای نیک و سرمایه وجودش را به آتش کشیده است.

نکته ادبی: خرمن در اینجا نماد حاصل عمر و اعمال نیک است.

فضیحت بود خوشه اندوختن پس از خرمن خویشتن سوختن

این نهایتِ رسوایی است که انسان پس از تباه کردنِ داشته‌های خود، به جمع‌آوریِ چیزهای ناچیز و بی‌ارزش روی آورد.

نکته ادبی: فضیحت به معنای رسوایی و ننگ است.

مکن جان من، تخم دین ورز و داد مده خرمن نیک نامی به باد

ای جان من، راهِ دین و عدالت را در پیش بگیر و حاصل عمر و نیک‌نامی خود را به باد فنا مده.

نکته ادبی: تخم دین ورزیدن کنایه از انجام اعمال نیک و صالح است.

چو برگشته بختی در افتد به بند از او نیک بختان بگیرند پند

هرگاه فردِ بخت‌برگشته‌ای گرفتارِ عاقبتِ شومِ خود می‌شود، عاقلان باید از سرنوشت او درس عبرت بگیرند.

نکته ادبی: برگشته‌بخت به معنای کسی است که اقبالش رو به افول رفته است.

تو پیش از عقوبت در عفو کوب که سودی ندارد فغان زیر چوب

پیش از آنکه گرفتار مجازات شوی، توبه کن و طلب بخشش کن، چرا که فریاد زدن زیر شلاق و هنگام مجازات، هیچ سودی برایت نخواهد داشت.

نکته ادبی: عفو کوبیدن کنایه از توبه و درخواست بخشش است.

برآر از گریبان غفلت سرت که فردا نماند خجل در برت

از خواب غفلت بیدار شو و هشیار باش، تا در آینده (روز جزا) شرمنده و سرافکنده نباشی.

نکته ادبی: گریبان غفلت استعاره از حجاب نادانی و بی‌خبری است.

آرایه‌های ادبی

استعاره خرمن

نمادی از حاصل عمر، آبرو، ثروت و دستاوردهای فردی است که با سهل‌انگاری از دست می‌رود.

کنایه خرمن به باد دادن

کنایه از نابود کردن سرمایه و از دست دادن فرصت‌ها و اعتبار است.

کنایه سر از گریبان غفلت برآوردن

کنایه از بیدار شدن از خواب بی‌خبری و آگاهی یافتن.

تمثیل تمام ابیات

داستانِ کشاورزِ مست، تمثیلی برای کسی است که با گناه، سرمایه ابدی خود را تباه می‌کند.