بوستان - باب نهم در توبه و راه صواب

سعدی

حکایت

سعدی
همی یادم آید ز عهد صغر که عیدی برون آمدم با پدر
به بازیچه مشغول مردم شدم در آشوب خلق از پدر گم شدم
برآوردم از بی قراری خروش پدر ناگهانم بمالید گوش
که ای شوخ چشم آخرت چند بار بگفتم که دستم ز دامن مدار
به تنها نداند شدن طفل خرد که نتواند او راه نادیده برد
تو هم طفل راهی به سعی ای فقیر برو دامن راه دانان بگیر
مکن با فرومایه مردم نشست چو کردی، ز هیبت فرو شوی دست
به فتراک پاکان درآویز چنگ که عارف ندارد ز در یوزه ننگ
مریدان به قوت ز طفلان کمند مشایخ چو دیوار مستحکمند
بیاموز رفتار از آن طفل خرد که چون استعانت به دیوار برد
ز زنجیر ناپارسایان برست که درحلقهٔ پارسایان نشست
اگر حاجتی داری این حلقه گیر که سلطان از این در ندارد گزیر
برو خوشه چین باش سعدی صفت که گردآوری خرمن معرفت

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این حکایت منظوم با بهره‌گیری از یک خاطره دوران کودکی، به یکی از بنیادی‌ترین اصول اخلاقی و عرفانی در سلوک انسانی اشاره دارد. شاعر با ترسیم صحنه‌ای از گم‌شدن کودک در هیاهوی جمعیت و اضطرار او به دست‌انداختن به دامن پدر، تمثیلی دقیق از وضعیت انسان سالک در دنیای پرآشوب ارائه می‌دهد.

پیام اصلی این کلام، ضرورت وجود راهنما و پیر مرشد در مسیر کمال است. همان‌طور که کودک ناتوان بدون همراهی پدر نمی‌تواند از خطرات گذر کند، آدمی نیز در پیچ‌وخم‌های مسیر زندگی و شناخت حقیقت، نیازمند اتکا به راهبران خردمند و پارسایان است تا با تکیه بر آنان، از بند گمراهی رسته و به خرمن معرفت دست یابد.

معنای روان

همی یادم آید ز عهد صغر که عیدی برون آمدم با پدر

دوران کودکی‌ام را به یاد می‌آورم که در روز عیدی همراه پدرم از خانه بیرون رفتم.

نکته ادبی: عهد صغر ترکیبی کهن به معنای زمان خردسالی است.

به بازیچه مشغول مردم شدم در آشوب خلق از پدر گم شدم

سرگرم بازی با مردم شدم و در هیاهو و شلوغی جمعیت، پدرم را گم کردم.

نکته ادبی: آشوب خلق استعاره از غوغا و شلوغی جامعه است.

برآوردم از بی قراری خروش پدر ناگهانم بمالید گوش

از شدت بی قراری و ترس فریاد زدم، اما پدرم ناگهان گوشم را گرفت و کشید.

نکته ادبی: گوش مالیدن کنایه از تنبیه و ادب کردن است.

که ای شوخ چشم آخرت چند بار بگفتم که دستم ز دامن مدار

پدرم گفت: ای کودک بازیگوش، مگر چند بار به تو گفتم که دست از دامن من رها نکن؟

نکته ادبی: شوخ‌چشم در اینجا به معنای جسور و بازیگوش است.

به تنها نداند شدن طفل خرد که نتواند او راه نادیده برد

کودک خردسال نمی‌تواند به تنهایی راه بپیماید، چرا که قدرت تشخیص و عبور از مسیرهای ناآشنا را ندارد.

نکته ادبی: تأکید بر ناتوانی کودک در پیمودن مسیر بدون راهنما.

تو هم طفل راهی به سعی ای فقیر برو دامن راه دانان بگیر

ای انسان نیازمند به کمال، تو نیز در مسیر معرفت و سلوک، کودکی بیش نیستی؛ پس با تلاش خود، دست به دامان راهنمایان شو.

نکته ادبی: طفل راه استعاره از سالک مبتدی است.

مکن با فرومایه مردم نشست چو کردی، ز هیبت فرو شوی دست

با افراد پست‌مایه و فرومایه هم‌نشینی نکن، زیرا اگر با آنان دم‌خور شوی، ابهت و آبروی خود را از دست می‌دهی.

نکته ادبی: فرو شستن دست کنایه از زایل شدن اعتبار و آبرو است.

به فتراک پاکان درآویز چنگ که عارف ندارد ز در یوزه ننگ

به دنبال پاکان و اولیای خدا باش؛ زیرا عارف حقیقی برای کسب معرفت و دانش، احساس شرم و ننگ نمی‌کند.

نکته ادبی: فتراک در اینجا به معنای همراهی و پیوستن به بزرگان است.

مریدان به قوت ز طفلان کمند مشایخ چو دیوار مستحکمند

مریدان (شاگردان) در برابر مشایخ (استادان)، به اندازه کودکان ضعیف و ناتوانند و در مقابل، مشایخ همچون دیواری استوار و تکیه‌گاه‌های محکم هستند.

نکته ادبی: تشبیه سالکان به کودکان و مشایخ به دیوار استوار.

بیاموز رفتار از آن طفل خرد که چون استعانت به دیوار برد

از آن کودک خردسالی که برای ایستادن و راه رفتن به دیوار تکیه می‌کند، درس بگیر (و تو نیز در راه معرفت به بزرگان تکیه کن).

نکته ادبی: استعانت به معنای یاری خواستن است.

ز زنجیر ناپارسایان برست که درحلقهٔ پارسایان نشست

کسی که در جمع اهل تقوا و پاکان نشست، از بند و زنجیرِ گمراهی و ناپاکی رهایی یافت.

نکته ادبی: زنجیر استعاره از وابستگی‌های دنیوی و خطاهای ناپارسایان است.

اگر حاجتی داری این حلقه گیر که سلطان از این در ندارد گزیر

اگر حاجتی داری به جمع اهل معرفت و پاکان پناه ببر، چرا که حتی پادشاهان نیز برای رسیدن به مقصود گریزی جز توسل به این درگاه ندارند.

نکته ادبی: گزیر به معنای راه چاره و گریز است.

برو خوشه چین باش سعدی صفت که گردآوری خرمن معرفت

همچون سعدی برو و از خرمن علم و حکمت دیگران خوشه‌چینی کن تا تو نیز بتوانی خرمنی از معرفت و دانش برای خود گرد آوری.

نکته ادبی: خوشه‌چینی استعاره از کسب تدریجی دانش و معرفت است.

آرایه‌های ادبی

استعاره طفل راه

به کار بردن واژه طفل برای اشاره به سالک مبتدی در مسیر عرفان.

تشبیه مشایخ چو دیوار مستحکمند

مشایخ (استادان عرفان) به دیوار استوار تشبیه شده‌اند تا تکیه‌گاه بودن آن‌ها نشان داده شود.

کنایه دست از دامن مدار

کنایه از همراهی و پیروی کردن از راهنما.

تمثیل خوشه‌چینی

استفاده از تصویر برداشت خرمن برای توصیف آموختن دانش و معرفت.