بوستان - باب نهم در توبه و راه صواب

سعدی

حکایت

سعدی
یکی برد با پادشاهی ستیز به دشمن سپردش که خونش بریز
گرفتار در دست آن کینه توز همی گفت هر دم به زاری و سوز
اگر دوست بر خود نیازردمی کی از دست دشمن جفا بردمی؟
بتا جور دشمن به دردش پوست رفیقی که بر خود بیازرد دوست
تو با دوست یکدل شو و یک سخن که خود بیخ دشمن برآید ز بن
نپندارم این زشت نامی نکوست به خشنودی دشمن آزار دوست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه‌شعر با زبانی حکیمانه به اهمیتِ والای دوستی و وفاداری می‌پردازد. شاعر معتقد است که سست شدنِ پیوندهای دوستی و رنجاندنِ یاران، انسان را در برابرِ دشمنان آسیب‌پذیر می‌کند و به هلاکت می‌کشاند.

پیامِ اخلاقیِ نهفته در این ابیات، دعوت به اتحاد و یکدلی با دوستان است؛ چرا که استحکامِ پیوندهای عاطفی، خود بزرگترین سپر در برابر توطئه‌ی دشمنان است و عقل حکم می‌کند که برای خوشنودی دشمن، هرگز دست به آزار دوست نباید زد.

معنای روان

یکی برد با پادشاهی ستیز به دشمن سپردش که خونش بریز

شخصی با پادشاهی در افتاد و ستیز کرد؛ پادشاه نیز او را به دستِ دشمنش سپرد تا خونش را بریزد و او را بکشد.

نکته ادبی: «برد» در اینجا به معنای درافتادن و سرکشی است و «سپردش» ضمیر متصل مفعولی است.

گرفتار در دست آن کینه توز همی گفت هر دم به زاری و سوز

آن شخص در حالی که در چنگال آن دشمن کینه‌توز گرفتار شده بود، لحظه‌به‌لحظه با سوز و گداز و زاری از کرده‌ی خویش ناله می‌کرد.

نکته ادبی: «دم» در اینجا استعاره از لحظه و زمان کوتاه است.

اگر دوست بر خود نیازردمی کی از دست دشمن جفا بردمی؟

با خود می‌گفت: اگر من با دوست خود بدرفتاری نکرده بودم و او را نمی‌رنجاندم، هرگز گرفتارِ جفای این دشمن نمی‌شدم.

نکته ادبی: فعل «نیازردمی» ماضی التزامی در نقش شرطی است که دلالت بر حسرت گذشته دارد.

بتا جور دشمن به دردش پوست رفیقی که بر خود بیازرد دوست

بهتر است که پوستِ تنِ انسان توسط دشمن کنده شود و رنجِ دشمن را تحمل کند، تا اینکه انسان در شمارِ کسانی باشد که با آزارِ دوست، رسمِ دوستی را زیر پا می‌گذارند.

نکته ادبی: «بتا» مخففِ «به تا» و به معنای «بهتر است که» می‌باشد که در متون کهن رایج بوده است.

تو با دوست یکدل شو و یک سخن که خود بیخ دشمن برآید ز بن

تو با دوست خود یک‌دل و یک‌زبان باش؛ زیرا وقتی اتحاد و همبستگی میان یاران باشد، ریشه‌ی دشمن خودبه‌خود خشک می‌شود و نابود می‌گردد.

نکته ادبی: «بیخ» به معنای ریشه و اصل است و در اینجا کنایه از اساس و بنیاد قدرت دشمن است.

نپندارم این زشت نامی نکوست به خشنودی دشمن آزار دوست

من هرگز این کار را پسندیده نمی‌دانم که برای جلب رضایتِ دشمن، دوستِ خود را بیازاری؛ چرا که این کار نه تنها زشت است، بلکه بدنامی به بار می‌آورد.

نکته ادبی: «زشت‌نامی» به معنای شهرتِ بد و رسوایی است که در زبان قدیم کاربرد فراوان داشته است.

آرایه‌های ادبی

کنایه بیخ دشمن برآید ز بن

کنایه از نابودی کامل قدرت و ریشه‌کن شدن دشمن.

تضاد (طباق) دوست و دشمن

مقابله‌ی واژگانی برای نشان دادن تفاوت جایگاه و نقش این دو گروه در زندگی انسان.

واج‌آرایی کینه توز / زاری و سوز

تکرار صامت‌های «ز» و «س» که بر شدتِ غم و حسرتِ شخصیت داستان تأکید دارد.