بوستان - باب نهم در توبه و راه صواب

سعدی

گفتار اندر غنیمت شمردن جوانی پیش از پیری

سعدی
جوانا ره طاعت امروز گیر که فردا جوانی نیاید ز پیر
فراغ دلت هست و نیروی تن چو میدان فراخ است گویی بزن
من این روز را قدر نشناختم بدانستم اکنون که در باختم
قضا روزگاری ز من در ربود که هر روزی از وی شبی قدر بود
چه کوشش کند پیر خر زیر بار؟ تو می رو که بر باد پایی سوار
شکسته قدح ور ببندند چست نیاورد خواهد بهای درست
کنون کاوفتادت به غفلت ز دست طریقی ندارد مگر باز بست
که گفتت به جیحون درانداز تن؟ چو افتاد، هم دست و پایی بزن
به غفلت بدادی ز دست آب پاک چه چاره کنون جز تیمم به خاک؟
چو از چاپکان در دویدن گرو نبردی، هم افتان و خیزان برو
گر آن باد پایان برفتند تیز تو بی دست و پای از نشستن بخیز

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه شعری اخلاقی و پندآموز است که مخاطب خود را، به‌ویژه جوانان، به غنیمت شمردن فرصت‌ها و بهره‌گیری از توان جوانی برای تعالی و کار خیر دعوت می‌کند. شاعر با تصویرسازی‌های ملموس، بر گذر شتابان عمر و غیرقابل‌بازگشت بودن فرصت‌های از دست رفته تأکید می‌ورزد.

درونمایه اصلی اثر، تشویق به حرکت و کوشش در هر شرایطی است؛ حتی اگر فردی فرصت‌های طلایی جوانی را هدر داده باشد، نباید از تلاش دست بکشد. پیام نهایی شاعر این است که ناامیدی و انفعال در برابر گذشته‌ای که از دست رفته، جایز نیست و انسان باید با تمام توان و هرچند با دشواری، مسیر پیشرفت و اصلاح را ادامه دهد.

معنای روان

جوانا ره طاعت امروز گیر که فردا جوانی نیاید ز پیر

ای جوان! راه بندگی و انجام کارهای نیک را امروز در پیش بگیر، چرا که در دوران پیری، توانایی و شادابی جوانی دیگر وجود نخواهد داشت.

نکته ادبی: ره طاعت: استعاره از مسیر رسیدن به کمال و رضایت الهی.

فراغ دلت هست و نیروی تن چو میدان فراخ است گویی بزن

اکنون که هم آسودگی خاطر داری و هم توانایی جسمی، تا میدان عمل برایت مهیاست، از فرصت استفاده کن و تلاش خود را به کار ببند.

نکته ادبی: گویی بزن: کنایه از غنیمت شمردن فرصت و اقدام کردن، برگرفته از بازی چوگان.

من این روز را قدر نشناختم بدانستم اکنون که در باختم

من قدر این روزهای ارزشمند را ندانستم و اکنون که فرصت‌ها از دست رفته‌اند، به خوبی درک می‌کنم که چه خسران بزرگی به بار آورده‌ام.

نکته ادبی: در باختم: کنایه از شکست خوردن و از دست دادن سرمایه اصلی زندگی.

قضا روزگاری ز من در ربود که هر روزی از وی شبی قدر بود

سرنوشت روزگاری را از من گرفت که در آن هر روزش چنان باارزش و پربرکت بود که می‌توان آن را به شب قدر تشبیه کرد.

نکته ادبی: شبی قدر: اشاره به لیلة‌القدر که ارزشی بسیار فراتر از زمان‌های عادی دارد.

چه کوشش کند پیر خر زیر بار؟ تو می رو که بر باد پایی سوار

پیرِ ناتوان زیر بارِ سنگینِ زندگی چه کاری از دستش برمی‌آید؟ تو که جوانی و بر مرکبِ باد (سرعت و توان) سواری، باید به پیش بروی و فرصت را غنیمت بشماری.

نکته ادبی: پیرِ خَر: کنایه از فرد کهنسال و ناتوانی که از پیری در رنج است.

شکسته قدح ور ببندند چست نیاورد خواهد بهای درست

ظرف شکسته‌ای را اگر با دقت و مهارت هم بند بزنند، دیگر هرگز مانند روز اول سالم و کامل نخواهد شد.

نکته ادبی: قدح: استعاره از عمر یا سلامت و پاکی است که با غفلت شکسته می‌شود.

کنون کاوفتادت به غفلت ز دست طریقی ندارد مگر باز بست

اکنون که فرصت‌ها به دلیل غفلت و بی‌توجهی از دست تو رفته است، راهی جز تلاش برای جبران و بازسازی آن نداری.

نکته ادبی: بازبست: اشاره به تلاش برای پیوند دادن دوباره (کنایه از جبران مافات).

که گفتت به جیحون درانداز تن؟ چو افتاد، هم دست و پایی بزن

چه کسی تو را وادار کرد که خود را به رودخانه پرخروش جیحون بیندازی؟ حالا که در آن افتاده‌ای، دست‌کم برای نجات خود تقلا کن.

نکته ادبی: جیحون: استعاره از مشکلات بزرگ و ورطه‌های خطرناک زندگی.

به غفلت بدادی ز دست آب پاک چه چاره کنون جز تیمم به خاک؟

تو از روی بی‌خبری، آب پاک (فرصت ناب و خالص) را از دست دادی، حال که راهی برای بازگشت نیست، چاره‌ای جز تیمم (جایگزینی ناچارانه) بر خاک نداری.

نکته ادبی: تیمم به خاک: کنایه از اینکه وقتی فرصت‌های بزرگ و خالص از دست رفت، باید به کمترین‌ها قناعت کرد.

چو از چاپکان در دویدن گرو نبردی، هم افتان و خیزان برو

اگر نتوانستی مانند دوندگان تندرو در مسابقه موفق باشی، ناامید نشو و حتی اگر لنگ‌لنگان و با سختی است، باز هم مسیرت را ادامه بده.

نکته ادبی: چاپکان: اشاره به دوندگان سریع و ماهر.

گر آن باد پایان برفتند تیز تو بی دست و پای از نشستن بخیز

اگر دیگران مانند باد گذشتند و به مقصد رسیدند، تو که از حرکت بازمانده‌ای، بلند شو و با هر توانی که داری تلاش کن.

نکته ادبی: باد پایان: استعاره از اسبان بسیار تندرو.

آرایه‌های ادبی

استعاره مرکب باد

تشبیه جوانی و توانمندی به مرکبی تندرو که سریع عبور می‌کند.

کنایه در باختن

کنایه از هدر دادن سرمایه عمر و فرصت‌ها.

تمثیل شکسته قدح

تمثیلی برای فرصت‌های از دست رفته که با وجود ترمیم، کیفیت اولیه را ندارند.

کنایه تیمم به خاک

کنایه از اکتفا کردن به بدیل‌های کم‌ارزش‌تر وقتی اصل فرصت از دست رفته است.

تضاد افتادن و خیزان رفتن

تضاد میان افتادن (نقص) و خیزان (حرکت) برای نشان دادن لزوم استمرار در تلاش.