بوستان - باب نهم در توبه و راه صواب

سعدی

سر آغاز

سعدی
بیا ای که عمرت به هفتاد رفت مگر خفته بودی که بر باد رفت؟
همه برگ بودن همی ساختی به تدبیر رفتن نپرداختی
قیامت که بازار مینو نهند منازل به اعمال نیکو دهند
بضاعت به چندان که آری بری وگر مفلسی شرمساری بری
که بازار چندان که آگنده تر تهیدست را دل پراگنده تر
ز پنجه درم پنج اگر کم شود دلت ریش سرپنجهٔ غم شود
چو پنجاه سالت برون شد ز دست غنیمت شمر پنج روزی که هست
اگر مرده مسکین زبان داشتی به فریاد و زاری فغان داشتی
که ای زنده چون هست امکان گفت لب از ذکر چون مرده بر هم مخفت
چو ما را به غفلت بشد روزگار تو باری دمی چند فرصت شمار

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات با زبانی اندرزگونه و تامل‌برانگیز، به ناپایداری عمر و لزوم آمادگی برای جهان آخرت می‌پردازد. شاعر با بهره‌گیری از تمثیلِ «بازار»، جهان پس از مرگ را به میدانی تشبیه می‌کند که در آن اعمالِ هر فرد، سرمایه‌ی او برای به دست آوردن جایگاه ابدی است.

درونمایه اصلی اثر، هشدار به آدمیانی است که در غفلتِ دنیوی غرق شده و از توشه‌اندوزی برای سفر ابدیت بازمانده‌اند. شاعر با لحنی خیرخواهانه و گاه توبیخی، از مخاطب می‌خواهد تا فرصت باقی‌مانده از عمر را مغتنم شمرده و پیش از آنکه فرصت‌ها به پایان برسد، به فکر آبادانی سرای باقی باشد.

معنای روان

بیا ای که عمرت به هفتاد رفت مگر خفته بودی که بر باد رفت؟

ای کسی که هفتاد سال از عمرت سپری شده است، بیا و به خود آی؛ آیا در خواب غفلت بودی که تمام عمرت بیهوده و همچون باد از دست رفت؟

نکته ادبی: «بر باد رفتن» کنایه از نابود شدن و بیهوده از دست دادن فرصت‌هاست.

همه برگ بودن همی ساختی به تدبیر رفتن نپرداختی

تمام همت خود را صرف جمع‌آوری مال و اسباب دنیوی کردی، اما برای مدیریت و برنامه‌ریزی برای سفر آخرت هیچ قدمی برنداشتی.

نکته ادبی: «برگ» در اینجا به معنای توشه و اسباب و لوازم زندگی است.

قیامت که بازار مینو نهند منازل به اعمال نیکو دهند

در روز قیامت که مانند بازاری برای ارزیابی کارهای انسان است، جایگاه هرکس بر اساس نیکی‌هایی که انجام داده است، تعیین می‌شود.

نکته ادبی: «مینو» در اینجا نمادی از بهشت یا سرای باقی است که در آن کارنامه اعمال بررسی می‌شود.

بضاعت به چندان که آری بری وگر مفلسی شرمساری بری

تو به همان اندازه‌ای که در این دنیا نیکی جمع کرده‌ای، در آنجا بهره‌مند می‌شوی و اگر دست خالی باشی، تنها چیزی که نصیبت می‌شود شرمساری است.

نکته ادبی: «بضاعت» به معنای سرمایه و توشه است.

که بازار چندان که آگنده تر تهیدست را دل پراگنده تر

همان‌طور که در بازاری شلوغ و پر از کالا، کسی که دستش خالی است غمگین‌تر و پریشان‌خاطرتر می‌شود، در بازار قیامت نیز مشاهده دستاوردهای دیگران برای فرد تهیدست دردناک است.

نکته ادبی: «پراگنده» به معنای پریشان‌خاطر و مضطرب است.

ز پنجه درم پنج اگر کم شود دلت ریش سرپنجهٔ غم شود

اگر از دارایی ناچیز تو (مثلاً بیست و پنج درهم)، پنج درهم کم شود، دلت از غم فشرده می‌شود؛ پس چگونه است که برای هدر رفتن عمرت غمی نداری؟

نکته ادبی: «سرپنجه غم» استعاره از فشاری است که غم و اندوه به روح انسان وارد می‌کند.

چو پنجاه سالت برون شد ز دست غنیمت شمر پنج روزی که هست

حال که پنجاه سال از عمرت گذشته است، فرصت‌های باقی‌مانده از زندگی (هرچند کوتاه) را غنیمت بشمار و از آن استفاده کن.

نکته ادبی: «پنج روزی که هست» کنایه‌ای از عمر باقی‌مانده و گذراست.

اگر مرده مسکین زبان داشتی به فریاد و زاری فغان داشتی

اگر مردگانِ بی‌نوا زبان گویایی داشتند، قطعاً با فریاد و زاری از وضعیت خود گلایه می‌کردند.

نکته ادبی: این بیت از شیوه تشخیص (جان‌بخشی) بهره برده است.

که ای زنده چون هست امکان گفت لب از ذکر چون مرده بر هم مخفت

آن‌ها به ما می‌گفتند: ای انسان زنده، تا وقتی که قدرت سخن گفتن داری، چرا مانند مردگان لب از ذکر و یاد خدا فروبسته‌ای؟

نکته ادبی: تضاد میان «زنده» و «مرده» برای تأکید بر مسئولیتِ انسان در زمان حیات است.

چو ما را به غفلت بشد روزگار تو باری دمی چند فرصت شمار

ما که روزگارمان به غفلت سپری شد و فرصت‌ها را از دست دادیم، اما تو برای لحظاتی هم که شده، فرصت باقی‌مانده را غنیمت بشمار و به فکر باش.

نکته ادبی: «بشمار» در اینجا به معنای ارزش قائل شدن و غنیمت دانستن است.

آرایه‌های ادبی

استعاره و تمثیل بازار مینو

تشبیه جهان آخرت به بازاری که در آن «عمل» جایگزینِ «پول» شده و جایگاه انسان با خریدِ معنوی تعیین می‌شود.

تشخیص (جان‌بخشی) اگر مرده مسکین زبان داشتی

دادن ویژگی انسانی (سخن گفتن) به مردگان برای انتقال پیام عبرت به زندگان.

کنایه بر باد رفتن

کنایه از بیهوده تلف شدن عمر و از بین رفتن فرصت‌ها.