بوستان - باب هشتم در شکر بر عافیت

سعدی

در سابقهٔ حکم ازل و توفیق خیر

سعدی
نخست او ارادت به دل در نهاد پس این بنده بر آستان سرنهاد
گر از حق نه توفیق خیری رسد کی از بنده چیزی به غیری رسد؟
زبان را چه بینی که اقرار داد ببین تا زبان را که گفتار داد
در معرفت دیدهٔ آدمی است که بگشوده بر آسمان و زمی است
کیت فهم بودی نشیب و فراز گر این در نکردی به روی تو باز؟
سر آورد و دست از عدم در وجود در این جود بنهاد و در وی سجود
وگرنه کی از دست جود آمدی؟ محال است کز سر سجود آمدی
به حکمت زبان داد وگوش آفرید که بشاند صندوق دل را کلید
اگر نه زبان قصه برداشتی کس از سر دل کی خبر داشتی؟
وگر نیستی سعی جاسوس گوش خبر کی رسیدی به سلطان هوش
مرا لفظ شیرین خواننده داد تو را سمع دراک داننده داد
مدام این دو چون حاجبان بر درند ز سلطان به سلطان خبر می برند
چه اندیشی از خود که فعلم نکوست؟ از این در نگه کن که توفیق اوست
برد بوستان بان به ایوان شاه به نوباوه گل هم ز بستان شاه

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعات تعلیمی، بر محور توحید افعالی و شناختِ منشأ تمامی کنش‌ها و درک‌های بشری می‌چرخد. شاعر با بیانی استدلالی، آدمی را متذکر می‌شود که هر آن‌چه در نهاد اوست، از زبانِ گویا تا گوشِ شنوا و از هوشِ دراک تا کنش‌های خیرخواهانه، همه و همه وام‌دارِ اراده و توفیقِ خداوند است.

در این دیدگاه، انسان همچون ابزاری در دستِ آفریدگار تصویر شده که حتی قدرتِ ابرازِ عقیده و ادراکِ جهان نیز در وجود او به ودیعت نهاده شده است. بنابراین، فخر فروختن به اعمالِ نیک یا هوش و درایتِ شخصی، ناشی از غفلت از «توفیقِ» الهی است که مجرای اصلی حیات و آگاهی محسوب می‌شود.

معنای روان

نخست او ارادت به دل در نهاد پس این بنده بر آستان سرنهاد

ابتدا خداوند میل و خواستِ انجامِ کار را در دلِ انسان قرار داد و سپس این بنده در برابرِ درگاهِ او سرِ تسلیم فرود آورد.

نکته ادبی: واژه «ارادت» به معنای میل و خواستِ باطنی و «آستان» استعاره از درگاهِ بندگی است.

گر از حق نه توفیق خیری رسد کی از بنده چیزی به غیری رسد؟

اگر از سوی خداوند توفیق و یاریِ انجامِ کارِ نیک به تو نرسد، چگونه ممکن است که از تو کارِ خیری برای دیگران سر بزند؟

نکته ادبی: استفاده از استفهام انکاری برای تأکید بر ناتوانی انسان بدون اراده الهی.

زبان را چه بینی که اقرار داد ببین تا زبان را که گفتار داد

تنها به زبانِ خود ننگر که اقرار می‌کند، بلکه ببین چه کسی به زبان، قدرتِ سخن گفتن بخشیده است.

نکته ادبی: تأکید بر نگاهِ توحیدی به پدیده‌ها و ندیدنِ صرفِ ابزار.

در معرفت دیدهٔ آدمی است که بگشوده بر آسمان و زمی است

این چشمِ حقیقت‌بینِ آدمی است که بر آسمان و زمین گشوده شده و هستی را می‌نگرد.

نکته ادبی: «دیده» استعاره از بینش و آگاهیِ انسان است.

کیت فهم بودی نشیب و فراز گر این در نکردی به روی تو باز؟

اگر خداوند این چشمِ بصیرت را بر روی تو باز نمی‌کرد، تو چگونه می‌توانستی فراز و نشیب‌های جهان را درک کنی؟

نکته ادبی: «نشیب و فراز» کنایه از تمامِ گوناگونی‌ها و احوالِ دنیاست.

سر آورد و دست از عدم در وجود در این جود بنهاد و در وی سجود

خداوند سر و دستِ تو را از نیستی به هستی آورد و در این وجودِ انسانی، قابلیتِ بخشش و همچنین سجده کردن را قرار داد.

نکته ادبی: تضاد میان عدم و وجود برای تبیینِ خلقت.

وگرنه کی از دست جود آمدی؟ محال است کز سر سجود آمدی

وگرنه اگر یاری او نبود، چگونه از دستِ انسان جود و بخشش سر می‌زد؟ محال است که بدونِ اراده او، سرِ کسی به سجود درآید.

نکته ادبی: تکرارِ نفیِ قدرتِ مستقلِ انسان در برابرِ مشیتِ الهی.

به حکمت زبان داد وگوش آفرید که بشاند صندوق دل را کلید

خداوند با حکمتِ خود زبان و گوش را آفرید تا کلیدی برای گشودنِ صندوقِ اسرارِ دل باشند.

نکته ادبی: تشبیه گوش و زبان به کلید برای درکِ حقیقتِ قلب.

اگر نه زبان قصه برداشتی کس از سر دل کی خبر داشتی؟

اگر زبان، قصه و رازِ دل را بر نمی‌داشت و بیان نمی‌کرد، چه کسی از اسرارِ نهانِ قلب خبردار می‌شد؟

نکته ادبی: نقشِ زبان به عنوانِ ترجمانِ حالاتِ درونی.

وگر نیستی سعی جاسوس گوش خبر کی رسیدی به سلطان هوش

و اگر گوش به مثابه جاسوس عمل نمی‌کرد و اطلاعات را نمی‌شنید، اخبار و آگاهی‌ها چگونه به پادشاهِ هوش و عقلِ تو می‌رسید؟

نکته ادبی: تشبیه گوش به جاسوس برای تبیینِ نقشِ آن در جمع‌آوریِ اطلاعات.

مرا لفظ شیرین خواننده داد تو را سمع دراک داننده داد

خداوند به منِ شاعر، کلامِ شیرین و شیوا عطا کرد و به تو نیز گوشِ دراک و فهمنده‌ای بخشید.

نکته ادبی: اشاره به تفاوتِ نعمت‌های الهی برای شاعر و مخاطب.

مدام این دو چون حاجبان بر درند ز سلطان به سلطان خبر می برند

این گوش و زبان مدام مانندِ نگهبانان بر درگاهِ دل ایستاده‌اند و اخبار را از سوی پادشاهِ (دل) به پادشاهِ (عقل) می‌رسانند.

نکته ادبی: استعاره از حواس به عنوانِ حاجبان برای انتقالِ معرفت.

چه اندیشی از خود که فعلم نکوست؟ از این در نگه کن که توفیق اوست

چرا به خودت می‌بالی که کارهایم نیک است؟ از این زاویه بنگر که این‌ها همه توفیق و یاریِ اوست.

نکته ادبی: نهی از تکبر و بازگشت به توحیدِ افعالی.

برد بوستان بان به ایوان شاه به نوباوه گل هم ز بستان شاه

همان‌طور که باغبان میوه‌های تازه را از باغ به ایوانِ شاه می‌برد، شکوفه‌های گل نیز از همان بستانِ شاهی است؛ کنایه از اینکه هم عطا و هم گیرنده، هر دو از جانبِ خداوند هستند.

نکته ادبی: «نوباوه» به معنای میوه تازه و نوبرانه است و استعاره از اعمالِ نیک است.

آرایه‌های ادبی

استعاره صندوق دل

تشبیه قلب به صندوقی که اسرار در آن نهفته است.

تشخیص سلطان هوش

نسبت دادنِ پادشاهی به قوه عقل و هوش.

استفهام انکاری کی از بنده چیزی به غیری رسد؟

پرسشی که پاسخ آن منفی است و تأکید بر ناتوانی انسان بدون یاری خدا دارد.

تناسب (مراعات نظیر) زبان و گوش

گردآوریِ دو عضوِ حسی در کنار هم که بیانگرِ ابزارهای ادراک هستند.