بوستان - باب هشتم در شکر بر عافیت

سعدی

نظر در اسباب وجود عالم

سعدی
نهاده ست باری شفا در عسل نه چندان که زور آورد با اجل
عسل خوش کند زندگان را مزاج ولی درد مردن ندارد علاج
رمق مانده ای را که جان از بدن برآمد، چه سود انگبین در دهن؟
یکی گرز پولاد بر مغز خورد کسی گفت صندل بمالش به درد
ز پیش خطر تا توانی گریز ولیکن مکن با قضا پنجه تیز
درون تا بود قابل شرب و اکل بدن تازه روی است و پاکیزه شکل
خراب آنگه این خانه گردد تمام که با هم نسازند طبع و طعام
طبایع تر و خشک و گرم است و سرد مرکب از این چار طبع است مرد
یکی زین چو بر دیگری یافت دست ترازوی عدل طبیعت شکست
اگر باد سرد نفس نگذرد تف معده جان در خروش آورد
وگر دیگ معده نجوشد طعام تن نازنین را شود کار خام
در اینان نبندد دل، اهل شناخت که پیوسته با هم نخواهند ساخت
توانایی تن مدان از خورش که لطف حقت می دهد پرورش
به حقش که گردیده بر تیغ و کارد نهی، حق شکرش نخواهی گزارد
چو رویی به طاعت نهی بر زمین خدا را ثناگوی و خود را مبین
گدایی است تسبیح و ذکر و حضور گدا را نباید که باشد غرور

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات با رویکردی حکمی و اخلاقی، به محدودیت‌های درمان‌های مادی در برابر تقدیر و مرگ می‌پردازند. شاعر با بهره‌گیری از مفاهیم طب سنتی (طبایع چهارگانه)، بدن انسان را ترکیبی ناپایدار می‌داند که سلامت آن وابسته به تعادل میان این طبایع است و به محض به هم خوردن این موازنه، فرسودگی و بیماری آغاز می‌شود.

در بخش پایانی، نگاه شاعر از جسم به روح معطوف می‌شود و تأکید می‌کند که تندرستی صرفاً محصول خوراک نیست، بلکه عطای الهی است. او با دعوت به تواضع در برابر خداوند، عبادت را نوعی گدایی می‌خواند و انسان را از غرور به واسطه عباداتش برحذر می‌دارد و بر ناپایداری جسم و لزوم شکرگزاری تأکید می‌کند.

معنای روان

نهاده ست باری شفا در عسل نه چندان که زور آورد با اجل

عسل برای بهبود برخی بیماری‌ها مفید است، اما نه تا آن حد که بتواند در برابر مرگ حتمی مقاومت کند.

نکته ادبی: باری: در اینجا به معنای مقداری اندک یا چیزی است. اجل: سرآمد عمر و مرگ.

عسل خوش کند زندگان را مزاج ولی درد مردن ندارد علاج

عسل خوراک دلپذیری است و حال زندگان را خوش می‌کند، اما دردی به نام مرگ، هیچ درمانی ندارد.

نکته ادبی: مزاج: در اینجا به معنای طبع و حال جسمانی است. علاج: درمان.

رمق مانده ای را که جان از بدن برآمد، چه سود انگبین در دهن؟

وقتی جان به لب رسیده و نفس‌های آخر کشیده می‌شود، چشیدن عسل چه فایده‌ای برای بیمار دارد؟

نکته ادبی: رمق مانده‌ای: کسی که جان کمی در بدن دارد. انگبین: عسل.

یکی گرز پولاد بر مغز خورد کسی گفت صندل بمالش به درد

کسی که با ضربه گرز فولادی مغزش متلاشی شده، درمان کردنش با صندل (داروی خوشبو و خنک) بیهوده و مضحک است.

نکته ادبی: صندل: نوعی چوب خوشبو که در طب قدیم برای تسکین درد و تب استفاده می‌شد.

ز پیش خطر تا توانی گریز ولیکن مکن با قضا پنجه تیز

تا می‌توانی از خطر دوری کن، اما بدان که در برابر قضا و قدر الهی نمی‌توان ایستادگی کرد.

نکته ادبی: پنجه تیز کردن: کنایه از ستیزه کردن و مقاومت سرسختانه.

درون تا بود قابل شرب و اکل بدن تازه روی است و پاکیزه شکل

تا زمانی که بدن توانایی هضم و جذب غذا را دارد، چهره انسان شاداب و بدنش سالم باقی می‌ماند.

نکته ادبی: شرب و اکل: نوشیدن و خوردن. پاکیزه شکل: کنایه از سلامت و طراوت ظاهری.

خراب آنگه این خانه گردد تمام که با هم نسازند طبع و طعام

این خانه (جسم) زمانی به کلی ویران می‌شود که طبع بدن با غذایی که می‌خورد، سازگار نباشد.

نکته ادبی: خانه: استعاره از جسم انسان.

طبایع تر و خشک و گرم است و سرد مرکب از این چار طبع است مرد

طبع‌های انسان چهار نوع است: سرد، گرم، خشک و تر، که بدن مرد از ترکیب این‌ها ساخته شده است.

نکته ادبی: اشاره به نظریه اخلاط و طبایع در پزشکی قدیم.

یکی زین چو بر دیگری یافت دست ترازوی عدل طبیعت شکست

هرگاه یکی از این چهار طبع بر دیگری غلبه کند، تعادل وجود انسان (ترازوی عدل) به هم می‌خورد و بیماری رخ می‌دهد.

نکته ادبی: ترازوی عدل طبیعت: استعاره از تعادل و تناسب میان اخلاط.

اگر باد سرد نفس نگذرد تف معده جان در خروش آورد

اگر هوای خنکِ تنفس به درستی جریان نیابد، حرارت بیش از حد معده، جان انسان را در عذاب می‌اندازد.

نکته ادبی: باد سرد نفس: اشاره به نقش تنفس در خنک‌سازی حرارت غریزی.

وگر دیگ معده نجوشد طعام تن نازنین را شود کار خام

اگر معده نتواند غذا را به درستی هضم کند، بدن انسان همچون غذای نیم‌پخته باقی می‌ماند و سالم نمی‌ماند.

نکته ادبی: دیگ معده: استعاره از معده که غذا را هضم می‌کند. کار خام: کنایه از نقص و فساد.

در اینان نبندد دل، اهل شناخت که پیوسته با هم نخواهند ساخت

انسان‌های خردمند دل به این بدن نمی‌بندند، زیرا اجزای آن همواره در حال تغییر و ناسازگاری با یکدیگرند.

نکته ادبی: اهل شناخت: عارفان و داناپذیران. نخواهند ساخت: با هم توافق نخواهند داشت.

توانایی تن مدان از خورش که لطف حقت می دهد پرورش

توانایی و سلامتی جسم را تنها حاصل خورد و خوراک ندان، بلکه این لطف خداست که تو را پرورش می‌دهد.

نکته ادبی: پرورش: در اینجا به معنای حفظ حیات و رشد است.

به حقش که گردیده بر تیغ و کارد نهی، حق شکرش نخواهی گزارد

سوگند به حقیقتی که تو را از دم تیغ نجات داده است؛ اگر شکر آن را به جا نیاوری، سپاسگزار واقعی نیستی.

نکته ادبی: به حقش: سوگند به خداوند. تیغ و کارد: نماد مرگ و خطر نابودی.

چو رویی به طاعت نهی بر زمین خدا را ثناگوی و خود را مبین

وقتی برای عبادت سر بر زمین می‌گذاری، خدا را ستایش کن و به عمل خودت مغرور نشو.

نکته ادبی: روی بر زمین نهادن: کنایه از سجده و نماز. خود را مبین: به خودت نگاه نکن (تکبر نورز).

گدایی است تسبیح و ذکر و حضور گدا را نباید که باشد غرور

عبادت و ذکر، نوعی گدایی است؛ و شایسته نیست که گدا به گدایی خود فخر بفروشد.

نکته ادبی: حضور: حالت قلبی در عبادت. این بیت تلمیحی به تواضع در برابر معبود دارد.

آرایه‌های ادبی

تمثیل خانه (جسم)

شاعر بدن را به خانه‌ای تشبیه کرده که سلامت آن به سازگاری ساکنانش (طبایع) بستگی دارد.

تشبیه دیگ معده

معده به دیگی تشبیه شده که باید غذا را با حرارت خود بپزد و هضم کند.

مراعات نظیر سرد، گرم، خشک، تر

استفاده از اصطلاحات چهارگانه طب قدیم برای ایجاد توازن و هماهنگی واژگان.

کنایه پنجه تیز کردن

کنایه از درگیری و ستیزه کردن بیهوده با سرنوشت.