بوستان - باب هشتم در شکر بر عافیت

سعدی

حکایت

سعدی
فقیهی بر افتاده مستی گذشت به مستوری خویش مغرور گشت
ز نخوت بر او التفاتی نکرد جوان سر برآورد کای پیرمرد
تکبر مکن چون به نعمت دری که محرومی آید ز مستکبری
یکی را که در بند بینی مخند مبادا که ناگه درافتی به بند
نه آخر در امکان تقدیر هست که فردا چو من باشی افتاده مست؟
تو را آسمان خط به مسجد نبشت مزن طعنه بر دیگری در کنشت
ببند ای مسلمان به شکرانه دست که زنار مغ بر میانت نبست
نه خود می رود هر که جویان اوست به عنفش کشان می برد لطف دوست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر، روایتی اخلاقی و پندآموز است که بر نفی خودبرتربینی و غرورِ دینی تأکید می‌ورزد. شاعر با به تصویر کشیدن رویارویی میان یک فقیه متکبر و جوانی باده‌نوش، تلنگری به مخاطب می‌زند که پرهیزگاری انسان، نه صرفاً ثمره تلاش او، بلکه حاصلِ لطف و تقدیر الهی است.

پیام نهایی شعر، دعوت به فروتنی و پرهیز از قضاوت‌های شتاب‌زده درباره سرنوشت دیگران است، چرا که تقدیر همواره در تغییر است و هیچ‌کس از عاقبتِ کار خویش آگاه نیست.

معنای روان

فقیهی بر افتاده مستی گذشت به مستوری خویش مغرور گشت

فقیهی که به پاک‌دامنی و زهد خود مغرور بود، از کنار جوانی که مست و افتاده بود، عبور کرد.

نکته ادبی: مستوری در اینجا به معنای پارسایی و پوشیدگی در گناه است که صفت فقیه محسوب می‌شود.

ز نخوت بر او التفاتی نکرد جوان سر برآورد کای پیرمرد

فقیه به دلیل غرور و تکبر، به آن جوان توجهی نکرد؛ اما جوان سر برداشت و او را خطاب قرار داد.

نکته ادبی: نخوت واژه‌ای عربی به معنای غرور و خودپسندی است.

تکبر مکن چون به نعمت دری که محرومی آید ز مستکبری

ای کسی که غرق در نعمت‌های الهی هستی، تکبر مکن؛ زیرا همین غرور موجب می‌شود که از درگاه لطف خداوند رانده شوی.

نکته ادبی: مستکبری به معنای تکبر ورزیدن است و در اینجا عامل سقوط دانسته شده است.

یکی را که در بند بینی مخند مبادا که ناگه درافتی به بند

به کسی که در بندِ گرفتاری و گناه گرفتار است، مخند؛ چرا که ممکن است ناگهان سرنوشت تغییر کند و تو نیز گرفتار همان بلا شوی.

نکته ادبی: بند در اینجا کنایه از گرفتاری یا اسارت در گناه است.

نه آخر در امکان تقدیر هست که فردا چو من باشی افتاده مست؟

آیا در تقدیر الهی این امکان وجود ندارد که فردا جای ما عوض شود و تو نیز مانند من، مست و افتاده باشی؟

نکته ادبی: اشاره به بی‌ثباتی احوال روزگار و غیرقابل‌پیش‌بینی بودن تقدیر.

تو را آسمان خط به مسجد نبشت مزن طعنه بر دیگری در کنشت

سرنوشتِ تو این‌گونه رقم خورده است که در مسجد باشی، پس به حال کسی که در کنشت است، طعنه مزن.

نکته ادبی: کنشت (کنیسه) نمادِ جایگاه یا عقیده‌ی دیگران است که در برابر مسجد قرار گرفته است.

ببند ای مسلمان به شکرانه دست که زنار مغ بر میانت نبست

ای مسلمان، به شکرانه اینکه خدا راه هدایت را به تو نشان داده، شاکر باش و دیگران را سرزنش مکن؛ خدا را شکر کن که زُنّارِ کفر بر کمر تو نبسته است.

نکته ادبی: زُنّار کمربندی بود که اهل ذمه یا غیرمسلمانان در قدیم بر کمر می‌بستند و نمادِ عقیده‌ی غیرمسلمان است.

نه خود می رود هر که جویان اوست به عنفش کشان می برد لطف دوست

انسان با تکیه بر تلاش خود به سوی حقیقت نمی‌رود، بلکه اگر کسی به درگاه دوست راه می‌یابد، به این دلیل است که لطفِ او، وی را با قدرت به سوی خود می‌کشد.

نکته ادبی: به عنف در اینجا به معنای به زور یا با غلبه است که در اینجا به معنای «جذبه‌ی عشق» یا «لطفِ غالبِ الهی» به کار رفته است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) مسجد و کنشت

شاعر با قرار دادن مسجد در برابر کنشت، بر نسبی بودنِ موقعیت‌های انسانی تأکید کرده است.

تمثیل زُنّار

نمادی از تفاوت عقاید و وضعیت‌های دینی که برای نشان دادن تفاوت سرنوشتِ افراد به کار رفته است.

کنایه در بند افتادن

کنایه از گرفتار شدن در گناه، مصیبت یا شرایط ناگوار.