بوستان - باب هشتم در شکر بر عافیت

سعدی

حکایت

سعدی
برهنه تنی یک درم وام کرد تن خویش را کسوتی خام کرد
بنالید کای طالع بدلگام به گرما بپختم در این زیر خام
چو ناپخته آمد ز سختی به جوش یکی گفتش از چاه زندان، خموش
بجای آور، ای خام، شکر خدای که چون ما نه ای خام بر دست و پای

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این حکایت کوتاه، درس عبرتی است برای کسانی که از سختی‌های ناچیز زندگی گله‌مندند. شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی تقابل میانِ شخصی که از گرما و لباسِ نامرغوب خود می‌نالد و اسیرانی که در بند هستند، این پیام اخلاقی را به مخاطب می‌رساند که همواره شکرگزاری به درگاه خداوند، حتی در شرایط نامطلوب، بهترین واکنش است.

در واقع، قیاس میانِ «رنجِ اندکِ» مردِ برهنه و «رنجِ عظیمِ» زندانیان، نشان می‌دهد که بسیاری از گلایه‌های ما ناشی از بی‌تجربگی و عدمِ درکِ درستی از ابعادِ واقعیِ رنج است. این متن دعوت می‌کند تا با نگاهی دقیق‌تر به شرایطِ دشوارترِ دیگران، قدرِ آرامش و آزادیِ نسبی خود را بیشتر بدانیم.

معنای روان

برهنه تنی یک درم وام کرد تن خویش را کسوتی خام کرد

شخص برهنه‌ای پولی قرض کرد تا لباسی برای خود تهیه کند، اما آن لباس از جنس نامرغوب و بی‌کیفیت بود.

نکته ادبی: کسوت به معنای لباس است و واژه خام در اینجا صفتِ لباسِ بی‌کیفیت است.

بنالید کای طالع بدلگام به گرما بپختم در این زیر خام

او از بخت بد خود گله کرد و گفت که در این گرمای هوا، زیرِ این لباسِ بی‌کیفیت، انگار در حالِ پختن و عذاب کشیدن هستم.

نکته ادبی: طالع بدلگام کنایه از بخت ناسازگار و بدشانسی است.

چو ناپخته آمد ز سختی به جوش یکی گفتش از چاه زندان، خموش

وقتی آن مرد از شدت بی‌صبری و تحمل نکردن سختی، شروع به داد و فریاد کرد، صدایی از عمق چاهِ زندان به او گفت که سکوت کند.

نکته ادبی: از سختی به جوش آمدن کنایه از بی‌تاب شدن و شکایت کردن است.

بجای آور، ای خام، شکر خدای که چون ما نه ای خام بر دست و پای

آن زندانی به او گفت ای انسانِ کم‌تجربه، خدا را شکر کن که دست و پایت در بند و زنجیرِ زندان نیست و به این شرایط قانع باش.

نکته ادبی: خام در اینجا به معنای کسی است که هنوز سرد و گرم روزگار را نچشیده و بی‌تجربه است.

آرایه‌های ادبی

جناس و ایهام خام

این واژه در معانی مختلفی همچون نپخته، جنس نامرغوب و بی‌تجربه به کار رفته است.

کنایه طالع بدلگام

کنایه از بخت بد و ناسازگار.

کنایه به جوش آمدن

کنایه از خشمگین شدن و بی‌تابی کردن.