بوستان - باب هشتم در شکر بر عافیت

سعدی

گفتار اندر بخشایش بر ناتوانان و شکر نعمت حق در توانایی

سعدی
نداند کسی قدر روز خوشی مگر روزی افتد به سختی کشی
زمستان درویش در تنگ سال چه سهل است پیش خداوند مال
سلیمی که یک چند نالان نخفت خداوند را شکر صحت نگفت
چو مردانه رو باشی و تیز پای به شکرانه باکند پایان بپای
به پیر کهن بر ببخشد جوان توانا کند رحم بر ناتوان
چه دانند جیحونیان قدر آب ز واماندگان پرس در آفتاب
عرب را که در دجله باشد قعود چه غم دارد از تشنگان زرود
کسی قیمت تندرستی شناخت که یک چند بیچاره در تب گداخت
تو را تیره شب کی نماید دراز که غلطی ز پهلو به پهلوی ناز؟
براندیش از افتان و خیزان تب که رنجور داند درازای شب
به بانگ دهل خواجه بیدار گشت چه داند شب پاسبان چون گذشت؟

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار بازتابی از یک حقیقت روان‌شناختی و اخلاقی در نهاد بشر است که همواره در رفاه و آسایش، از رنج دیگران غافل می‌ماند و قدر نعمت‌های خود را نمی‌داند. شاعر با بهره‌گیری از تقابل‌های ملموس میان دارا و ندار، تندرست و بیمار و توانا و ناتوان، خواننده را به درنگ در احوال دردمندان فرامی‌خواند.

پیام بنیادین اثر، دعوت به همدلی و نوع‌دوستی است. نویسنده استدلال می‌کند که شناختِ رنجِ دیگران، تنها با تجربه مستقیمِ آن حاصل می‌شود؛ بنابراین از توانگران و صاحبان قدرت می‌خواهد تا با آگاهی از ناپایداری روزگار، به یاریِ کسانی بشتابند که در تندبادِ سختی‌ها گرفتار آمده‌اند.

معنای روان

نداند کسی قدر روز خوشی مگر روزی افتد به سختی کشی

ارزش روزگار آسودگی و شادی را کسی به درستی درک نمی‌کند، مگر آنکه خود در سختی و رنج گرفتار شده باشد.

نکته ادبی: استفاده از تضاد (خوشی و سختی) برای برجسته‌سازی مفهوم اصلی بیت.

زمستان درویش در تنگ سال چه سهل است پیش خداوند مال

فقیر و درویش در روزگار قحطی و تنگدستی، زمستانی سخت را تجربه می‌کند که برای فرد ثروتمند و برخوردار از مال، بسیار آسان و ساده به نظر می‌رسد.

نکته ادبی: تنگ‌سال به معنای سال قحطی و خشکسالی است و در اینجا نماد فقر و تنگنای معیشتی است.

سلیمی که یک چند نالان نخفت خداوند را شکر صحت نگفت

آن فرد تن‌پرور که هیچ‌گاه طعم درد و بیماری را نچشیده است، هیچ‌گاه شکرانه تندرستی و سلامت خویش را به درگاه خداوند به جا نمی‌آورد.

نکته ادبی: سلیمی به معنای انسان راحت‌طلب و بی‌خبر از درد است.

چو مردانه رو باشی و تیز پای به شکرانه باکند پایان بپای

اگر تو انسان توانا و چالاکی هستی و گام‌هایت استوار است، از روی جوانمردی و سپاسگزاری، در مسیر زندگی کمی درنگ کن و به یاری ناتوانان بشتاب.

نکته ادبی: باکند در اینجا به معنای درنگ کردن و توقف کوتاه برای کمک به دیگری است.

به پیر کهن بر ببخشد جوان توانا کند رحم بر ناتوان

جوانان باید دستگیر پیران باشند و توانگران و قدرتمندان نیز لازم است که نسبت به ضعیفان و ناتوانان مهر و شفقت نشان دهند.

نکته ادبی: تضاد میان جوانی/پیری و توانایی/ناتوانی برای تبیین وظیفه اخلاقی نوع بشر به کار رفته است.

چه دانند جیحونیان قدر آب ز واماندگان پرس در آفتاب

ساکنان حاشیه رود جیحون (که غرق در آب و فراوانی هستند) چه می‌دانند که آب چه ارزشی دارد؟ برای درک این ارزش باید از کسی پرسید که در آفتاب سوزان صحرا، تشنه و درمانده است.

نکته ادبی: جیحونیان به عنوان نماد کسانی که در رفاه و وفور نعمت غرق‌اند استفاده شده است.

عرب را که در دجله باشد قعود چه غم دارد از تشنگان زرود

عربی که در کنار رود دجله ساکن است و به وفور آب دسترسی دارد، چه غم و نگرانی از حال مسافران تشنه‌ای دارد که در بیابان گرفتار شده‌اند؟

نکته ادبی: قعود در اینجا به معنای اقامت و ماندن در کنار رود دجله است.

کسی قیمت تندرستی شناخت که یک چند بیچاره در تب گداخت

ارزش واقعی تندرستی و سلامتی را فقط کسی می‌داند که مدتی بیچاره‌وار در آتش تب سوخته باشد.

نکته ادبی: تشبیه تلویحی تب به آتش (گداختن در تب).

تو را تیره شب کی نماید دراز که غلطی ز پهلو به پهلوی ناز؟

چگونه ممکن است شب‌های تیره و دراز برای تو که در بستری از ناز و راحتی، مدام به این پهلو و آن پهلو می‌غلطی، طولانی به نظر برسد؟

نکته ادبی: اشاره به بی‌خبریِ صاحبانِ رفاه از گذرِ زمان در هنگام رنج و بیماری.

براندیش از افتان و خیزان تب که رنجور داند درازای شب

از حال کسانی که در اثر بیماری، تب‌دار و پریشان‌حال به سختی می‌افتند، آگاه باش و بیندیش؛ چرا که تنها رنجور و بیمار است که می‌داند شب چه زمان طولانی و کش‌داری است.

نکته ادبی: افتادن و برخاستن (افتادن و خیزان) کنایه از بی‌تابی و بی‌قراری بیمار است.

به بانگ دهل خواجه بیدار گشت چه داند شب پاسبان چون گذشت؟

آن‌که در خانه خویش با صدای طبل و دهل (به نشانه رفاه و تجمل) بیدار می‌شود، چه می‌داند که شب بر پاسبان و نگهبانِ خسته چگونه سپری شده است؟

نکته ادبی: پاسبان نماد قشر زحمت‌کش و بیدار در شب است که در تقابل با خواجه‌یِ بی‌خبر از درد قرار دارد.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) خوشی و سختی، زمستان و مال، تندرستی و تب، شب و روز

شاعر برای القای مفاهیم اخلاقی و اخطار به بی‌خبران، از تقابل‌های مستقیم میان رفاه و رنج استفاده کرده است.

نمادپردازی جیحون و دجله

این دو رود بزرگ در اینجا نماد فراوانی و دسترسی آسان به نعمات مادی هستند.

پرسش انکاری چه دانند جیحونیان قدر آب؟

استفاده از پرسش برای تاکید بر این حقیقت که بی‌خبران از رنج، هرگز عمقِ نیازِ دردمندان را درک نمی‌کنند.