بوستان - باب هشتم در شکر بر عافیت

سعدی

گفتار اندر گزاردن شکر نعمتها

سعدی
شب از بهر آسایش تست و روز مه روشن و مهر گیتی فروز
اگر باد و برف است و باران و میغ وگر رعد چوگان زند، برق تیغ
همه کارداران فرمانبرند که تخم تو در خاک می پرورند
اگر تشنه مانی ز سختی مجوش که سقای ابر آبت آرد به دوش
صبا هم ز بهر تو فراش وار همی گستراند بساط بهار
ز خاک آورد رنگ و بوی و طعام تماشاگه دیده و مغز و کام
عسل دادت از نحل و من از هوا رطب دادت از نخل و نخل از نوی
همه نخلبندان بخایند دست ز حیرت که نخلی چنین کس نبست
خور و ماه و پروین برای تواند قنادیل سقف سرای تواند
ز خارت گل آورد و از نافه مشک زر از کان و برگ تر از چوب خشک
به دست خودت چشم و ابرو نگاشت که محرم به اغیار نتوان گذاشت
توانا که او نازنین پرورد به الوان نعمت چنین پرورد
به جان گفت باید نفس بر نفس که شکرش نه کار زبان است و بس
خدایا دلم خون شد و دیده ریش که می بینم انعامت از گفت بیش
نگویم دد و دام و مور و سمک که فوج ملایک بر اوج فلک
هنوزت سپاس اندکی گفته اند ز بیور هزاران یکی گفته اند
برو سعدیا دست و دفتر بشوی به راهی که پایان ندارد مپوی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه سرشار از نگاهی عارفانه و ستایش‌گرانه به نظام هستی است که در آن، شاعر تمام اجزای طبیعت و پدیده‌های کیهانی را چون کارگزارانی مطیع و مهربان در خدمت انسان به تصویر می‌کشد. در نگاه سعدی، جهان نه یک فضای تصادفی، بلکه خانه‌ای آراسته و پرمهر است که خالق آن، با تمام توان و زیبایی، ابزار آسایش و کمال را برای انسان فراهم آورده است تا او در بستر این نظم حکیمانه، طعم حضور پروردگار را درک کند.

پیام محوری این ابیات، عجزِ زبان و ذهن آدمی از سپاس‌گزاریِ شایسته در برابرِ دریایِ بی‌کرانِ بخشش‌های الهی است. سعدی با شگفتی از دقت و ظرافتِ خلقت سخن می‌گوید و تأکید می‌کند که شکرگزاری حقیقی، تنها با کلام میسر نیست؛ بلکه تمامِ هستی باید در مقامِ سپاس برآید و در نهایت نیز، آدمی باید بپذیرد که در برابرِ آن عظمت، تنها قطره‌ای در برابر دریاست و زبان از بیانِ حقیقتِ آن قاصر است.

معنای روان

شب از بهر آسایش تست و روز مه روشن و مهر گیتی فروز

شب را برای آرامش و استراحت تو آفرید و روز را با ماهِ درخشان و خورشیدِ تابناک، برای روشنایی و کار قرار داد.

نکته ادبی: مهر گیتی‌فروز استعاره از خورشید است که جهان را روشن می‌کند.

اگر باد و برف است و باران و میغ وگر رعد چوگان زند، برق تیغ

اگر باد، برف، باران و ابر پدید می‌آید یا اگر صدای رعد مانند چوگان می‌زند و برق همچون شمشیر می‌درخشد، همه در حال انجام وظیفه‌اند.

نکته ادبی: تشبیه رعد به چوگان و برق به تیغ، تصویری حماسی از نیروهای طبیعت ساخته است.

همه کارداران فرمانبرند که تخم تو در خاک می پرورند

تمام این پدیده‌ها کارگزارانِ فرمان‌بردارِ خداوند هستند که بذرِ وجود و روزیِ تو را در خاک می‌پرورانند.

نکته ادبی: کاردار به معنای مسئول و کارگزار است.

اگر تشنه مانی ز سختی مجوش که سقای ابر آبت آرد به دوش

اگر در سختی به تشنگی افتادی، بی‌تابی مکن؛ چرا که ابر، مانند ساقیِ آب‌رسان، آب را برایت بر دوش می‌کشد.

نکته ادبی: سقا به معنای آب‌رسان است و در اینجا استعاره از ابر است.

صبا هم ز بهر تو فراش وار همی گستراند بساط بهار

باد صبا نیز مانند خدمتکاری که فرش می‌گستراند، بساطِ فصلِ بهار را برای لذت بردن تو پهن می‌کند.

نکته ادبی: فراش به معنای کسی است که بساط پهن می‌کند یا فرش‌انداز است.

ز خاک آورد رنگ و بوی و طعام تماشاگه دیده و مغز و کام

خداوند از خاکِ بی‌جان، رنگ و بو و طعامِ گوارا بیرون می‌آورد که چشم، عقل و دهانِ تو را به تماشا و لذت وامی‌دارد.

نکته ادبی: کام در اینجا هم به معنای دهان است و هم به معنای لذت و آرزو.

عسل دادت از نحل و من از هوا رطب دادت از نخل و نخل از نوی

عسل را از زنبور (نحل) و مَن (شهد) را از آسمان، و خرمای تازه را از درخت نخل به تو ارزانی داشت.

نکته ادبی: اشاره به آفرینش‌های گوناگون در طبیعت که هرکدام منبع نعمتی خاص هستند.

همه نخلبندان بخایند دست ز حیرت که نخلی چنین کس نبست

همه باغبانانِ ماهر و نخل‌بندان از حیرتِ این خلقت شگفت‌انگیزِ خداوند، دست‌های خود را به دندان می‌گزند، چرا که کسی نمی‌تواند چنین نخل و درختی خلق کند.

نکته ادبی: نخل‌بند در اینجا کنایه از استادانِ فنِ باغبانی است.

خور و ماه و پروین برای تواند قنادیل سقف سرای تواند

خورشید، ماه و ستاره پروین، همگی برای بهره‌مندی تو هستند و مانند قندیل‌های نورانی، سقفِ خانه هستیِ تو را روشن می‌کنند.

نکته ادبی: قنادیل (جمع قندیل) به معنای چراغ‌های آویزان است.

ز خارت گل آورد و از نافه مشک زر از کان و برگ تر از چوب خشک

او از خار، گل پدید می‌آورد و از نافه، مشکِ خوش‌بو؛ از سنگِ معدن، طلا می‌سازد و از چوبِ خشک، برگ‌های تر و تازه می‌رویاند.

نکته ادبی: این بیت به قدرت خداوند بر تحول و تبدیل ماده اشاره دارد.

به دست خودت چشم و ابرو نگاشت که محرم به اغیار نتوان گذاشت

خداوند با دستانِ قدرتِ خویش، چشم و ابروی تو را چنان زیبا نگارگری کرد که شایسته نیست محرمِ این زیبایی‌ها را به نامحرمان و بیگانگان نشان داد.

نکته ادبی: محرم به معنای کسی است که شایستگی دیدن و نزدیکی دارد.

توانا که او نازنین پرورد به الوان نعمت چنین پرورد

آن خدایِ توانایی که موجوداتِ زیبا را می‌آفریند، آنان را با انواعِ نعمت‌ها و ظرافت‌ها پرورش می‌دهد.

نکته ادبی: الوان به معنای رنگ‌ها و انواعِ گوناگون است.

به جان گفت باید نفس بر نفس که شکرش نه کار زبان است و بس

باید با هر نفسی که می‌کشیم، شکرِ او را به جا آوریم، زیرا شکرگزاریِ واقعی با زبان ممکن نیست و فراتر از آن است.

نکته ادبی: اشاره به لزوم سپاسگزاری دائمی که در توان زبان نیست.

خدایا دلم خون شد و دیده ریش که می بینم انعامت از گفت بیش

خدایا! دلم از این همه مهربانی خون شده و چشمانم از شرم اشک می‌ریزد، چرا که می‌بینم نعمت‌هایت بسیار فراتر از آن چیزی است که بتوانم توصیف کنم.

نکته ادبی: دیده ریش استعاره از گریان بودن و دلسوختگی از کثرتِ شرم و حیرت است.

نگویم دد و دام و مور و سمک که فوج ملایک بر اوج فلک

فقط حیوانات، مورچگان و ماهی‌ها نیستند؛ حتی سپاهِ فرشتگان در بالاترین نقطه آسمان نیز در حالِ ستایشِ او هستند.

نکته ادبی: دد و دام استعاره از تمام جانوران است.

هنوزت سپاس اندکی گفته اند ز بیور هزاران یکی گفته اند

هنوز سپاسی که گفته شده، اندکی بیش نیست؛ چرا که از هزاران هزار نعمت، حتی یکی را هم نتوانسته‌اند درست شکر بگویند.

نکته ادبی: بیور به معنای ده هزار است و در اینجا مجازاً برای کثرت به کار رفته است.

برو سعدیا دست و دفتر بشوی به راهی که پایان ندارد مپوی

ای سعدی! از تلاش برای شمارش نعمت‌ها دست بردار، دفترت را بشوی و در راهی که پایانی ندارد، قدم مگذار.

نکته ادبی: این بیت بیانگر تواضعِ عارفانه و تسلیم در برابر عظمتِ بی‌نهایتِ حق است.

آرایه‌های ادبی

تشخیص (شخصیت‌بخشی) ابر آبت آرد به دوش، صبا فراش وار بساط می‌گستراند

شاعر به عناصر طبیعت مانند باد و ابر، ویژگی‌های انسانی (خدمتکاری و آب‌رسانی) بخشیده است.

تشبیه رعد چوگان زند، برق تیغ

صدای رعد به حرکت چوگان و درخشش برق به تیغِ شمشیر تشبیه شده تا قدرت طبیعت ترسیم شود.

استعاره قنادیل سقف سرای

ستارگان و اجرام آسمانی به چراغ‌های آویزان (قندیل) تشبیه شده‌اند که سقف آسمان را روشن کرده‌اند.

مبالغه ز بیور هزاران یکی گفته اند

اغراق در کثرتِ نعمت‌های الهی و عجزِ انسان از شمارشِ حتی بخش کوچکی از آن‌ها.

تضاد خار و گل، نافه و مشک، کان و زر، چوب خشک و برگ تر

تقابل میان ماده‌ی بی‌ارزش و خروجیِ ارزشمند، نشان‌دهنده قدرتِ خلاقه خداوند است.