بوستان - باب هفتم در عالم تربیت

سعدی

گفتار اندر پرهیز کردن از صحبت احداث

سعدی
خرابت کند شاهد خانه کن برو خانه آباد گردان به زن
نشاید هوس باختن با گلی که هر بامدادش بود بلبلی
چو خود را به هر مجلسی شمع کرد تو دیگر چو پروانه گردش مگرد
زن خوب خوش خوی آراسته چه ماند به نادان نو خاسته؟
در او دم چو غنچه دمی از وفا که از خنده افتد چو گل در قفا
نه چون کودک پیچ بر پیچ شنگ که چون مقل نتوان شکستن به سنگ
مبین دل فریبش چو حور بهشت کزان روی دیگر چو غول است زشت
گرش پای بوسی نداردت پاس ورش خاک باشی نداند سپاس
سر از مغز و دست از درم کن تهی چو خاطر به فرزند مردم دهی
مکن بد به فرزند مردم نگاه که فرزند خویشت برآید تباه

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعات حکیمانه، در مقام اندرزگویی، آدمی را از دلبستگی به جلوه‌های فریبنده و بی‌ثباتی در روابط عاطفی برحذر می‌دارد. شاعر با بهره‌گیری از تمثیلات و تصاویر ملموس، اهمیتِ پایبندی به کانون خانواده و انتخاب همسری شایسته و باوفا را گوشزد می‌کند و پیامدِ بی‌توجهی به اصالت و نجابت را تباهیِ زندگی و از دست رفتنِ دارایی و عاطفه می‌داند.

فضای حاکم بر این ابیات، فضایی اخلاقی و پندآموز است که نگاهی واقع‌بینانه به آسیب‌های اجتماعی و خانوادگی دارد. هدف شاعر نه تنها نصیحتِ اخلاقی، بلکه هشدار نسبت به عواقبِ انتخاب‌های نادرست و لزوم حفظِ مرزهای عاطفی برای جلوگیری از فروپاشیِ کانون خانواده است.

معنای روان

خرابت کند شاهد خانه کن برو خانه آباد گردان به زن

اگر به دنبال معشوقی هوسران باشی، او بنیانِ زندگی‌ات را ویران می‌کند؛ از این رو بهتر است با ازدواج و تشکیل خانواده، خانه‌ات را آباد کنی.

نکته ادبی: شاهد در اینجا به معنای معشوقی است که به زیبایی خود می‌نازد و در عرفان و شعر فارسی گاه به معشوق مجازی و گاه حقیقت اشاره دارد؛ در اینجا استعاره از زنِ بی‌بندوبار است.

نشاید هوس باختن با گلی که هر بامدادش بود بلبلی

بهتر است خانه‌ات را با انتخاب همسری شایسته و ازدواج، آباد و مستحکم کنی.

نکته ادبی: زن در اینجا به معنای همسر و تشکیل زندگی مشترک است که تضاد معنایی با شاهدِ ویرانگر در بیت پیشین دارد.

چو خود را به هر مجلسی شمع کرد تو دیگر چو پروانه گردش مگرد

شایسته نیست که عشق و اشتیاق خود را نثارِ زنی کنی که مانند گلی است که هر بامداد، هر بلبلی (هر رهگذری) بر گرد آن می‌چرخد.

نکته ادبی: گل و بلبل در اینجا نمادِ زنی است که به همه مردان لبخند می‌زند و رفتاری سبک دارد.

زن خوب خوش خوی آراسته چه ماند به نادان نو خاسته؟

او زنی است که هر روز با مردی جدید دم‌خور می‌شود و این نشان‌دهنده‌ی بی‌وفایی اوست.

نکته ادبی: اشاره به کثرتِ مراجعان یا هم‌نشینانِ آن زن که دلیلی بر بی‌اعتباری اوست.

در او دم چو غنچه دمی از وفا که از خنده افتد چو گل در قفا

اگر آن زن مانند شمع در هر مجلسی حاضر است و به همه توجه نشان می‌دهد، تو مانند پروانه به دورش مگرد و خود را به آتشِ بی‌وفایی او مسوزان.

نکته ادبی: شمع و پروانه تمثیل کلاسیک از معشوق و عاشق است؛ در اینجا برای پرهیز از عشقِ سوختن‌آور به کار رفته است.

نه چون کودک پیچ بر پیچ شنگ که چون مقل نتوان شکستن به سنگ

تو دیگر به دنبال چنین زنی نرو و از او فاصله بگیر.

نکته ادبی: تأکید بر عدمِ تکرارِ اشتباه و قطعِ دلبستگی به فردِ هوسران.

مبین دل فریبش چو حور بهشت کزان روی دیگر چو غول است زشت

زنِ شایسته، خوش‌اخلاق و باوقار، بسیار برتر از دخترِ نادانی است که به تازگی به سنِ بلوغ رسیده و هنوز بی‌تجربه است.

نکته ادبی: نوخاسته به معنای دختری است که تازه بالغ شده و کنایه از بی‌تجربگی و ناپختگی است.

گرش پای بوسی نداردت پاس ورش خاک باشی نداند سپاس

او در اوجِ جوانی و کمال، با وفا و محبت با تو برخورد می‌کند.

نکته ادبی: تشبیه به غنچه، کنایه از تازگی و پتانسیلِ کمال و وفاداری است.

سر از مغز و دست از درم کن تهی چو خاطر به فرزند مردم دهی

زیرا اگر با او به درستی رفتار نکنی، خنده و چهره‌ی زیبای او به تمسخر و دوری بدل می‌شود (مانند گلی که در اثرِ ناملایمات، پژمرده و روگردان می‌شود).

نکته ادبی: به خنده افتادن در قفا، کنایه از تمسخرِ پشتِ سر یا رویگردانیِ عاشق‌کشانه است.

مکن بد به فرزند مردم نگاه که فرزند خویشت برآید تباه

مانندِ کودکی که پیچ و تاب‌های بی‌منطق دارد نباش، کسی که همچون صمغِ سخت (مُقل) است و نه با تندی رام می‌شود و نه با نرمی تغییر می‌یابد.

نکته ادبی: مُقل نوعی صمغ است که بسیار سخت و شکننده است و در اینجا استعاره از انسانی است که انعطاف‌ناپذیر و بداخلاق است.

آرایه‌های ادبی

تمثیل (Allegory) شمع و پروانه

استفاده از رابطه نمادین میان شمع و پروانه برای نشان دادنِ خطرِ عشق‌های ناپایدار و بی‌فرجام.

تضاد (Contrast) حور بهشت و غول

تقابل میان ظاهرِ زیبا و فریبنده (حور) با باطنِ زشت و پلید (غول) برای هشدار به خواننده.

تشبیه (Simile) چو غنچه دمی از وفا

تشبیه رفتارِ عاشقانه و وفادارانه به شکفتنِ غنچه برای نشان دادنِ زیباییِ لحظه‌ی وفاداری.

استعاره (Metaphor) مقل (صمغ)

تشبیه انسانِ سخت‌گیر و انعطاف‌ناپذیر به صمغی که نه شکسته می‌شود و نه رام، برای توصیف بداخلاقی.