بوستان - باب هفتم در عالم تربیت

سعدی

حکایت

سعدی
شبی دعوتی بود در کوی من ز هر جنس مردم در او انجمن
چو آواز مطرب برآمد ز کوی به گردون شد از عاشقان های و هوی
پری پیکری بود محبوب من بدو گفتم ای لعبت خوب من
چرا با رفیقان نیایی به جمع که روشن کنی مجلس ما چو شمع؟
شنیدم سهی قامت سیم تن که می رفت و می گفت با خویشتن
محاسن چو مردان نداری به دست نه مردی بود پیش مردان نشست
سیه نامه تر زان مخنث مخواه که پیش از خطش روی گردد سیاه
ازان بی حمیت بباید گریخت که نامردیش آب مردان بریخت
پسر کو میان قلندر نشست پدر گو ز خیرش فروشوی دست
دریغش مخور بر هلاک و تلف که پیش از پدر، مرده به ناخلف

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه در دو بخشِ متضاد روایت شده است؛ نخست تصویری از یک محفلِ بزم و شادی که با نوای مطرب و حضورِ همگان گرما یافته است و دوم، واکنشی اخلاقی و تند که با لحنی پندآموز و به‌شدت سخت‌گیرانه، هشداری جدی در بابِ ارزشِ همنشینی و مردانگی می‌دهد. در بخش اول، شاعر در طلبِ حضورِ زیبایی در مجلسِ خویش است و در بخش دوم، با تغییری کامل در لحن، آن مخاطب را به دلیلِ بی‌ارزشیِ ذاتی یا همنشینی با نااهلان، مستحقِ طرد و دوری می‌داند.

پیام اصلی اثر، نکوهشِ همنشینی با افرادِ بی‌اصالت و بی‌مروت است که در نظرِ شاعر، نه تنها شایسته‌یِ مجالست با مردانِ اصیل نیستند، بلکه مایه‌یِ ننگِ خانواده و جامعه‌اند. شاعر با نگاهی سنتی و کلاسیک، ملاکِ مردانگی و شرف را در پایبندی به اصول اخلاقی و دوری از رفتارهای خارج از عرف و ولنگاری می‌داند و پدران را از عاقبتِ فرزندانِ ناخلف برحذر می‌دارد.

معنای روان

شبی دعوتی بود در کوی من ز هر جنس مردم در او انجمن

یک شب در محله‌ی ما مهمانی بزرگی برپا بود و افرادی از گروه‌ها و طبقه‌های مختلف در آنجا جمع شده بودند.

نکته ادبی: کوی در اینجا به معنای محله یا مکان است و جنس مردم کنایه از تنوع اقشار جامعه است.

چو آواز مطرب برآمد ز کوی به گردون شد از عاشقان های و هوی

زمانی که صدای ساز و آوازِ نوازنده از محله بلند شد، فریاد و هیجانِ عاشقان تا آسمان‌ها بالا رفت.

نکته ادبی: گردون استعاره از آسمان است و های و هوی نشان‌دهنده‌ی شور و غوغایِ جمعیت.

پری پیکری بود محبوب من بدو گفتم ای لعبت خوب من

شخصِ زیبا و پری‌چهره‌ای نزد من بود که بسیار محبوبِ من بود. به او گفتم ای عروسک و معشوقِ زیبای من.

نکته ادبی: پری‌پیکر وصفی برای زیباییِ فوق‌العاده است و لعبت به معنای عروسک است که برای خطابِ معشوق به کار رفته است.

چرا با رفیقان نیایی به جمع که روشن کنی مجلس ما چو شمع؟

چرا به جمعِ دوستانِ ما نمی‌پیوندی تا با حضورِ خود، مجلسِ ما را مانندِ شمع روشن و درخشان کنی؟

نکته ادبی: تشبیه به شمع، نمادِ روشنایی‌بخشی و مرکزِ توجه بودنِ معشوق در مجلس است.

شنیدم سهی قامت سیم تن که می رفت و می گفت با خویشتن

آن شخصِ بلندقامت و زیبا که بدنی سفید و شفاف داشت، در حالی که از من دور می‌شد، با خودش زمزمه می‌کرد و می‌گفت.

نکته ادبی: سهی‌قامت استعاره از قدبلند و سیم‌تن به معنای کسی است که پوستی سفید و درخشان دارد.

محاسن چو مردان نداری به دست نه مردی بود پیش مردان نشست

تو که هنوز مویی بر صورت نداری (هنوز بالغ و مرد نشده‌ای)، پس در میانِ مردانِ واقعی جایی نداری؛ چرا که شایسته‌یِ مردان نیست که در چنین مجلسی بنشینند.

نکته ادبی: محاسن در این بیت به معنای ریش است که در ادبیات کلاسیک نماد بلوغ و مردانگی بوده است.

سیه نامه تر زان مخنث مخواه که پیش از خطش روی گردد سیاه

از آن فردِ مخنث و بی‌هویت، بدنام‌تر سراغ نداشته باش؛ چرا که او پیش از آنکه مویِ صورتش درآید (یعنی پیش از آنکه به مردانگی برسد)، در اثرِ رفتارِ ناشایستش بدنام و سیاه‏‌رو شده است.

نکته ادبی: سیه‌نامه بودن کنایه از بدنامی و رسوایی است.

ازان بی حمیت بباید گریخت که نامردیش آب مردان بریخت

باید از آن فردِ بی‌غیرت و سست‌عنصر دوری کرد، چرا که نامردیِ او، آبرویِ همه‌ی مردان را از بین برده است.

نکته ادبی: آبِ مردان بردن کنایه از از بین بردنِ آبرو و حیثیت است.

پسر کو میان قلندر نشست پدر گو ز خیرش فروشوی دست

پدری که فرزندش با قلندرها و ولگردها نشست و برخاست می‌کند، باید از خیرِ آن فرزند بگذرد و امیدش را از او قطع کند.

نکته ادبی: قلندر در اینجا به معنای افرادِ لاقید و بی‌بندوبار است و شستنِ دست کنایه از ناامیدی و انصراف است.

دریغش مخور بر هلاک و تلف که پیش از پدر، مرده به ناخلف

برای هلاکت و نابودیِ چنین فرزندِ ناخلفی افسوس نخور، زیرا او پیش از آنکه جسمش بمیرد، از نظرِ اخلاقی و شخصیتی مرده است.

نکته ادبی: ناخلف به معنای فرزندِ ناسازگار و ناشایست است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه مجلس ما چو شمع

تشبیه حضور معشوق به شمع برای بیان روشنایی و زیبایی مجلس.

کنایه آب مردان بریخت

کنایه از بردنِ آبرو و حیثیتِ مردان.

استعاره سیم‌تن

استعاره از زیبایی و سفیدی پوست.

تضاد و تقابل مردان و مخنث

تقابل میان صفاتِ مردانگی و رفتارهای زنانه برای نقد اخلاقی.

کنایه دست شستن

کنایه از قطعِ امید و بی‌خیال شدن از کسی یا چیزی.