بوستان - باب هفتم در عالم تربیت

سعدی

گفتار اندر پروردن فرزندان

سعدی
پسر چون زده بر گذشتش سنین ز نامحرمان گو فراتر نشین
بر پنبه آتش نشاید فروخت که تا چشم بر هم زنی خانه سوخت
چو خواهی که نامت بماند به جای پسر را خردمندی آموز و رای
که گر عقل و طبعش نباشد بسی بمیری و از تو نماند کسی
بسا روزگارا که سختی برد پسر چون پدر نازکش پرورد
خردمند و پرهیزگارش برآر گرش دوست داری بنازش مدار
به خردی درش زجر و تعلیم کن به نیک و بدش وعده و بیم کن
نوآموز را ذکر و تحسین و زه ز توبیخ و تهدید استاد به
بیاموز پرورده را دسترنج وگر دست داری چو قارون به گنج
مکن تکیه بر دستگاهی که هست که باشد که نعمت نماند به دست
بپایان رسد کیسهٔ سیم و زر نگردد تهی کیسهٔ پیشه ور
چه دانی که گردیدن روزگار به غربت بگرداندش در دیار
چو بر پیشه ای باشدش دسترس کجا دست حاجت برد پیش کس؟
ندانی که سعدی مرا از چه یافت؟ نه هامون نوشت و نه دریا شکافت
به خردی بخورد از بزرگان قفا خدا دادش اندر بزرگی صفا
هر آن کس که گردن به فرمان نهد بسی بر نیاید که فرمان دهد
هر آن طفل کو جور آموزگار نبیند، جفا بیند از روزگار
پسر را نکودار و راحت رسان که چشمش نماند به دست کسان
هر آن کس که فرزند را غم نخورد دگر کس غمش خورد و بدنام کرد
نگه دار از آمیزگار بدش که بدبخت و بی ره کند چون خودش

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگرِ نظامِ تربیتیِ متعادلی است که والدین را به جای تکیه بر ثروتِ مادی، به پرورشِ خرد و آموزشِ فن و هنر به فرزند تشویق می‌کند. پیام اصلی این است که تربیتِ درست، نیازمندِ همراهیِ مهر با سخت‌گیریِ بجاست و غفلت از این امر، باعثِ وابستگی و سرگشتگیِ فرزند در آینده خواهد شد.

درونمایه این سروده‌ها بر استقلالِ فردی تأکید دارد؛ به گونه‌ای که فرزند باید از همان کودکی با مشکلات دست‌وپنج نرم کند تا در بزرگسالی، تن به ذلتِ نیاز به دیگران ندهد و با تکیه بر «پیشه» و «دانش» خود، جایگاهش را در جامعه تثبیت کند.

معنای روان

پسر چون زده بر گذشتش سنین ز نامحرمان گو فراتر نشین

وقتی فرزندت به سنِ رشد رسید و دورانِ کودکی‌اش گذشت، او را از معاشرت با افراد ناباب و غریبه‌های نامطمئن دور نگه دار.

نکته ادبی: «نامحرمان» در اینجا به معنای افراد نااهل و غریبه‌های بدطینت است.

بر پنبه آتش نشاید فروخت که تا چشم بر هم زنی خانه سوخت

وسوسه‌ها و شرایطِ خطرناک را در دسترسِ فرزند قرار نده، زیرا او مانند پنبه است که در نزدیکیِ آتش به سرعت می‌سوزد و نابود می‌شود.

نکته ادبی: آرایه تمثیل؛ پنبه نمادِ تأثیرپذیری و آتش نمادِ وسوسه یا گناه است.

چو خواهی که نامت بماند به جای پسر را خردمندی آموز و رای

اگر می‌خواهی نام و یادت پس از مرگ به نیکی باقی بماند، به فرزندت خردمندی و راه و رسم زندگی را بیاموز.

نکته ادبی: «رای» در اینجا به معنای اندیشه، تدبیر و خرد است.

که گر عقل و طبعش نباشد بسی بمیری و از تو نماند کسی

زیرا اگر فرزندت از عقل و ذاتِ پاک بی‌بهره باشد، پس از مرگِ تو، نه نامی از تو باقی می‌ماند و نه کسی یادت را زنده نگه می‌دارد.

نکته ادبی: «طبع» در اینجا به معنای ذات و سرشتِ درونی است.

بسا روزگارا که سختی برد پسر چون پدر نازکش پرورد

چه بسیار کسانی که در بزرگسالی رنجِ فراوان کشیدند، چرا که در کودکی توسطِ والدینِ دلسوزِ نادان، بیش از حد نازپرورده و لوس بار آمده بودند.

نکته ادبی: «نازکش» استعاره از والدینِ بسیار مهربانی است که مانعِ سختی کشیدنِ فرزند می‌شوند.

خردمند و پرهیزگارش برآر گرش دوست داری بنازش مدار

اگر فرزندت را دوست داری، او را لوس و نازپرورده بار نیاور، بلکه او را فردی خردمند، پاک‌دامن و مسئولیت‌پذیر تربیت کن.

نکته ادبی: «برآر» در اینجا به معنای پروردن و تربیت کردن است.

به خردی درش زجر و تعلیم کن به نیک و بدش وعده و بیم کن

در دورانِ کودکی او را با سخت‌گیریِ بجا و آموزش، تربیت کن و میانِ پاداشِ نیکی‌ها و ترس از عقوبتِ بدی‌ها، تعادل ایجاد کن.

نکته ادبی: «زجر» در اینجا به معنای منع و نهیِ خیرخواهانه است.

نوآموز را ذکر و تحسین و زه ز توبیخ و تهدید استاد به

برای کسی که در حالِ یادگیری است، تشویق و تحسین کردن، بسیار کارآمدتر از تنبیه و تهدید کردن است.

نکته ادبی: «زه» شبه‌جمله‌ای برای تحسین و آفرین گفتن است.

بیاموز پرورده را دسترنج وگر دست داری چو قارون به گنج

حتی اگر آن‌قدر ثروتمند هستی که مانند قارون گنج‌های فراوان داری، باز هم به فرزندت یک حرفه و مهارتِ کسبِ روزی بیاموز.

نکته ادبی: «قارون» نمادِ ثروتِ افسانه‌ای است که در ادبیات کلاسیک بسیار به کار رفته است.

مکن تکیه بر دستگاهی که هست که باشد که نعمت نماند به دست

بر ثروت و داراییِ کنونیِ خود تکیه نکن، زیرا ممکن است این نعمت‌ها برای همیشه باقی نمانند و از دست بروند.

نکته ادبی: «دستگاه» در اینجا به معنای مکنت، ثروت و اسبابِ زندگی است.

بپایان رسد کیسهٔ سیم و زر نگردد تهی کیسهٔ پیشه ور

پول و ثروتِ نقدِ موجود در کیسه سرانجام تمام می‌شود، اما هنری که در دستانِ فردِ پیشه‌ور است، هیچ‌گاه تهی نمی‌شود.

نکته ادبی: تضاد میانِ «کیسه سیم و زر» (دارایی فانی) و «کیسه پیشه‌ور» (مهارتِ ماندگار).

چه دانی که گردیدن روزگار به غربت بگرداندش در دیار

تو چه می‌دانی که گردشِ روزگار و حوادثِ زمانه، ممکن است فرزندت را به غربت و تنهایی بکشاند؟

نکته ادبی: اشاره به بی‌ثباتیِ جهان و ضرورتِ آمادگی برای شرایطِ سخت.

چو بر پیشه ای باشدش دسترس کجا دست حاجت برد پیش کس؟

اگر او مهارتی داشته باشد و صاحبِ حرفه‌ای باشد، هیچ‌گاه مجبور نمی‌شود برای تأمینِ نیازهایش دستِ گدایی پیشِ کسی دراز کند.

نکته ادبی: «دستِ حاجت» کنایه از خواهش کردن و گدایی است.

ندانی که سعدی مرا از چه یافت؟ نه هامون نوشت و نه دریا شکافت

آیا می‌دانی من (سعدی) چگونه به این جایگاه رسیدم؟ نه با معجزه یا کارهای خارق‌العاده، بلکه با سختی کشیدن و تجربه اندوختن.

نکته ادبی: «هامون» به معنای دشت و بیابان است؛ اشاره به اینکه موفقیتِ او محصولِ تلاش و تجربه است نه امرِ ماورایی.

به خردی بخورد از بزرگان قفا خدا دادش اندر بزرگی صفا

من در کودکی تحتِ تربیتِ بزرگان، سختی‌ها را تحمل کردم (قفا خوردم)، تا اینکه در بزرگسالی به این پاکی و صفایِ باطن رسیدم.

نکته ادبی: «قفا خوردن» کنایه از تنبیه شدن و سختی کشیدن در مسیرِ تربیت است.

هر آن کس که گردن به فرمان نهد بسی بر نیاید که فرمان دهد

کسی که می‌آموزد در برابرِ حق و استاد فرمان‌بردار باشد، طولی نمی‌کشد که خودش به جایگاهِ فرماندهی و مدیریت می‌رسد.

نکته ادبی: این بیت بر رابطه مستقیمِ اطاعت و اقتدار تأکید دارد.

هر آن طفل کو جور آموزگار نبیند، جفا بیند از روزگار

کودکی که در زمانِ آموزش، سختیِ راهنماییِ معلم را نبیند، در آینده باید سختیِ بی‌رحمی‌های روزگار را تحمل کند.

نکته ادبی: «جور آموزگار» کنایه از سخت‌گیری‌های تربیتیِ معلم است.

پسر را نکودار و راحت رسان که چشمش نماند به دست کسان

فرزندت را به خوبی پرورش بده و اسبابِ آسایشِ او را فراهم کن تا چشمِ طمعش به داراییِ دیگران نباشد.

نکته ادبی: هدف از این کار، حفظِ عزتِ نفسِ فرزند است.

هر آن کس که فرزند را غم نخورد دگر کس غمش خورد و بدنام کرد

کسی که در کودکی غمخوارِ فرزندش نیست و تربیتش نمی‌کند، دیگران باید در آینده غمخوارِ او باشند و این مایه بدنامی خواهد بود.

نکته ادبی: «بدنام کرد» اشاره به این است که بی‌توجهیِ والدین منجر به خطای فرزند و رسواییِ خانواده می‌شود.

نگه دار از آمیزگار بدش که بدبخت و بی ره کند چون خودش

فرزندت را از همنشینی با افرادِ بد دور نگه دار، زیرا دوستِ بد، او را مانندِ خودش بدبخت و گمراه می‌کند.

نکته ادبی: «آمیزگار» به معنای معاشر و دوست است.

آرایه‌های ادبی

تمثیل بر پنبه آتش نشاید فروخت

شاعر با استفاده از مثالِ پنبه و آتش، آسیب‌پذیریِ فرزند در برابرِ وسوسه‌ها را به زیبایی تصویر کرده است.

تضاد سیم و زر و پیشه ور

تقابلِ میانِ ثروتِ فانی و مهارتِ ماندگار برای تأکید بر ارزشِ تخصص.

کنایه دست حاجت برد پیش کس

کنایه از گدایی کردن و نیازمند شدن به دیگران.

تلمیح قارون

اشاره به داستانِ تاریخی/اسطوره‌ای قارون برای نشان دادنِ ثروتِ بسیار زیاد.

مراعات نظیر سیم، زر، گنج، دستگاه

استفاده از واژگانی که در یک حوزه معنایی (ثروت) قرار دارند برای غنای کلام.