بوستان - باب هفتم در عالم تربیت

سعدی

حکایت اندر نکوهش غمازی و مذلت غمازان

سعدی
یکی گفت با صوفیی در صفا ندانی فلانت چه گفت از قفا؟
بگفتا خموش، ای برادر، بخفت ندانسته بهتر که دشمن چه گفت
کسانی که پیغام دشمن برند ز دشمن همانا که دشمن ترند
کسی قول دشمن نیارد به دوست جز آن کس که در دشمنی یار اوست
نیارست دشمن جفا گفتنم چنان کز شنیدن بلرزد تنم
تو دشمن تری کاوری بر دهان که دشمن چنین گفت اندر نهان
سخن چین کند تازه جنگ قدیم به خشم آورد نیکمرد سلیم
ازان همنشین تا توانی گریز که مر فتنهٔ خفته را گفت خیز
سیه چال و مرد اندر او بسته پای به از فتنه از جای بردن به جای
میان دو تن جنگ چون آتش است سخن چین بدبخت هیزم کش است

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار هشداری اخلاقی درباره آفت زبان و پیامدهای زیان‌بار سخن‌چینی است. شاعر با استدلال‌های خردمندانه بیان می‌کند که کسی که پیغام دشمنی دیگران را می‌آورد، خود شریک جرم و گاه خطرناک‌تر از خودِ دشمن است، زیرا با این کار بذر کینه را در دل فرد می‌کارد.

نگاه کلی اثر بر حفظ آرامش و پرهیز از کنجکاوی‌های ناسالم در حریم دیگران متمرکز است. شاعر سخن‌چین را عامل شعله‌ور شدن آتش خشم و کینه‌ها می‌داند و معاشرت با چنین افرادی را سرچشمه‌ی تباهی و فتنه برمی‌شمارد و پیشنهاد می‌کند که برای حفظ صلح، باید از شنیدن سخن‌چینی خودداری کرد.

معنای روان

یکی گفت با صوفیی در صفا ندانی فلانت چه گفت از قفا؟

کسی به یک فرد وارسته و صوفی‌مسلک گفت: آیا خبر نداری که فلانی پشت سر تو چه حرف‌هایی زده است؟

نکته ادبی: «از قفا» در اینجا به معنای پشت سر و در غیاب است.

بگفتا خموش، ای برادر، بخفت ندانسته بهتر که دشمن چه گفت

آن صوفی پاسخ داد: ای برادر ساکت باش و این موضوع را رها کن؛ چرا که ندانستن حرف‌های دشمن، بسیار بهتر از دانستن آن است.

نکته ادبی: «خموش» امر به سکوت است و «بخفت» کنایه از نادیده گرفتن و اهمیت ندادن به ماجراست.

کسانی که پیغام دشمن برند ز دشمن همانا که دشمن ترند

کسانی که پیغام‌های ناخوشایندِ دشمن را برای ما می‌آورند، در حقیقت خودشان از خودِ دشمن، دشمن‌تر هستند.

نکته ادبی: استفاده از «همانا» برای تأکید بر ادعای شاعر است.

کسی قول دشمن نیارد به دوست جز آن کس که در دشمنی یار اوست

هیچ‌کس سخنِ دشمن را برای یک دوست بازگو نمی‌کند، مگر اینکه خودِ آن فرد، در دشمنی با آن دوست، با دشمن هم‌دست باشد.

نکته ادبی: بیانگرِ این حقیقت که ناقلِ خبرِ بد، لزوماً نیت خیری ندارد.

نیارست دشمن جفا گفتنم چنان کز شنیدن بلرزد تنم

دشمن به تنهایی نمی‌توانست مرا این‌قدر بیازارد که با شنیدن حرف‌هایش از زبان تو، تمام وجودم از خشم و اندوه بلرزد.

نکته ادبی: «جفا گفتن» کنایه از بدگویی و اهانت است.

تو دشمن تری کاوری بر دهان که دشمن چنین گفت اندر نهان

تو که این حرف‌های پنهانیِ دشمن را به گوش من می‌رسانی، خودت دشمن‌تر هستی.

نکته ادبی: تضادِ نقش‌ها؛ فردِ ناصح‌نما به دلیلِ آسیب‌زاییِ بیشتر، دشمن‌تر شمرده شده است.

سخن چین کند تازه جنگ قدیم به خشم آورد نیکمرد سلیم

سخن‌چین باعث می‌شود دشمنی‌های قدیمی دوباره زنده شوند و حتی آدم‌های صبور و آرام را به خشم وادارد.

نکته ادبی: «نیکمرد سلیم» به معنای انسانِ پاک‌نهاد و بی‌آزار است.

ازان همنشین تا توانی گریز که مر فتنهٔ خفته را گفت خیز

تا می‌توانی از آن همنشینی دوری کن که فتنه‌هایی را که خوابیده‌اند و فراموش شده‌اند، دوباره بیدار می‌کند.

نکته ادبی: تشخیص (شخصیت‌بخشی): «فتنه» به موجودی خوابیده تشبیه شده که بیدار می‌شود.

سیه چال و مرد اندر او بسته پای به از فتنه از جای بردن به جای

زندانی شدن در چاهی تاریک که پاهای انسان در آن بسته باشد، بسیار بهتر از آن است که کسی بخواهد با سخن‌چینی، فتنه و آشوب را از جایی به جای دیگر ببرد.

نکته ادبی: «سیه چال» استعاره از حبس و سختی و «از جای بردن» کنایه از رواج دادن فتنه‌گری است.

میان دو تن جنگ چون آتش است سخن چین بدبخت هیزم کش است

جنگ و نزاع میان دو نفر، درست مثل آتش است و آن سخن‌چینِ بدبخت، حکم کسی را دارد که هیزم به درون این آتش می‌ریزد تا شعله‌ورتر شود.

نکته ادبی: تشبیه تمثیلی: نزاع به آتش و سخن‌چین به هیزم‌کش تشبیه شده است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه تمثیلی میان دو تن جنگ چون آتش است، سخن چین بدبخت هیزم کش است

جنگ به آتش و سخن‌چین به کسی که آتش را با هیزم شعله‌ور می‌کند، تشبیه شده است.

تشخیص (شخصیت‌بخشی) مر فتنهٔ خفته را گفت خیز

برای «فتنه» ویژگی خوابیدن و بیدار شدن در نظر گرفته شده است.

کنایه گفتن از قفا

کنایه از غیبت کردن و بدگویی در غیاب کسی.

تضاد و پارادوکس کسانی که پیغام دشمن برند، ز دشمن همانا که دشمن ترند

شاعر در یک گزاره پارادوکسیکال می‌گوید که آورنده خبر، از خودِ دشمن، دشمن‌تر است.