بوستان - باب هفتم در عالم تربیت

سعدی

حکایت

سعدی
طریقت شناسان ثابت قدم به خلوت نشستند چندی به هم
یکی زان میان غیبت آغاز کرد در ذکر بیچاره ای باز کرد
کسی گفتش ای یار شوریده رنگ تو هرگز غزا کرده ای در فرنگ؟
بگفت از پس چار دیوار خویش همه عمر ننهاده ام پای پیش
چنین گفت درویش صادق نفس ندیدم چنین بخت برگشته کس
که کافر ز پیکارش ایمن نشست مسلمان ز جور زبانش نرست
چه خوش گفت دیوانهٔ مرغزی حدیثی کز او لب به دندان گزی
من ار نام مردم بزشتی برم نگویم بجز غیبت مادرم
که دانند پروردگان خرد که طاعت همان به که مادر برد
رفیقی که غایب شد ای نیک نام دو چیزست از او بر رفیقان حرام
یکی آن که مالش به باطل خورند دوم آن که نامش به غیبت برند
هر آن کو برد نام مردم به عار تو خیر خود از وی توقع مدار
که اندر قفای تو گوید همان که پیش تو گفت از پس مردمان
کسی پیش من در جهان عاقل است که مشغول خود وز جهان غافل است

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعات حکیمانه با زبانی صریح و انتقادی، به مذمتِ غیبت و بدگویی از دیگران می‌پردازد. شاعر در فضایی اخلاقی نشان می‌دهد که چگونه برخی افرادِ کم‌مایه و بی‌عمل، برای پوشاندن کاستی‌های وجودیِ خویش، به عیب‌جویی از دیگران روی می‌آورند و آرامش جامعه را با نیش زبانِ خود برهم می‌زنند. این اشعار به نوعی تقابل میانِ «دعویِ پارسایی» و «واقعیتِ اخلاقی» است و بر این نکته تأکید دارد که زبانِ آلوده به غیبت، پیش از آنکه به دیگران آسیب بزند، اعتبار و شخصیتِ گوینده را تخریب می‌کند.

در نهایت، نگاهِ شاعر به سوی خویشتن‌داری و خودشناسی معطوف است. او خردمندِ واقعی را کسی می‌داند که فارغ از حواشی و غیبتِ خلق، به اصلاحِ خویش مشغول است. این اشعار همچنین هشداری است به مخاطب که هر کس نزدِ شما از دیگران بد بگوید، به قطع در نزدِ دیگران نیز از شما بد خواهد گفت؛ پس باید در انتخابِ هم‌نشین و اعتماد به سخنانِ بدگویان، هوشیار بود.

معنای روان

طریقت شناسان ثابت قدم به خلوت نشستند چندی به هم

گروهی از کسانی که مدعیِ شناختِ راهِ حقیقت و عرفان بودند، مدتی در خلوت و انزوا کنار یکدیگر نشستند.

نکته ادبی: ترکیب «طریقت‌شناسان» اشاره به صوفیان یا سالکانِ راه حق دارد. «خلوت نشستن» کنایه از عزلت‌گزینی برای عبادت است.

یکی زان میان غیبت آغاز کرد در ذکر بیچاره ای باز کرد

در میانِ جمع، یکی از آن‌ها شروع کرد به بدگویی و غیبت کردن از شخصی بیچاره و درمانده.

نکته ادبی: «ذکر باز کردن» کنایه از شروعِ صحبت و گفتگو کردن درباره کسی است.

کسی گفتش ای یار شوریده رنگ تو هرگز غزا کرده ای در فرنگ؟

شخصی به او گفت: ای کسی که آشفته‌حالی و سخنِ بی‌فایده می‌گویی، آیا تو اصلاً تا به حال در جنگ با دشمنان در سرزمین‌های دور شرکت کرده‌ای که چنین با ادعا از دیگران بد می‌گویی؟

نکته ادبی: «فرنگ» در متون کهن به سرزمین‌های غربی و غیرمسلمان اشاره دارد. «شوریده رنگ» توصیف‌گرِ حالِ فردِ آشفته و بی‌قرار است.

بگفت از پس چار دیوار خویش همه عمر ننهاده ام پای پیش

پاسخ داد که من تمام عمرم را در داخلِ خانه‌ام مانده‌ام و حتی یک قدم فراتر از دیوارهای خانه‌ام نگذاشته‌ام.

نکته ادبی: «چار دیوار» استعاره از خانه و محدوده امن زندگی شخصی است. «پای پیش نهادن» کنایه از اقدام کردن و تجربه کردن است.

چنین گفت درویش صادق نفس ندیدم چنین بخت برگشته کس

درویشی که فردی راست‌گو و حقیقت‌بین بود، گفت: من هرگز کسی را بخت‌برگشته‌تر و بی‌مایه تر از این شخص ندیده‌ام.

نکته ادبی: «صادق‌نفس» به کسی گفته می‌شود که کلامش راست و از روی ضمیرِ پاک است.

که کافر ز پیکارش ایمن نشست مسلمان ز جور زبانش نرست

چرا که دشمنِ کافر از دستِ او در امان است (چون او اهلِ جهاد نیست)، اما مسلمانان از گزند و آسیبِ زبانِ او در امان نیستند.

نکته ادبی: تقابلِ «کافر» و «مسلمان» در اینجا برای نشان دادنِ تناقضِ رفتارِ غیبت‌کننده است؛ کسی که با دشمنِ واقعی نمی‌جنگد، اما با دوستانِ خود به دشمنی برمی‌خیزد.

چه خوش گفت دیوانهٔ مرغزی حدیثی کز او لب به دندان گزی

چه حرفِ نغز و زیبایی زد آن دیوانه شهرِ مرو؛ سخنی که آن‌قدر عمیق و تأمل‌برانگیز است که انسان از شدتِ درکِ حقیقتِ آن، لب به دندان می‌گزد.

نکته ادبی: «مرغزی» منسوب به مرو است. «لب به دندان گزیدن» کنایه از حیرت، تأمل عمیق یا حسرت است.

من ار نام مردم بزشتی برم نگویم بجز غیبت مادرم

اگر قرار باشد من از کسی به زشتی یاد کنم و پشت سرش صحبت کنم، آن شخص فقط باید مادرم باشد.

نکته ادبی: شاعر از طریقِ یک تمثیلِ مبالغه‌آمیز بیان می‌کند که غیبت کردنِ دیگران به اندازه‌ای ناپسند است که ترجیح می‌دهد اگر مجبور شد، ثوابِ اعمالش را نثارِ مادر کند.

که دانند پروردگان خرد که طاعت همان به که مادر برد

زیرا خردمندان می‌دانند که در حساب‌وکتابِ آخرت، وقتی کسی را غیبت می‌کنی، ثوابِ کارهای نیکت به او می‌رسد؛ پس بهتر است این ثواب به مادر برسد.

نکته ادبی: اشاره به باورِ دینیِ انتقالِ ثوابِ اعمالِ فردِ غیبت‌کننده به فردِ غیبت‌شونده.

رفیقی که غایب شد ای نیک نام دو چیزست از او بر رفیقان حرام

ای انسانِ خوش‌نام، اگر دوستی از تو دور است و حضور ندارد، بر دوستانِ او دو کار حرام و ناپسند است.

نکته ادبی: «ای نیک‌نام» خطابِ مؤدبانه برای جلب توجه مخاطب به سخنِ پندآموز است.

یکی آن که مالش به باطل خورند دوم آن که نامش به غیبت برند

اول اینکه مال و داراییِ او را به ناحق تصرف کنند و دوم اینکه پشت سرِ او غیبت کنند.

نکته ادبی: «به باطل خوردن» به معنای تصرفِ غیرشرعی و ناعادلانه در اموالِ دیگری است.

هر آن کو برد نام مردم به عار تو خیر خود از وی توقع مدار

هر کسی که پشت سرِ مردم به بدی صحبت می‌کند، هرگز انتظارِ خیر و نیکی از او نداشته باش.

نکته ادبی: «عار» به معنای ننگ و عیب است. واژه «توقع» در اینجا به معنای انتظار داشتن است.

که اندر قفای تو گوید همان که پیش تو گفت از پس مردمان

زیرا کسی که پیشِ تو از دیگران بد می‌گوید، مطمئن باش که در غیابِ تو نیز همان‌طور که از دیگران نزدِ تو بدگویی کرد، از تو نیز بد خواهد گفت.

نکته ادبی: این بیت بیانگرِ یک اصلِ روان‌شناختی در اخلاقِ اجتماعی است که غیبت‌کننده به هیچ‌کس وفادار نیست.

کسی پیش من در جهان عاقل است که مشغول خود وز جهان غافل است

در این دنیا تنها کسی عاقل و خردمند است که سرش به کارِ خودش گرم باشد و از حواشیِ زندگیِ دیگران کاملاً بی‌خبر و غافل باشد.

نکته ادبی: «مشغولِ خود بودن» در ادبیاتِ عرفانی، کنایه از خودشناسی و دوری از قضاوتِ خلق است.

آرایه‌های ادبی

کنایه ننهاده‌ام پای پیش

کنایه از خارج نشدن از خانه و تجربه نکردنِ سختی‌های سفر یا میادینِ نبرد است.

تضاد کافر / مسلمان

مقابله این دو واژه برای نشان دادنِ تناقضِ رفتارِ شخص که نسبت به دشمن بی‌ضرر اما نسبت به دوست مضر است.

تشبیه و کنایه لب به دندان گزی

کنایه از تعجب و حیرت عمیق یا حسرت بابت شنیدن یک سخن پندآموز.

مراعات نظیر مال / غیبت / حرام

این واژگان در یک شبکه معنایی مرتبط با مفاهیمِ حقوقی و اخلاقیِ حقوقِ مردم کنار هم آمده‌اند.