بوستان - باب هفتم در عالم تربیت

سعدی

حکایت

سعدی
کسی گفت حجاج خون خواره ای است دلش همچو سنگ سیه پاره ای است
نترسد همی ز آه و فریاد خلق خدایا تو بستان از او داد خلق
جهاندیده ای پیر دیرینه زاد جوان را یکی پند پیرانه داد
کز او داد مظلوم مسکین او بخواهند وز دیگران کین او
تو دست از وی و روزگارش بدار که خود زیر دستش کند روزگار
نه بیداد از او بهره مند آیدم نه نیز از تو غیبت پسند آیدم
به دوزخ برد مدبری را گناه که پیمانه پر کرد و دیوان سیاه
دگر کس به غیبت پیش می دود مبادا که تنها به دوزخ رود

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه شعری به واکاوی اخلاقیِ مواجهه با ظالمان می‌پردازد و بر این نکته تأکید دارد که اگرچه ظلم امری نکوهیده و ناپسند است، اما نباید برای مقابله با ظالم، به گناهِ غیبت و بدگویی متوسل شد.

سخن اصلی این است که سپردنِ کارِ ظالمان به دستِ سرنوشت و عدالتِ الهی، راهی خردمندانه‌تر است؛ چرا که زمانه خود کیفرِ اعمالِ ناشایست را به ظالم بازمی‌گرداند و انسان نباید با غیبت کردن، کارنامه‌ی اعمال خود را آلوده سازد.

معنای روان

کسی گفت حجاج خون خواره ای است دلش همچو سنگ سیه پاره ای است

شخصی از حجاج (حاکم ستمگر) سخن به میان آورد و او را خون‌خوار خواند و گفت که دلش همچون پاره‌سنگی تیره و سخت است.

نکته ادبی: حجاج در اینجا نماد حاکم ستمگر است و ترکیب سنگ سیاه پاره استعاره از قساوت قلب است.

نترسد همی ز آه و فریاد خلق خدایا تو بستان از او داد خلق

او گفت که این حاکم از ناله و فریاد مردم هراسی ندارد؛ پس خدایا تو از او دادِ مردم را بستان و انتقام بگیر.

نکته ادبی: داد در اینجا به معنای عدالت و انصاف است که در بافت کهن به معنای گرفتن انتقام و حق نیز به کار می‌رود.

جهاندیده ای پیر دیرینه زاد جوان را یکی پند پیرانه داد

در این میان، پیرمردی بسیار باتجربه و کهن‌سال، به آن جوان پندی خردمندانه داد.

نکته ادبی: پیر دیرینه‌زاد ترکیبی است برای تأکید بر سن زیاد و دیدنِ فراز و نشیب‌های روزگار.

کز او داد مظلوم مسکین او بخواهند وز دیگران کین او

پیرمرد گفت: برای گرفتن حق مظلوم از او، دیگر نیازی نیست که تو کینه‌توزی کنی یا با غیبت کردن، دامن خود را آلوده کنی.

نکته ادبی: کلمه کین به معنای انتقام و دشمنی است و بر غیرمستقیم بودن انتقام تأکید دارد.

تو دست از وی و روزگارش بدار که خود زیر دستش کند روزگار

تو از او و کارهای روزگارش دست بردار و دخالت نکن؛ زیرا گذرِ زمان و گردشِ روزگار، خودِ او را زیر پا می‌کوبد و مجازاتش خواهد کرد.

نکته ادبی: زیر دست شدن در اینجا کنایه از خوار شدن و مجازات شدن توسط دست تقدیر است.

نه بیداد از او بهره مند آیدم نه نیز از تو غیبت پسند آیدم

من نه از ستمِ او بهره‌ای می‌برم که نگرانش باشم و نه غیبت کردن و بدگویی کردنِ او نزد من پسندیده و جایز است.

نکته ادبی: بیداد به معنای ظلم است و در مقابل آن غیبت نکردن به عنوان یک پرهیز اخلاقی آمده است.

به دوزخ برد مدبری را گناه که پیمانه پر کرد و دیوان سیاه

کسی که گناهانش به حد کمال رسیده و نامه‌ی اعمالش سیاه شده است، به سوی دوزخ رهسپار خواهد شد.

نکته ادبی: پیمانه پر کردن کنایه از به پایان رسیدن مهلت گناهان و پر شدن ظرفیت خطاهاست.

دگر کس به غیبت پیش می دود مبادا که تنها به دوزخ رود

پس تو با غیبت کردن، خودت را به دوزخ نینداز؛ مبادا به خاطر غیبت کردن، از آن ظالم پیشی بگیری و زودتر از او به دوزخ بروی.

نکته ادبی: پیش دویدن کنایه از شتاب کردن در کاری است که در اینجا به شتاب در ارتکاب گناه غیبت اشاره دارد.

آرایه‌های ادبی

استعاره سنگ سیه پاره

تشبیه قساوت و سنگدلی ظالم به سنگ سیاه که نماد سختی و ناپاکی است.

کنایه پیمانه پر کرد

کنایه از به سر آمدن دوران فرصت و تکمیل شدن ظرفیت گناهان فرد.

کنایه دیوان سیاه

کنایه از پرونده‌ی اعمال گناه‌آلود و سیاه فرد در نزد خداوند.

تناقض‌آمیزی (پارادوکس) پیش می دود به دوزخ

اشاره به اینکه با انجام گناهِ غیبت، انسان با شتاب به سمت مجازات می‌رود، حتی زودتر از ظالم.