بوستان - باب هفتم در عالم تربیت

سعدی

گفتار اندر غیبت و خللهایی که از وی صادر شود

سعدی
بد اندر حق مردم نیک و بد مگوی ای جوانمرد صاحبت خرد
که بد مرد را خصم خود می کنی وگر نیکمردست بد می کنی
تو را هر که گوید فلان کس بدست چنان دان که در پوستین خودست
که فعل فلان را بباید بیان وز این فعل بد می برآید عیان
به بد گفتن خلق چون دم زدی اگر راست گویی سخن هم بدی
زبان کرد شخصی به غیبت دراز بدو گفت داننده ای سرفراز
که یاد کسان پیش من بد مکن مرا بدگمان در حق خود مکن
گرفتم ز تمکین او کم ببود نخواهد به جاه تو اندر فزود
کسی گفت و پنداشتم طیبت است که دزدی بسامان تر از غیبت است
بدو گفتم ای یار آشفته هوش شگفت آمد این داستانم به گوش
به ناراستی در چه بینی بهی که بر غیبتش مرتبت می نهی؟
بلی گفت دزدان تهور کنند به بازوی مردی شکم پر کنند
ز غیبت چه می خواهد آن ساده مرد که دیوان سیه کرد و چیزی نخورد!

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه‌ی اخلاقی، در ستایشِ خاموشی و پرهیز از غیبت و بدگوییِ دیگران سروده شده است. شاعر با استدلالی منطقی و اخلاقی، خواننده را آگاه می‌سازد که غیبت کردن نه تنها نشان‌دهنده‌ی پستیِ ذاتِ گوینده است، بلکه هیچ سودی نیز برای او در بر ندارد و حتی شخصیت خودِ گوینده را نزد شنونده تخریب می‌کند.

در بخش پایانی، شاعر با مقایسه‌ای هوشمندانه و طنزآمیز میان دزد و غیبت‌کننده، غیبت را گناهی بی‌فایده و سفیهانه می‌داند؛ چرا که دزد دست‌کم برای رفع نیازِ مادی دست به خطا می‌زند، اما غیبت‌کننده تنها بارِ گناهِ خود را سنگین می‌کند، بی‌آنکه نفعی دنیوی برده باشد.

معنای روان

بد اندر حق مردم نیک و بد مگوی ای جوانمرد صاحبت خرد

ای جوانمردِ خردمند، در حضور دیگران درباره‌ی بد یا خوب بودنِ کسی صحبت نکن.

نکته ادبی: واژه «خرد» در اینجا به معنای دارنده خرد (صاحب خرد) است که صفت برای مخاطب قرار گرفته است.

که بد مرد را خصم خود می کنی وگر نیکمردست بد می کنی

زیرا اگر آن شخص انسان بدی باشد، با بدگویی تو، او را به دشمن خود تبدیل می‌کنی و اگر انسان خوبی باشد، با این کار به او ظلم کرده‌ای.

نکته ادبی: ترکیب «خصم خود می‌کنی» به معنای دشمن تراشی برای خویشتن است.

تو را هر که گوید فلان کس بدست چنان دان که در پوستین خودست

هر کس نزد تو آمد و گفت فلانی آدم بدی است، بدان که او در حال بیانِ عیب‌های خودش است (و در واقع می‌خواهد صفات زشت خود را به دیگران نسبت دهد).

نکته ادبی: «در پوستین خود بودن» کنایه‌ای است از اینکه کسی عیب‌های خویش را در پوشش غیبت از دیگران بیان می‌کند.

که فعل فلان را بباید بیان وز این فعل بد می برآید عیان

زیرا فرد غیبت‌کننده ناچار است کاری را که از آن بدش می‌آید بیان کند و از همین طریق، زشتیِ باطنِ خودش آشکار می‌شود.

نکته ادبی: اشاره به این نکته که غیبت کردن، آینه‌ی تمام‌نمایِ درونیاتِ خودِ غیبت‌کننده است.

به بد گفتن خلق چون دم زدی اگر راست گویی سخن هم بدی

وقتی شروع به بدگویی از مردم کردی، بدان که اگر هم حرف راست بزنی، باز هم کارِ تو ناپسند و زشت است.

نکته ادبی: «دم زدن» در اینجا کنایه از سخن گفتن و آغاز به غیبت کردن است.

زبان کرد شخصی به غیبت دراز بدو گفت داننده ای سرفراز

شخصی مشغول غیبت کردن بود و زبانش را به تهمت و بدگویی باز کرده بود؛ انسان دانا و بزرگواری به او گفت:

نکته ادبی: «سرفراز» استعاره از انسان والا و آگاه است.

که یاد کسان پیش من بد مکن مرا بدگمان در حق خود مکن

در حضور من، دیگران را به بدی یاد نکن؛ با این کار، مرا نسبت به شخصیت خودت بدبین نکن.

نکته ادبی: تأکید بر این نکته که غیبت‌کننده، آبروی خود را نزد شنونده از بین می‌برد.

گرفتم ز تمکین او کم ببود نخواهد به جاه تو اندر فزود

فرض کن آن شخص که غیبتش را می‌کنی، واقعاً آدم بی‌مقدار و کمی باشد؛ با این حال، بدگویی تو که باعث نمی‌شود مقام و ارزش تو بالاتر برود.

نکته ادبی: «تمکین» در اینجا به معنای اعتبار و منزلت است.

کسی گفت و پنداشتم طیبت است که دزدی بسامان تر از غیبت است

کسی حرفی زد که من تصور کردم شوخی است؛ او گفت که دزدی کردن، از غیبت کردن منطقی‌تر و قابل‌قبول‌تر است.

نکته ادبی: «طیبت» به معنای سخن خوش، شوخی و مزاح است.

بدو گفتم ای یار آشفته هوش شگفت آمد این داستانم به گوش

به او گفتم ای کسی که آشفته‌خاطر هستی، این حرف و داستان برای گوش من بسیار عجیب و شگفت‌آور است.

نکته ادبی: «آشفته‌هوش» صفتی است برای فردی که حرف غیرمنطقی می‌زند.

به ناراستی در چه بینی بهی که بر غیبتش مرتبت می نهی؟

در کجایِ کارِ نادرستِ دزدی، خوبی می‌بینی که آن را برتر از غیبت می‌دانی و غیبت را با این مقایسه می‌سنجی؟

نکته ادبی: «بهی» به معنای خوبی و نیکی است.

بلی گفت دزدان تهور کنند به بازوی مردی شکم پر کنند

آن شخص گفت: دزدها با تهور و گستاخی و با تکیه بر نیروی بازوی خود، دست به کار می‌شوند تا شکمشان را سیر کنند (بهره‌ی مادی می‌برند).

نکته ادبی: «تهور» به معنای بی‌پروایی و دلیری در انجام کار است.

ز غیبت چه می خواهد آن ساده مرد که دیوان سیه کرد و چیزی نخورد!

اما آن آدم ساده‌لوح (غیبت‌کننده) از این کار چه سودی می‌برد که پرونده‌ی اعمالش را سیاه کرده و هیچ بهره‌ای هم نبرده است؟

نکته ادبی: «دیوان سیاه کردن» کنایه از گناهکار شدن و ثبت بدی‌ها در کارنامه‌ی اعمال است.

آرایه‌های ادبی

کنایه در پوستین خودست

اشاره به اینکه غیبت‌کننده در واقع دارد عیب‌های خودش را بیان می‌کند.

تضاد نیک و بد

تقابل میان صفات برای نشان دادن اینکه غیبت در هر شرایطی ناپسند است.

تشبیه و مقایسه دزدی بسامان‌تر از غیبت است

مقایسه‌ی میان دزد و غیبت‌کننده جهت نشان دادن بی‌فایده بودنِ گناهِ غیبت.

مجاز زبان کرد شخصی به غیبت دراز

زبان مجاز از سخن گفتن و غیبت کردن است.

کنایه دیوان سیاه کرد

کنایه از گناهکار شدن و پر شدنِ نامه‌ی اعمال از سیئات.