بوستان - باب هفتم در عالم تربیت

سعدی

حکایت در خاصیت پرده پوشی و سلامت خاموشی

سعدی
یکی پیش داود طائی نشست که دیدم فلان صوفی افتاده مست
قی آلوده دستار و پیراهنش گروهی سگان حلقه پیرامنش
چو پیر از جوان این حکایت شنید به آزار از او روی در هم کشید
زمانی برآشفت و گفت ای رفیق بکار آید امروز یار شفیق
برو زان مقام شنیعش بیار که در شرع نهی است و در خرقه عار
به پشتش درآور چو مردان که مست عنان سلامت ندارد به دست
نیوشنده شد زین سخن تنگدل به فکرت فرو رفت چون خر به گل
نه زهره که فرمان نگیرد به گوش نه یارا که مست اندر آرد به دوش
زمانی بپیچید و درمان ندید ره سرکشیدن ز فرمان ندید
میان بست و بی اختیارش به دوش درآورد و شهری بر او عام جوش
یکی طعنه می زد که درویش بین زهی پارسایان پاکیزه دین!
یکی صوفیان بین که می خورده اند مرقع به سیکی گرو کرده اند
اشارت کنان این و آن را به دست که آن سرگران است و این نیم مست
به گردن بر از جور دشمن حسام به از شنعت شهر و جوش عوام
بلا دید و روزی به محنت گذاشت به ناکام بردش به جایی که داشت
شب از فکرت و نامرادی نخفت دگر روز پیرش به تعلیم گفت
مریز آبروی برادر به کوی که دهرت نریزد به شهر آبروی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این داستان کوتاه، یکی از آموزه‌های اخلاقی والای بزرگان دین را به تصویر می‌کشد که همانا ضرورت حفظ آبروی دیگران و پرهیز از هتک حرمت حتی در صورت مشاهده خطا است. در این روایت، پیر طریقت با هوشمندی، مرید خود را در موقعیتی قرار می‌دهد تا سنگینیِ بارِ رسوایی و تبعات اجتماعیِ افشاگری را با تمام وجود حس کند.

پیام اصلی این حکایت، درسی عملی برای پرهیز از قضاوت و رسوا کردنِ دیگران است. شاعر با به تصویر کشیدنِ زحمت و محنتی که مرید متحمل شد، به مخاطب می‌فهماند که آبروی انسان‌ها تا چه حد شکننده است و اگر کسی بخواهد آبروی برادر ایمانی خود را به بازی بگیرد، روزگار به همان شیوه با او رفتار خواهد کرد.

معنای روان

یکی پیش داود طائی نشست که دیدم فلان صوفی افتاده مست

شخصی نزد داود طائی رفت و گفت: صوفی‌ای را دیدم که مست و افتاده بر زمین است.

نکته ادبی: داود طائی از زهّاد و عرفای بزرگ قرن دوم هجری است. منظور از صوفی، فردی است که ظاهر عارفانه دارد اما دچار لغزش شده است.

قی آلوده دستار و پیراهنش گروهی سگان حلقه پیرامنش

لباس و دستار او به استفراغ آلوده بود و دسته‌ای سگ اطراف او حلقه زده بودند.

نکته ادبی: قی‌آلوده به معنای آلوده به استفراغ است که نشان‌دهنده نهایتِ ذلت و بی‌انضباطی در آن حال است.

چو پیر از جوان این حکایت شنید به آزار از او روی در هم کشید

وقتی پیر (داود طائی) این ماجرا را از جوان شنید، از شدت ناراحتی و درد، چهره در هم کشید.

نکته ادبی: آزار در اینجا به معنای اندوه و دردی است که از دیدنِ گناه یا خبطِ دیگری به انسان دست می‌دهد.

زمانی برآشفت و گفت ای رفیق بکار آید امروز یار شفیق

لحظه‌ای برافروخت و گفت: ای دوست، امروز به یک یار و همراه دلسوز نیاز است.

نکته ادبی: یار شفیق به معنای دوست مهربان و همراهِ دلسوز است که در سختی‌ها به کار می‌آید.

برو زان مقام شنیعش بیار که در شرع نهی است و در خرقه عار

برو و او را از آن جایگاه زشت و ناپسند بیاور، چرا که این کار در شرع نهی شده و برای لباس صوفی (خرقه) مایه ننگ است.

نکته ادبی: مقام شنیع به معنای جایگاه زشت و شرم‌آور است. خرقه نماد پاکی و طریق عرفانی است.

به پشتش درآور چو مردان که مست عنان سلامت ندارد به دست

همانند مردان، او را بر پشت خود سوار کن، چرا که فرد مست توانایی حفظ سلامت و کنترل خود را ندارد.

نکته ادبی: عنان سلامت کنایه از کنترل و مراقبت از خویشتن است.

نیوشنده شد زین سخن تنگدل به فکرت فرو رفت چون خر به گل

شنونده (آن جوان) از این دستور دلتنگ شد و مثل الاغی که در گل گیر کند، در فکر فرو رفت.

نکته ادبی: تنگ‌دل شدن کنایه از اندوهگین و درمانده شدن است.

نه زهره که فرمان نگیرد به گوش نه یارا که مست اندر آرد به دوش

نه جرات داشت که از فرمان سرپیچی کند و نه توانایی و میل داشت که یک فرد مست را بر دوش خود حمل کند.

نکته ادبی: زهره داشتن به معنای جرات و توانایی انجام کاری است.

زمانی بپیچید و درمان ندید ره سرکشیدن ز فرمان ندید

لحظاتی کلنجار رفت و راهی نیافت و چاره‌ای جز تسلیم شدن در برابر فرمان پیر ندید.

نکته ادبی: بپیچید به معنای در خود فرو رفتن و تردید کردن است.

میان بست و بی اختیارش به دوش درآورد و شهری بر او عام جوش

کمر همت بست و آن مرد مست را بدون اختیار بر دوش گرفت و در شهر راه افتاد، در حالی که مردم دور آن‌ها جمع شده بودند.

نکته ادبی: میان بستن کنایه از تصمیم جدی برای انجام کاری است. عام جوش به معنای شورش و هیاهوی مردم است.

یکی طعنه می زد که درویش بین زهی پارسایان پاکیزه دین!

یکی از مردم با طعنه می‌گفت: این درویش را تماشا کنید! عجب پارسایانِ پاک و متدینی!

نکته ادبی: این بیت دارای طنز تلخ و کنایه است که برای رسوا کردنِ تظاهر به دین‌داری به کار رفته است.

یکی صوفیان بین که می خورده اند مرقع به سیکی گرو کرده اند

دیگری می‌گفت: این صوفیان را ببین که شراب خورده‌اند و لباس مقدس خود (مرقع) را در گرو شراب گذاشته‌اند.

نکته ادبی: مرقع به معنای لباس پاره‌پاره و وصله‌دار است که نشان زهد صوفیان بوده است.

اشارت کنان این و آن را به دست که آن سرگران است و این نیم مست

مردم با دست به آن‌ها اشاره می‌کردند و می‌گفتند: آن یکی مست و سرگران است و این یکی هم نیمه‌مست است.

نکته ادبی: سرگران بودن کنایه از مستی و سنگینی سر بر اثر شراب است.

به گردن بر از جور دشمن حسام به از شنعت شهر و جوش عوام

تحمل ضربه شمشیر دشمن بهتر از تحمل سرزنش و هیاهوی مردم در شهر است.

نکته ادبی: حسام به معنای شمشیر تیز است. شنعت به معنای زشتی و سرزنش است.

بلا دید و روزی به محنت گذاشت به ناکام بردش به جایی که داشت

سختی و بلا کشید و روزش را به رنج گذراند و ناچار او را به جایی که باید، رساند.

نکته ادبی: به ناکام به معنای به اجبار و با نارضایتی است.

شب از فکرت و نامرادی نخفت دگر روز پیرش به تعلیم گفت

آن شب از فکر و ناراحتی نخوابید و روز بعد پیر به او درس اخلاق داد.

نکته ادبی: فکرت به معنای اندیشه و تفکر عمیق است.

مریز آبروی برادر به کوی که دهرت نریزد به شهر آبروی

آبروی برادر دینی خود را در کوچه و خیابان مبر، که اگر چنین کنی، روزگار هم آبروی تو را در شهر خواهد برد.

نکته ادبی: این بیت دربردارنده قانون بازتاب عمل است؛ همان‌طور که با دیگران رفتار کنی، با تو رفتار خواهد شد.

آرایه‌های ادبی

تشبیه در فکرت فرو رفت چون خر به گل

تشبیه حالت درماندگی و گیر افتادن در تردید به الاغی که در گل فرو رفته است.

کنایه عنان سلامت ندارد به دست

کنایه از اینکه مست اختیار و تسلط بر رفتار و سلامت خویش ندارد.

آیرونی (طنز تلخ) زهی پارسایان پاکیزه دین

استفاده از عبارت‌های تمجیدآمیز برای تحقیر و سرزنشِ ریاکاران.

کنایه میان بست

کنایه از آماده شدن و کمر همت برای انجام کاری بستن.

تضاد به پشتش درآور چو مردان که مست / عنان سلامت ندارد به دست

تقابل میان تکلیفِ دشوارِ مسئولیت‌پذیری و بی‌اختیاریِ فردِ خطاکار.